بخش سوم

خطاب به اصلاح‌طلبان /خطر در کمین است

دکتر مسعود میری

وکیل ملت: اصلاح‌طلبی در وضع کنونی قدرت مجاب سازی را از دست داده است . نوسازی و جذب وقتی ممکن است که تمنای نوگردانی در حین سازماندهی در عمل سیاسی‌ی آنان به تمام بدنه سرایت کند و اثربخش باشد .

تاریخ انتشار: 21بهمن1396|00:34

خطاب به اصلاح‌طلبان /خطر در کمین است
| کد خبر: 257411

این فهمِ مارکسی که اندیشیدن عمل کردن است را از یاد ببرید.دوگانه‌ی اندیشیدن عمل کردن ، صورتی از کردارِ فردی و جمعیِ ماست.رخداد و ایده در اجتماعِ "عهدِ پسانو" دچارِ شتاب است.  شتاب موجب شده تا دیگر از جداسازیِ صورت و ایده چشم بپوشیم.  با این همه چون ما جامعه‌ای کند هستیم ، مخاطراتِ آن در ورود به حهانِ پسانو بیشتر است . خاصه که این عهد، میانِ دنیوی کردن و تمناهایِ مستحدثِ بشر بسته شده است .

روایتِ ممکن در دهانِ اصلاحات قدرت دنیوی شدن را ندارد . به بیان دیگر نزاع میان زیست در روند با زیست در مکتب ، کارِ اصلاحات را به ناممکن می‌راند ، مگر آن‌که راه‌های گریز و اتصال بتواند از بطنِ این تفکر، از دوگانه‌سازی‌هایِ گفتمانِ عقیم ِاصلاح‌طلبی رهایشان کند و راههای چند گانه را پیشنهاد دهد . برای چنین اقدامی خیره شدن به موضوعِ روایت در داستانِ آنان ضروری‌ست. روایت آن بیانی‌ست(و نه گزاره‌ی خبری‌ای)که در صورت_ایده‌ی این نحله در هنگامِ مواجهه با رخدادهایِ نو عرضه می‌شود .

روایت، بیانی در اقلیمِ ناخودآگاهِ قبیله‌ئیِ آنان است . دو مشکل بارزتر از مشکله‌هایِ دیگر در این باب سر از موج بیرون می‌آورد .اول: شجاعتِ روایت گریِ گشوده به جمعیت است. اینکه گفته‌اند و تقاضا دارند خیابان را باید به مردم برگردانند ، خود نشان می‌دهد که‌طرفِ خطاب،روایت شنو‌ها نیستند . گاه تصور اینکه با مردم حرف می‌زنیم ، وهمِ روایت‌گویی‌است. اصلاح طلبان در طی همه‌ی این سال‌ها رو به مردم حرف زده‌اند اما خطاب‌شان به قدرتِ تثبیت شده بوده . نمی‌شود در برابر نیرویِ ژله‌ئیِ توده که مرکز گریز اند با زبانِ قانونِ کانونی‌حرف زد . تعارض میان این دو گفتاره حالا اما ژرف‌تر شده است.


 دوم : روایت‌گویی‌که خطاب‌ش یک کلونیِ مشخص است ، در حین دور شدن از جبهه‌واری ، و محدود شدن در دالانِ گفتاره‌ی خود ، در معرضِ "ترکشِ‌خمیده" قرار می‌گیرد.Bent Twigاستعاره‌ای‌ست از شیلر،  شاعرآلمانی، که آیزیابرلین در "سرشتِ تلخِ بشر" در خصوصِ ملی‌گرایی بکار برده، و آن را به ترکه‌ی خمیده‌ای تشبیه کرده‌است‌که در پیِ تحملِ توهین‌ها و تحقیر‌ها یکباره از جا در می‌رود و همچون سیلی بر گونه‌ی دشمنانش وارد می‌آید.این ترکه‌ی خمیده از جا دررفته، و اگر درکِ درستی از آن نداشته باشیم همه‌ی گروه‌های اجتماعی مدنی سیاسی از ضربه‌ی آن آسیب می‌بینند.


