حکایت سرشکسته و فضله کلاغ!!!

قاسم یزدان پناه

وکیل ملت: سالها پیش در شهر کوچک ما، مرد صاحب خردی زندگی می کرد؛ مردم وقتی با مشکل و یا اختلافی مواجه می شدند به او مراجعه می کردند. همیشه هم طرفین اختلاف، از پیش او راضی بیرون می رفتند.

تاریخ انتشار: 19بهمن1396|22:43

حکایت سرشکسته و فضله کلاغ!!!
| کد خبر: 257305

 روزی دو مرد جوان که با هم زد و خورد جانانه ای کرده بودند و سر یکیشان از چند جا شکسته و خون بر سر و صورتش ریخته بود، با اوضاع خراب و لباس های پاره بر تن، به نزدش آمدند.         مرد کتک خورده در حالی که عصبانی بود، سرش را جلو آورد و با لحنی بغض آلود گفت: حاجی! سرم از چند جا شکسته است. نمی دانم چرا هر کس که می خواهدعقده هایش را خالی کند، ضربه ای به سر من می زند. تا به حال حداقل سی جای کله ام شکسته ست!!!
 مرد صاحب خرد در حالی که به سر و شکستگی های آن نگاه می کرد، آرام گفت: "سری که صاحب ندارد، هر کس و ناکسی به آن ضربه می زند! این سر همان بهتر که شکسته شود!!!"
 مرد کتک خورده تکانی خورد، نگاه تیزی به مرد خردمند ما کرد و در حالیکه اشک گونه هایش را خیس کرده بود بدون آنکه منتظر بماند، از در بیرون رفت!!!
  بعد از آن دیگر کسی ندید که آن مرد دعوا کند یا سرشکسته شود. در حقیقت صاحب سر، سرش را بعد از سال ها زندگی، پیدا کرده بود.
   او تازه متوجه شد که سرش تا کنون گر چه بر تنش بوده ولی بی صاحب بوده است!!! سر بی صاحب هم برای شکستن خوبه!!!!
 شخص دیگری می گفت: من اگر بین صد و بیست هزار نفر جمعیت استادیوم فوتبال باشم و کلاغی از فراز آسمان فضله ای بیاندازد، بین این همه جمعیت فضله اش کله ی مرا مفتخر می کند.

همه ی ما، پیرامون خود، آدم هایی را با این تفکرات می شناسیم و عجیب این است که درست هم می گویند. این آدم ها اغلب اوقات با شکست مواجه می شوند و در ارتباطات اجتماعی و خانوادگی با مشکل مواجه هستند.هر کسی عقده دارد عقده اش را روی سر آنها خالی می کند!!! به نظرم مقصر اصلی خود این افراد هستند. بله خود آنان، تعجبی هم ندارد!!!
هر شخصی خودش باید مراقب سر و سروریش باشد! وقتی خودت را محترم نشماری دیگران نیز شما را محترم نخواهند شمرد.شنیدید در مورد بعضی افراد می گویند:"آدم توسری خوری ست؟!"
          قوی ترین فرستنده و گیرنده در جهان هستی، انسان است. با تفکر و اندیشه و عملکرد خود موجی که ساطع می کنیم، می تواند آینده ی ما را رقم بزند. ما می توانیم خوبی ها را جذب کنیم یا بدی ها را! مهم این است که چه تصمیمی می گیریم و چگونه فکر می کنیم؟! اگر از این آدم ها بپرسید علت مشکلات شما چیست؟ به پای سرنوشت و بخت و اقبال می گذارند. کمتر کسی، نقش خود را در بروز شکست ها و مشکلاتش پر رنگ می بیند و مسئولیت کارهایش را می پذیرد مگر اینکه مثل کله ی بی صاحب، به شخص صاحب خردی برخورد کند و تحت تأثیر قرار گیرد.

 باید یاد بگیریم در صحنه های مختلف زندگی، مسئولیت کار هایمان را بپذیریم، توجیه نکنیم، مشکلات را گردن دیگران نیاندازیم، زمین و زمان را محکوم نکنیم و بیاموزیم که خودمان معمار زندگی مان هستیم.
  پس بیایید ماشین زندگی مان را در مسیر درست و صحیح به حرکت در آوریم و خانه ی زندگی مان را زیبا و شاداب بسازیم.
  در غیر اینصورت سرشکسته خواهی شد و فضله ها از زمین و زمان بر تو خواهند نشست!!!

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

پر بازدیدترین اخبار

Top