ابوعلی سینا و پرسپولیس!!!

وکیل ملت: به نظرم اگر ابوعلی سینا امروز زنده بود به عنوان یک ایرانی عاشق و طرفدار پرسپولیس میشد!!! حتما تعجب کردید و چشمانتان گرد شد؟! باور کنید راست میگم؛ چرا این نظر را دارم؟ علتش را میگم:به این خاطر که ارتباط عجیبی بین فلسفه و فوتبال وجود دارد!!!

تاریخ انتشار: 20بهمن1396|19:36

ابوعلی سینا و پرسپولیس!!!
| کد خبر: 257354

مگر می شود فیلسوف باشی و از جذابیت و زیبایی و زندگی با فوتبال لذت نبری؟! به نظر "تد ریچاردز" نویسنده کتاب فوتبال و فلسفه "نیچه"هم اگر امروز زنده بود هوادار "آرسنال"میشد!!!
       چرا من این نظر را دارم؟ قبلا نوشتم در شهر کارگری و صنعت زمخت سیمان و بوق قطار و صنایع نظامی و آلودگی دود و خاک آمیخته با فقر و درد حدود چهل سال پیش آنچه به ما بچه ها نشاط می داد همین توپ و بازی فوتبال بود!!! توپ و بازی ما را به هم گره میزد اصلا وقتی می رفتیم توی زمین فوتبال خاکی آقای امیدی با اون عینک درشت و سبیل پرپشت و عصای جادویی اش از کارخانه سیمان می آمد !

با اینکه یک پایش را از دست داده بود عشق به فوتبال راست قامت نگهش میداشت هر وقت ایشان را می دیدم انرژی می گرفتم؛مردی منضبط،جدی،باابهت ،جوانمرد بود برای بچه های تیمش حکم برادر بزرگتر را داشت!!! او مسئول بخش IBM کارخانه سیمان بود و حداقل پانزده سال از من بزرگتر،آقای امیری از راه آهن می آمد او هم مربی بود،کارمند راه آهن عاشق فوتبال،خانواده اش وقف فوتبال بودند،کنار زمین آنچنان حرص می خورد که هر لحظه انتظار داشتیم سکته کند،او هم حداقل پانزده سال از ما بزرگتر بود،ناصر چهاردوالی و علیجانی و چراغعلی حیدری هم از کارگران و کارمندان کارخانه سیمان بودند،آقای بندی معلم بود؛آقای تبریزی کارخانه دار آرد بود،آقای خرمی خبرنگار بود،اون یکی آقای .....عرق فروشی داشت،ذبیح لحاف دوز بود، ممد علی روزنامه فروش بود،خدایی معلم بود و خان زاده،جعفری مکانیک بود،و......ماها هم که محصل بودیم،وقتی می رفتیم توی زمین همین "توپ"چند گرمی ماها را دور هم جمع میکرد!!! فاصله ها را از بین می برد! فقیر و غنی و لر و ترک و عرب و بختیاری و کارمند و کارگر و محصل و معلم و بازاری همه یکی می شدیم!!!


     و این همون فلسفه زندگی ست!!! و همین معجزه این توپ و فوتبال است!!! برای همین میگم "امروز اگر ابوعلی سینا زنده بود و فوتبال میدید فوتبال و فلسفه را به هم گره میزد و طرفدار پرسپولیس میشد!!!"
     امروز بعد از چهل سال رفتم فوتبال،همین توپ و همین فلسفه بعداز چهل سال همون بچه ها و مردها را که سالها از هم به دلایل متعددی دور بودند را به هم پیوند زد!!!
      وقتی آقای احمدستاری که انسانی نجیب و متین و فهیم است و اولین جانباز انقلاب در شهر کوچک ما بود دعوتم کرد امروز بریم فوتبال ؛مثل بچه ها دیشب ساک ورزشی ام را بستم و کفشهای آویزانم را از انباری آوردم و گذاشتم دم در که صبح اول وقت برم فوتبال!!! شب تا صبح شوق رفتن داشتم،از تهران رفتیم کرج بعضی دوستان قدیم را بعد از چهل سال دیدم،کریم کلکیان و و رحمان برادرش و علیرضا باجلوند و. اصغر و رنجبخش و صابری و برادران مهربان و.....


      کودک درونم به شوق آمد یک ساعتی بازی کردیم،همدیگر را به آغوش کشیدیم و بوسیدیم بوی عطر بچگی و نوجوانی همه مان را لبریز کرد.
       بعد از بازی با آقای ستاری و صابری و رنجبخش رفتیم منزل آقای امیدی،ایشان را هم از سال ۱۳۵۵ به بعد ندیده بودم؛پیر شده بود ولی همچنان شیر بود،با همان عصای جادویی و هیبت دوست داشتنی،حظ گفتگو در مجلسی بی ریا و دوست داشتنی وصف ناپذیر بود،همین هم باز پیوند فلسفه و فوتبال بود!!! اینکه میگم فوتبال عشق است و زندگی یعنی همین!!!!
    باز تکرار می کنم:اگر ابوعلی سینا زنده بود طرفدار پرسپولیس میشد!!!
      استقلالی ها ناراحت نشوند،شاید هم طرفدار استقلال!!!!!

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

پر بازدیدترین اخبار

Top