ناگهان با صدای بوق نابهنجار یک‌ ماشین برلیانس وحشت زده از آیینه به پشت سر نگاه کردم و آقایی را دیدم که پسری را بر صندلی جلو نشانده بود و میخواست با بوق از ماشینها عبور کند و او را به مدرسه کنار مدرسه بچه های من برساند. دستش را از روی بوق برنمی داشت و علیرغم اعتراض همه که مگر نمیبیند که راه بسته است همچنان بوق میزد و با تکان دست و حرکات سر و صورت در حال ناسزا گفتن بود.

به هر شکل بود راه باز شد و بچه را به مدرسه رساند و در این مدت بنده هم بچه ها را پیاده کردم و دور زدم و ایشان دوباره پشت سر من قرا گرفت و همچنان بوق میزد از کوچه میخواستم وارد اصلی شوم و نیش ترمزی زدم که حق تقدم را رعایت کرده باشم و ماشین دیگری هم در حال ورود از اصلی به کوچه بود . ایشان یکسره بوق میزد ناچار شدم توقف کنم و پیاده شوم ببینم مشکل چیست. پیاده شدم پرسیدم آقا شما مگر نمی‌بینید ماشین دارد وارد میشود و حق تقدم با اوست چرا بوق ممتد میزنید؟

شما دارید بچه ای را به مدرسه میرسانید، این چه رفتاری است؟؟ فکر میکنید جواب چه بود؟ برو بابا خانم حال داری؟ حق تقدم دیگه چیه؟ فکر کرده همه مثل خودش بیکارن!!! گفتم خوب اگر شما حق تقدم را نمیدانید حرفی نیست متاسفم. گفت برای خودت متاسف باش با اون قیافه خواب آلودت!!! سوار شدم و حرکت کردم و او هم با بوق ممتد دیگری خوشحال از جملات قصارش با سرعت رفت.

آن موقع ساعت ۷،۴۵ صبح بود و درست دو ساعت قبل بنده از خواب بیدار شده بودم، ساعت ۶،۲۰ همراه با بچه ها صبحانه خورده بودم و در فاصله ای که بچه ها تا ۷،۱۰ آماده شوند من فصل یک تا ۳ یک پایان نامه را خوانده و کامنت گزاری کرده بودم. سوال این بود چرا به من گفت قیافه ام خواب آلود است؟؟ در آینه نگاه کردم قیافه ام مثل همیشه بود. با کمی تامل متوجه شدم چون صورتم آرایشی نداشت و در واقع کم رنگ بود و در مقایسه با ریمل های مشکی و رژهای رنگین و رژگونه های دیگر خانم ها، من رنگ پریده و بی رنگ بودم.

فکر کردم اشکال از جایی است که چشم همه مردان و زنان به صورتهای پر رنگ عادت کرده است و در مقام قیاس با صورتهای پررنگ، چهره کسانی مثل من خواب آلود به نظر می آید، کسانی که چون خواب هستند، حق تقدم را رعایت میکنند و فحش هم نمی دهند چون خیلی خواب آلود هستند. اصلا چون خواب هستند نمی دانند باید صبح اول، آرایش کنند و اگر شد صبحانه بخورند و اگر نشد مهم نیست. تازه این قیافه ها بیشتر به بیکارها میخورد تا گرفتارها! عجب جامعه ای ساختیم ! چه چیزهایی برای ما معمول و مرسوم شد. پوشیدن لباس های ست نرمال و پوشیدن لباسهایی با رنگهای مختلف، شلختگی و نابهنجاری، غرق آرایش بودن مساوی است با به روز بودن و تمیزی و بدون آن خواب آلودگی است.

اینکه جامعه از همه اقشار انتظار رفتار و سکناتی یکسان دارد نیز جالب توجه است. همه خانم ها وقتی خانم هستند که چهره خواب آلود نداشته باشند و با هوش ها کسانی هستند که در جریان اقتصاد بیمار بتوانند خوب پول دربیاورند، ماموران خریدی زرنگتر هستند که فاکتورهای واقعی را به سازمان و شرکتهای تابعه ارائه ندهند و بتوانند فاکتور سازی کنند و کسانی رانندگان خوب هستند که بتوانند در ترافیک از سمت راست با زرنگی از بقیه راه بگیرند و  زودتر به مقصد برسند. چه بد عادتهایی پایه زندگی اجتماعی ما شده است!!! واقعا تاسف بار است

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top