کوروشِ هخامنش و تاجیکان

دکتر مسعود میری نویسنده

وکیل ملت: یادم می‌آید سال ۲۰۰۵ میلادی ، برای نخستین بار به تاجیکستان رفتم ، و به گمانم سال نویِ میلادی بود. در خنکایِ فصل، در یکی از روزها به انستیتو شرق‌شناسی و نسخ خطی به دیدارِ استادِ مرحوم ظاهر احراری رئیس اداره‌ی ایرانشناسیِ انستیتو، دعوت بودم ،که جوانی در حضورِ ایشان بود.

تاریخ انتشار: 8آبان1396|22:18

کوروشِ هخامنش و تاجیکان
| کد خبر: 248230

 آن جوانِ تاجیک، به سختی به کوروش هخامنشی می‌تاخت و من که فقط گوش فرا می‌دادم ، و شاید برایم چندان محلِ اعتنا نبود که با دلیل و بی دلیل ، اما لبریز از احساسات،  کوروش را فردی استعمارگر ، ضدِ تهیدستان و سرور پادشاهانِ جنایت‌پیشه می‌خواند ، شنیدنِ این حرف‌ها کمی جالب می‌نمود.استاد فرزانه‌مرد و خردمند یلی بود. دهانی پر از مزاح و سخن‌هایِ کهنِ طنزآکندِ پارسی داشت.همسرش ایرانی بود ، از یزد ، و خودش درسخوانده‌ی مسکو و سنت‌پطرزبورگ. لیک دلِ عاشق‌ش به زبانِ موروثی غش می‌کرد و لبِ نازک‌ش به غزل و قصیده و چاربیتی عشوه می‌فروخت.

می‌دانستم او و استاد رجب امان ، که کتابی از ایشان در ایران هم نشر شده ، حکایاتِ عاشقی به معشوقی‌مشترک را هم در خیال نهان دارند ،که اهل‌ش ماجرا ها را به خنده و شادی از کوچه‌ی احوال از سر گذرانده‌اند. القصه ،آن جوان خوب که فرمود ، استاد به نیمِ لب خنده به نیمِ لب اندوه گفت: ای دادَر ، خبرِ خانه‌ی عروس را که از مردِ فتنه‌گر پرسان نمی‌شوند! 

راهنمایی‌ها کرد و زمان گذشت .تا در سالِ ۲۰۰۸ در همان انستیتو و پایِ همان پله‌ها تلوزیون تاجیکستان گزارشی گرفت از چند کس ، از جمله من ، در بابِ جشنِ کتابی در زندگانیِ کوروش هخامنشی ! هرچند مولف را به خاطر نیاوردم ، اما همان جوان هم آمده‌بود به دیدار، و گفت: در جلساتِ انجمن‌هایِ زبانِ ترکی( که بعد‌ها دانستیم پولش را موسسه‌ای می‌پردازد که حالا شده خصمِ دولت فعلیِ ترکیه،) یکی از مطالب درس‌هایِ زبانِ ترکی، در ذمِّ کوروش آورده‌شده‌است .  اکنون هم برایم مهم نیست که مطلب چه بوده ، اما غرضِ بنده دو چیز است:


اول اینکه مردم تاریخ را برای دوباره زندگی کردن و هویتِ کهنِ خودرا زیستن ، دوست می‌دارند. هر کس بر آن بشورد بر خود شوریده‌است. درست یا غلط، التیام زخم‌های مردم در دانایی نیست ، در بیدار کردنِ قهرمانانی‌ست که از مرگ نهراسیده‌اند و به مردم نجاتِ از ترس را آغوش می‌گشایند. این که در دوره‌هایِ ناباروری و بی‌باوری، در عصرهایِ نتوانستن‌ها ، از خاک خیزاندنِ اسطوره‌ها و قهرمانان تنها کاری‌ست که از دستِ ملت می‌آید ، این نکته‌ای است مهم. مردم که در سفرِ زندگی تواناییِ گذر از همه‌ی چرخه‌ی قهرمانی را ندارند ، وظیفه‌ی خود را بر دوشِ قهرمانِ اساطیری می‌نهند و در سایه‌ی اَقدامِ او راه می‌پیمایند. حالا نوبتِ کوروشِ هخامنشی  فرارسیده ، و نمی‌دانم چه‌سان باید در این باب از موضعِ نُصح و مصلحت با اصحابِ قدرت سخن گفت که شنیدن را تاب آورند.


دوم ، آن کشورِ نورسیده در شناختِ قهرمانانِ ملی اکنون وضعِ دیگری دارد . نمونه‌اش تندیسِ کوروش بر دَرِ ورودیِ باغ ملیِ تاجیکستان در شهر دوشنبه(عکسِ زیر ) است. در پایه‌ی تندیس به ترتیب در هر خط چنین نوشته شده:
" شاهنشاه
کوروش کبیر
(فوت ۲۵۳ پ . م )
آریایی،متحدگرِ قِسم‌هایِ
آریایی و اساسگذارِ امپراطوریِ
آریاییِ‌هخامنشی، مولفِ
اولین اعلامیه‌ی حقوقِ بشر "

 این‌ها را نوشتم که تجربه‌ای را نقل کرده باشم. این روزها دیگر کسی تجارب پیشین را به پشیزی نمی‌خرد.  با این وصف گفتن بهتر از نگفتن است .

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top