از شعر وطن‌پرستی تا شعر خودپرستی

درباره استعفای سرپرست فرمانداری دزفول

سهند ایرانمهر

وکیل ملت: حامد جرفی دبیر زبان انگلیسی در هویزه بود که بعد از انقلاب، بخشدار این شهر شد. وقتی عراق به ایران حمله کرد و هویزه هم در معرض سقوط گرفت، به آقای بخشدار گفتند که شهر را ترک کند. بخشدار قبول نکرد، ماند و زخمی و عاقبت، شهید شد.

تاریخ انتشار: 30دي1396|01:39

درباره استعفای سرپرست فرمانداری دزفول
| کد خبر: 254941

علی باقرزاده، این حماسه را شعر کرد و نسل من در دهه ۶۰ در کتابهای درسی، این شعر را با عنوان «وطن‌دوستی »خواند:


بخشدار هویزه را گفتند ترک کن شهر خویشتن را زود
خیل صدامیان کافر کیش‌ آمده در کنار شهر فرود
جز تو و چند پاسدار جوان‌ کسی ندارد در این دیار وجود
راههای امید شد بسته‌ بابهای نجات شد مسدود
گر بمانی اسیر خواهی شد ور کنی جنگ می‌شوی نابود
زن و فرزند خویش را بگیر رخت میفکن به آن سوی رود
غیر تسلیم یا فرار ترا چاره دیگری نخواهد بود
همچو اسپند بر جهید ز جا مرد تا این حدیث تلخ شنود
گفت من ترک آشیانه خویش‌ نکنم گر کنم ز جان بدرود......( الی آخر)

🔸امروز در سایت جماران این خبر را خواندم :
استعفای سرپرست فرمانداری دزفول پس از انتشارسندتخلف درجلسه امتحان
فرد دیگری بجای فرماندار سرجلسه امتحان رفته بود که تخلف کشف‌وضبط شد. این فرد توانست ازجلسه امتحان فرارکند!

🔸 می‌دانم کم نیستند مسئولانی که وقتی این خبر دوم را می‌خوانند، نفس راحتی می‌کشند و خدا را بابت اینکه در تجربه مشابه گیر نیفتاده‌اند، شکر می‌کنند و بعد هم می‌روند سراغ مدرک‌شان و ضمن خواندن فاتحه برای مرحوم کردان، صدر و ذیل مدرک‌شان را ورانداز می‌کنند تا نکند خبط و خطایی در آن درج شده باشد که مثل ‎سرپرست فرمانداری دزفول یقه‌شان کند و طشت شان را از بام سرنگون، با این حال، کاش کسی در میان‌شان بود که از خود بپرسد:
چه شد که از فرار نکردن از هجوم ارتش متجاوز بیگانه رسیده‌ایم به فرار کردن از دست ممتحن!
چه شد که از راست، التجاء به دروغ بردیم، از راستی به کژی و از قرآن کهنه به خط طاهر خوشنویس به کشتی مطلا و از « این صدای ملت ایران است» به « بیانات گوهر بار .... گوش فرا می‌دهیم» ؟
 بگذریم....
🔸 این متن را ننوشتم که مثل ناصرالدین میرزا که به پسرش گفت :« پسرم چشم مردم را درنیار» به مسئولان بگویم :« خودتان امتحان بدهید یا وقتی ممتحن فهمید، فرار نکنید!» نوشتم تا از آن مسئولی که این خبر را می‌خواند، بخواهم وقتی مدرکش را ورانداز کرد، بی‌زحمت فاتحه‌ای هم برای حامد جرفی بخواند. معلم زبان  و بخشدار هویزه و شاعری که ماندن او را شعر کرد و بعد از خدا بخواهد به داد نسل‌های بعدی برسد که یحتمل اگر شعری بخوانند، شعر وطن‌پرستی نیست، شعر خودپرستی است، شعر بخشدار هویزه نیست، مرثیه عبرت و عاقبت جامعه‌ای است که فرماندارش کس دیگری را به جای خود به جلسه امتحان می‌فرستد و او هم از دست ممتحن فرار می‌کند!

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 2

خواننده
|
30دي ماه 1396
0
0
گریه های داغ صورتم را خنک کرد چه خوب حرف دل دختر نوجوانی را نوشتی که برای رفتن به مدرسه برای گرفتن اولین دیپلمش کرایه نداشت
ایمان
|
2بهمن ماه 1396
0
0
حتما سلطنت طلب ها و برادر زن صدام ومریمو در این توطئه دست داشتن ....

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top