ماجرایِ دیگری‌هم این روزها اتفاق افتاد و پرده از عارضه‌ای دیگر در تنواره‌ی اصلاح‌طلبان برداشت: پیشگویی و کهانت! گزاره‌یِ "ایران سوری ، یمنی، عراقی، لبنانی می‌شود". این عارضه آیا نشانه‌ای از ترس از رخدادها و ایده‌هایِ در شرفِ ایجاد است؟ آیا تعارضِ گفتمانیِ حاکمیت_ ملت را افشا کرده‌است؟ آیا آخرین نفس‌هایِ مفهومِ دولت را ، و حل شدنش در فنجانِ چایِ"حکومت"را توصیف کرده‌است ؟ آیا خطر بی‌دولت متحد و مرکزی را یادآوری می‌کند ؟ آیا ما در برابرِ جهانِ نو واکنشی انفعالی بروز داده‌ایم؟ وو. همه‌ی این‌ها هست اما یک چیز برجسته‌تر است و آن اینکه اصلاح‌طلبان به علت پنداری ایمانی نسبت به ساختار موجود که در بطنِ ایده‌هایِ شان سیطره دارد ، همه‌ی جنبش‌های سیاسی مدنی اجتماعی را در یک فرمول تحلیل می‌کنند .

توییتِ مصطفی‌تاج‌زاده در زمینه‌ی بیانِ ناخودآگاه‌ش این فرمول را مورد ضربه قرار می‌دهد: "حد سیاست ورزی در جمهوری اسلامی آن نیست که اصولگراها جوری حرف بزنند و رفتار کنند که آقا_خوشش_بیاید و سخن و عمل اصلاح طلبان‌به‌گونه‌ای‌باشدکه‌آقا_بدش_نیاید.". قطعا صلح در مناظره است نه در منازعه.اما فرمول‌هایِ کُندی با آهستگی فرق دارند. کُندی بیماریِ در قدرت است ، هرچند مسند و منسبی در اختیار نداشته باشی! کردار شناسیِ اصلاحاتی‌ها نشان می‌دهد،اصلاحاتی‌ها نیرویِ بازمانده از قدرت اند ، نه نیرویِ ترکِ قدرت به نفعِ مصلحتِ‌جمعی.مهم‌تر ؛ تمنایی است که یک روایت پژوه در متنِ گفتاره در بابِ قدرت و دولت در این جنس از اندیشیدن _ عمل کردن می‌یابد.

ممکن است خطر سوری شدنِ ایران باشد ، اما مصلحانه اندیشیدن به اقلیمِ تغییر وابستگی دارد . اینکه گاه پارساییِ سیاسی ضروری‌ست: ترکِ آگاهانه‌ی قدرت به منظور بازیابیِ شهامتِ در توده حرکت آفریدن! اکنون اما نه ما و نه خورده‌جنبش‌ها ، هیچکدام تواناییِ مجاب کردنِ این نحله را نداریم ، همچنانکه آنان نیز با بدن‌هایی پیر و خسته نایِ از جا برخاستن را ندارند . اینک پیران اصلاح‌طلبان را بلعیده‌اند ، هم خورده‌هایِ شکسته‌ی دولتی را که اندکی‌ش در اختیارشان است و هم اندیشیدن به مصلحانه اندیشیدن در جمع را.جامعه دارد رو به تحلیل‌های فردی می‌آورد. خطر در کمین است.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

محمد نورکجوری
|
2اسفند ماه 1396
0
0
البته منظور مارکس پراتیک است یا اندیشه معطوف به عمل و البته بالعکس و ارتباط دیالکتیکی میان ایندو .
مشکل اصلاح طلبی و البته اصولگرایی
حبس شدگی در متن طبقه اجتماعیشان است .انسان سیاسی به معنای واقعی -باید قطعن از حصار طبقاطی خود را برهاند تا چشم و گوش کار امدی
بدست اورد . و بالعکس در هنگامه ی اکت سیاسی از تمامی امکانات
طبقاطی خویش بهره ببرد .بله دوگانه اصلاح و اصول امروزه رقیبی
جدی پیدا کرده اند و ان اگاهی عمومی است که در حال خودیابی
و کشف قدرت سیاسی خود است .
و مشکل اینجاست که خط جدایی
در واقع همان مرز طبقه رسمی
قدرت و حاکمیت و از طرف دیگر
توده ی فاقد قدرت رسمی است .
این پدیده دو رو دارد .هم میتواند منجر به انقلاب و جنگ داخلی شود و هم میتواند موجب اصلاح و بهبود اوضاع شود . شک نکنید که توده ی
مردم اصلاحات را ترجیح میدهد به
شرط انکه ریاکاری نبینند و اصلاح واقعی را تجربه کنند (نظر شخص
من این است که ای کاش اصلاحاتی ها در کنار ایزایا برلین
مارکس را هم بدقت مطالعه کنند)

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top