سیاوش، سیاوشان معصوم دیار ما

سهند ایرانمهر

وکیل ملت: داستان سیاوش در شاهنامه یکی از دردناک ترین و درعین حال زیباترین داستان هاست. عده زیادی در مورد سیاوش و پاکدامنی اش نوشته اند اما زیباترین و نکته بینانه ترین مطلبی که دراین خصوص نوشته شده به قلم دکتر "غلامحسین یوسفی" است که تاکنون ندیده بودم و از صدقه سر محبت رفیق شفیقی که کتاب"یادنامه فردوسی "(مشتمل بر 11 مقاله و چکامه ازانتشارات مفاخر ملی به مناسبت تجدید ساختمان آرامگاه فردوسی آبان 1349) را در اختیارم گذاشت، موفق به خواندن آن شدم.

تاریخ انتشار: 2بهمن1396|01:06

سیاوش، سیاوشان معصوم دیار ما
| کد خبر: 255171

مقاله با عنوان"چهره ای معصوم در شاهنامه"همانند سایر مقاله ها شرحی از مصایبی است که بر جوانی پاک نهاد به نام سیاوش رفته است اما یک نکته در این مقاله وجود دارد که گویی روایت آشنای شاهنامه از سیاوشانی که وجدان پاکشان بلای جان شان می شود و سخن و کردارشان نه از سر شفقت که با شائبه ای دیگر فهم می شود و حلقه بلا چنان برآنان تنگ می گیرد که  آنان را به ترک وطن وا می دارد.
مرحوم یوسفی ابتدا شرح می دهد که سیاوش چطور خود را در برابر انواع خطرات و بد اندیشی ها تنها و بی دفاع می بیند و سپس توضیح می دهد که او چگونه با آن همه فضیلت و وطن پرستی ناگزیر به ترک وطن می شود و به ناگزیر به توران پناه می برد، اما زاویه دید خاصی در نوشته ایشان وجود دارد که در کمتر نوشته ای دیده ام:

"ممکن است برای ما این اندیشه دست دهد که چرا سیاوش، ایران را پشت سر نهاد و به مرز و بوم دشمن رهسپار شد ولی اگر در نظر بگیریم که هر راه دیگری که برمی گزید او را به پیمان شکنی و ناجوانمردی و بی آبرویی مشهور می کرد، نتیجه می گیریم که کاردیگری نمی توانست کرد ...به علاوه سیاوش در نظر نداشت درتوران بماند و پس از آن نیز یک دم از وطن غافل نبود. حتا در آخرین نامه خود به پدر(کاووس) با آنکه از او گله ها دارد و یکایک آن را برمی شمرد باز جوانمردانه شادکامی آنان را آرزو می کند.

از مرز که بیرون می رود چشمش اشکبار است. در توران همآره به یاد ایران و خاطرات زابلستان و روزگار مصاحبت با رستم است...اما به افراسیاب اعتماد می کند و حرمت میزبان را نگاه می دارد و مرام جوانمردی را آنچنان پاس می دارد که در مسابقه گوی بازی میان ایرانیان و تورانیان- چون از مکر تورانیان آگاه می شود- در حضور افراسیاب به ایرانیان توصیه می کند که بر پیروزی اصرار نورزند تا ناخرسندی و گزند تورانیان را به جان نخرند اما شگفت آنکه دوران شادمانی بسیار کوتاه سیاوش در زندگی همان ایامی است که د رغربت توران می گذراند و چه تلخ که  درنهایت ، غربت هم بر او جفا می کند و مصیبت دامنش را می گیرد و تیغ حاسدان گلویش را می برد. این است که فردوسی با حیرت از پاداش تلخ روزگار به پاکدامنی و مروت می سراید:

چپ و راست هر سو بتابم همنی
سو پای گیتی نیابم همی
یکی بد کند، نیک پیش آیدش!
جهان بنده و بخت خویش آیدش
یکی جز به نیکی زمین نسپرد
همی از نژندی فرو پژمرد

مرحوم یوسفی می نویسد:" راست است که رفتار و سخنان سیاوش بیشتر غم انگیز است تا حماسی، از آن جمله بی تابی او در مرگ مادر(روایت مظلومانه مادر او هم خواندنی است)، یا وقتی از کشته شدن خود درغربت سخن می گوید و با فرنگیس دردل میکند، طرز گرفتار شدنش به دست افراسیاب و پالهنگ بر گردن نهادن و پیاده کشاندنش، و نیز صحنه کشتن و سربریدنش همگی غم انگیز و معصومانه است و عجیب که در نهایت هم اوست که به خواب پیران می آید و از روزی نوآیین و جشنی نو خبر می دهد"...
دلنشین ترین فراز این مقاله اما این نتیجه گیری و قضاوت منصفانه است:

فریب خوردن سیاوش از گرسیوز(برادر پادشاه توران یعنی همان جایی که سیاوش به آنجا پناهنده شد) با همه فرزانگی سیاوش از لحظاتی حکایت می کند که خرد بیدار او خفته است اما درمصیبتی چنین هولناک و مشکلاتی بدین بزرگی که نام و آبرو و وجدان انسانی را گرفتار می کند و حتا به حیثیت یک ملت گره می خورد، گاه دست اندیشه بسته است و پای تدبیر شکسته.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top