استاد صدر الدين عینی ی بخارایی تا دقیقه‌ی ۹ و۵ثانیه

مرام سگ

دکتر مسعود میری نویسنده

وکیل ملت: این روزها در تاجیکستان به یاد صدرالدین عینی جشن‌هایی برقرار است . من هم یادداشتی از ماه‌ها پیش در باره‌ی قدر رفیع و جایِ بلند او در ادبیات پارسی را به دوباره‌خوانی می‌گذارم .

تاریخ انتشار: 1بهمن1396|01:50

مرام سگ
| کد خبر: 255056

داستان عجیبی‌ست. مردمانی هستند که غربت درخشانی دارند . از یک سو چشم و فهم زمانه‌ی خویشند، و از جانب دیگر ، ناشناخته‌ی اهل زمانه‌اند. صدرالدین عینی را چند کس از ما به نیکی می‌شناسیم؟ چند کس نوشته‌های بسیار گرإنسنگ‌و‌ ژرفش را خوانده‌ایم؟ از صدرالدین عینی‌ی بخارایی در اینترنت سخن هاست. زندگی‌اش را بخوانید اما چند نکته‌ی کوتاه در باب او و حوزه‌ی فرهنگی‌ی سرزمین‌های خلافت شرقی و یا حوزه‌ی فرهنگی‌ی پارث‌ها ،سکاها و خراسان گفتنی‌ست.


به گمان من زبان ، زبان در زندگی‌ست.در نبض و روند زیست، خود را جعل می‌کند . ادبیات مرکزی ،ادبیات مرکز و غرب ایران است ، و ادبیات شرق ایران فرهنگی(و نه ایران سیاسی) هرگز به چشم نیامده است .


بگذارید صاف و پوست کنده بگویم که لحن و ادای غرب( پارس ) بر ادبیات ما سیطره دارد. لحن شعرها و منثورات  مردمان ِ من در خراسان، سیستان و بلوچستان، کرمان، افغانستان، ازبکستان ،تاجیکستان و ترکمنستان ،لحن و ادای سنت های شرقی را دارد. من و شاعران و نثرنویسان این حوزه های فرهنگی، به سنت های شرق زبانِ پارسی(حوزه‌ی پارث-سی) تعلق داریم. هنوز غلیان و غلبه‌ی خشم زمین و دشواری‌های زندگی ‌ی در حال مجادله و نزاع با طبیعت،  در رویه و لفاف ادای کلمات شنیده می شود. شعر و نثرِ شاعران و نثر نگاران شرقِ جغرافیای فرهنگی ایران شنیده نمی شود. نحوه ی شکل گیری ی استعاره‌ی کلمات، نحوه‌ی ادای ملفوظ، چگونگی‌ی التفات به جهان و لحن و اطوار مصاحبت با مردم و طبیعت، در شرق جغرافیای فرهنگی‌ی پارث-سی با غرب فرهنگی‌ی فارسی‌ی جغرافیای ادبیات پارسی، تفاوت اساسی دارد.

دلیل اینکه تاجیک ها و افغان ها خود را در زمین بازی‌ی جغرافیای فرهنگی ایران نمی بینند، همین مساله است، ما که در جغرافیای سیاسی شما هستیم، هم دچار همین مسآله هستیم. وقتی رئیس جمهور محترم، در روز‌های آغازین صدارت‌ش می گوید:" می خواهم شاعران و نویسندگان ایرانی را از دست کشورهای مدعی در بیاورم" ، متاسفانه نشان می دهد که جغرافیای فرهنگی‌ی «پارث-سی» در جغرافیای سیاسی گم و کور شده است.

به زور هیچ منطقی نمی شود ابن سینا و رودکی، سنایی و مولوی و ترمذی را در جغرافیای سیاسی ایران محدود کرد. جغرافیای فرهنگی ما دامنه ای وسیع دارد. شاعران و نویسندگان ایرانِ مرکزی کمی به لحن و آوای جغرافیای فرهنگی شرق ادبیات پارسی توجه کنند. نثر استاد عینی نیز در همین حال و هواست، حال و هوای شاعری_نثرنویسی که به زندگی در بیابان و کوهستانِ دور نسبت دارد و نظر دارد، به مساله‌ی انسان، بی فلسفه و استدلال مواجهه دارد و هنوز به درشت خویی های حیرت انگیز بشر و طبیعت وابسته است.


