در باره‌ی فیلمِ Detroitبه کارگردانیِ کاترین بیگلو

دکتر مسعود میری منتقد هنری

وکیل ملت: در ویکی پدیا در باره‌ی فیلم چنین آمده: "دیترویت (به انگلیسی: Detroit) فیلمی محصول سال ۲۰۱۷ و به کارگردانی کاترین بیگلو است. در این فیلم بازیگرانی همچون جان بویگا، ویل پولتر، آلجی اسمیت،جان کرازینسکی، آنتونی مکی، جاکوب لاتیموری، کیتلین دیور، لیون توماس سوم، مالکوم دیوید کلی، بنگا آکینابه،جرمی استرانگ، لاز آلونسو، میگل، سمیرا وایلی، تایلر جیمز ویلیامز و گلن فیتزجرالد ایفای نقش کرده‌اند."

تاریخ انتشار: 6اسفند1396|12:49

در باره‌ی فیلمِ Detroitبه کارگردانیِ کاترین بیگلو
| کد خبر: 259265

دیترویت چنانکه پاری از نقد نویسان نوشته‌اند ، فیلمی شکست خورده نیست. واقعه در قصه ، می‌تواند در قصه رخ دهد ، همچنانکه روایت در واقعه ، واقعه را به قصه‌ای تبدیل می‌کند. داستانگو خبر از واقعه‌ای می‌دهد که در قصه اتفاق می‌افتد ، زیرا قصه تاب و طاقتِ آن را دارد تا خورده‌شکسته‌هایِ وقایعِ مختلف را در یک قصه گرد آورد .   فیلمساز که زن است،  از قضا در چند نگاهِ از دور خود را به نمایش می‌گذارد . یک جا همان صورتِ ذهنیِ خاصی‌ست که به دو دختر سفید پوست معطوف است. دختران در مرز خوشگذرانی و حس مادرانه در نوسانی شگرف قرار می‌گیرند . اتفاقا همین نوسان شگرف میان عفت و هرزگی‌ست که دختران را فرصتی برای ایستادگی دست می‌دهد . ترس در این فیلم جنسِ خاصی دارد. ترسِ دیترویتی ترسِ مادری‌ست که نگرانِ آینده‌ی شهر،آینده‌ی موسیقی،آینده‌ی فرزند است. ترسِ از مرگ که مدام در زبانِ لری‌کلیوند و دوستش می‌گردد ، ترسی در حاشیه‌است.   اما همین ترسِ از مرگ در سیمایِ پلیس خودنمایی می‌کند. مرگ در هویتِ شغلی ، همان نقشی را می‌آفریند که عاملانِ آن ، آن را انکار می‌کنند: جنایتِ سازمان‌یافته! جنایتِ سازمان‌یافته چیز عجیبی نیست. هویتِ شغلی در چرخه‌ی مصرف ، نیرویی مازاد تولید می‌کند که بر مسئولیت ساختار و نهاد غالب می‌شود. وقتی هویتِ شغلی بر مسئولیت و حیطه‌هایِ آن سیطره پیدا می‌کند ، فرد مسئول ، هدفِ مسئولیت را با ظاهرِ آن طاق می‌زند و سپس هدفِ مسئولیت تحت‌الشعاعِ دستور ِ آمرِقانونی قرار می‌گیرد. آنچه در فیلم خوب به نمایش گذاشته شده ، خلائی‌ست که در حد فاصل "هدفِ مسئولیت" و "شکلِ قاطعِ‌مسئولیت" وجود دارد. دره‌ای هول‌انگیز که بیماری از وجود خلاء استفاده می‌یرد و از آن دره به شهر هجوم می‌آورد.   کاترین‌بیگلو با دوربین‌اش بر وضعیتِ بیمارگونِ کراس و دو دوست‌ش خیره می‌شود. او برایِ خشونت کلاسی خاص قائل است ،کلاسی که پلیسِ بیمارِ دیترویت می‌تواند آنرا تا سرحدِ ویرانی اشاعه دهد. کلاسِ خشونت در چشمِ دوربینِ او فارغ از هر نظامِ اخلاقی و یا آیینی یا بشری ، یک play بازی‌ست. وقتی بازی مقدمِ بر نظاماتِ بشری و اخلاقی‌ست ، مساله‌ی حق و صیانت از آن ساقط است مگر آنکه در بازی بگنجد.  به همین دلیل پلیس در مهمانخانه به بازیِ مرگ می‌پردازد . در بازی ، حقیقت از قبل روشن است ، تنها لازم است شهود به ظهورِ مجدد آن اعتراف کنند.    فیلم در عین حال یک مرثیه نیز هست. مرثیه‌ای برایِ محوِ چهره‌ی سربازان ،قهرمانانِ جنگ ، هنرمندان ،مادران ، قانون ، عدالت و برابری! در این مرثیه پلیس نماد شر ، سیاهان نمادِ "آستانه‌ی‌آشوب" و عبور از آن ، و مطیعان و تابعان، نماد واسطه‌ و میانجی ( و راوی) اند اما لری کلیوند میلِ داستانِ فیلم را ارضا کرده‌است. شاید اشکالِ فیلم آنجاست که یک روایتِ خشن و شجاعانه توسطِ راوی‌ای میانجی انجام شده که ویژگیِ طبقاتی‌اش محافظه‌کاری‌ست .این راوی ، میانجی ، شاهد ، این ، مردی‌ست که شب‌ها نگهبانی می‌کند .به ظاهر مرد با بنیه‌ایست اما در حقیقت نقابی از شهروند تحقیر شده‌ای‌است، که تمام ماجرا را می‌بیند اما غایب می‌ماند. پلیسِ بیمار در انتهای فیلم با لحنی تحقیر کننده مطیع بودنش را ستایش می‌کند و چنین ورقِ جعلیِ هویتی‌ست که حالش را نسبت به خودش بد می‌کند. با اینهمه شاید به نظر برسد این مذهب است که پیروز شده ، در حالیکه مذهب در پایانِ فیلم نقابی‌ست از رویِ دیگرِ شکست.    در باب سیستم قضا و عدالت یک جمله کافی‌ست: این عدالت نیست که داوری می‌کند،  این داوری‌ست که حدود عدالت را جعل می‌کند. آخرین نکته ، این جمله‌است که لری پشت تلفن می‌گوید : "در زمان نفرت عشق مهمتر از همیشه می‌شه"

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

پر بازدیدترین اخبار

Top