عینی پنج سال پیش از آنکه نیما افسانه را بسراید ، ضرورت ورود وزن‌های تازه‌ی زندگی به اوزان کلاسیک زندگی را فهمید .او پنج سال قبل از افسانه در همان وزن شعر سرود . اما او برای شاعری زاده نشده‌بود . نیما دانست که جهان کلمات باید با زبان کلمات یکی باشد . او کلمات را با جهان آدمی به حشر و نشور می برد . پیش از هر چیز دیکلماسیون کلمه‌ها یعنی این ، یعنی کلمه جهان خودش را مؤدی‌ست.زبان باید خودش را بشنود ، زبان وقتی کر می‌شود ،سد می‌کند ادای‌ یومیه‌اش را، و این یعنی به موزه رفتن زبان: کلاسیک‌شده‌گی!


اما عینی در عصر تقاطع و انقطاع می‌زیست. پارسی‌ی کهن و نیاز‌های نو !   جعل واژه‌ها و نحو زندگی‌ی نو( او را که خلف استاد والا‌شأن و مرد نو اندیش پارث-سی _ استاد احمد کله یا دانش _بود) به راهی درست پیش راند: عهد اسطوره‌گی به پایان است و باید به گزارش از زمانه همت راست کرد. «یادداشت‌ها»ی صدرالدین عینی شاهکاری بی بدیل است ، و دنباله‌ی بی‌مثال تاریخ ابوالفضل‌بیهقی و چهار‌مقاله‌ی عروضی‌ی سمرقندی ، و هیچ کم از بیهقی ندارد .

اما آن ملت ها در زندگی‌ی خود واژگانی دیگر در جهانی دیگر جعل کردند ، با کمی دقت ، آموختن و شنیدن‌ش سهل می شود و آنوقت با خواندن دنیای حیرت‌افزای یکصدسال زندگی‌ی تاجیکان در نثر بلند مرتبه‌ی صدرالدین‌عینی ،زبان ما هم غنای زندگی‌ی آن مردمان را در خود ذخیره خواهد کرد . در ایران، بخشی از آثار آن مرد یگانه چاپ شد ، اما در خور ارزش آن نام‌بلند( اگر به فتحه‌ی ب و ل بخوانید ، ادای لفظ به زبان تاجیکان نزدیک می‌شود) نبود. با ادعا می‌گویم: گزارش «یادداشت‌ها»ی صدرالدین‌عینی در زبان مشترک پارث-سی در یکصدوپنجاه سال گذشته ،دوم ندارد ، و ما در نثر گزارشگر پارث-سی ، بعد از بیهقی ، این اثر سترگ را داریم، اما فسوسا که نداریم.



نه دقیقه و پنج ثانیه‌ی اول را به عنوان نمونه می‌خواستم تقدیم کنم. بلد نبودم جدا کنم. دوستم بهروز هم حواله به پس‌فردا داد، دلم نشد که از حال اکنون بی‌‌نصیب‌تان بگذارم. تازه ، چه بهتر! بیست‌و‌نه دقیقه از متن را می‌شنوید. بار اول فقط گوش کنید ، مثل وقتی که کوهن می‌شنوید ، تا موسیقی ی زبان در شما پهلو گیرد. چون ساحلی پذیرنده باشید ، بار دوم که می‌شنوید ،جهانی کلمه در شما می‌خندند،خوشرو ‌ و زمینی! مرام سگ ، آنچه که آدمان ایرانی از آن فاصله دارند ، در روستای ساکتری‌ی بخارا ،  سال‌های ۱۸۸۴,۵ میلادی.

به قول تاجیکان : مرحمت،گوش کشید!
 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top