درباب فاحشگی نوشتار

حسام محمدی

وکیل ملت: بازجو، سیلی محکمی به صورت زن می زند و برگه های اعتراف را به طرفش پرت می کند! و با صدای بلند فریاد می زند، تمام آنچه نوشته ای دروغ محض است، تو یک فاحشه ای، یک فاحشۀ دروغگو... زن اما تنها، خیره به چشمان بازجو می نگرد و ناگه چشمانش باریدن می‌گیرد.. و زیر لب آرام زمزمه می کند، من جز راست چیز دیگری ننوشته ام...

تاریخ انتشار: 19اسفند1396|11:36

درباب فاحشگی نوشتار
| کد خبر: 260449

بازجو اما راست می گوید، زن در نوشتار فاحشه است.. فاحشه از آن بابت که او کلمات را لوده می کند و نظم شان را بر هم می ریزد و کثرت را چاشنی نوشتارِ خود می کند، او به همان شکلی که ویرجنیا وولف می گفت، به هنگام نوشتن به بطری آبی می ماند که سر و ته شده باشد و کلمات از آن با نهایتِ سرعت به بیرون می ریزند... در نوشتارِ زنانه است که کلمات عطر زنانه گی بر خود می گیرند و زنگِ احساسات همراه با طبیعتی شهوانی از درون کلمات به سرعت به بیرون تراوش دارند..    فاحشه گی در نوشتار به عشوه ها و اغواگری های کلمات باز می گردد، چرا که کلمات بیش از آنچه هستند، جذاب می نمایند... اینجاست که لذت بردن از نوشتارِ زنانه، بازجو را مجاب می کند تا مدام از زن بخواهد که باز اعتراف کند.. بازجو ناخودآگاه، خواهانِ چنین اعترافی ست.. اعترافات زن بر روی کاغذ، حکمِ یک هماغوشی را برای مرد به دنبال دارد..    بنا به روایتِ هلن سیسکو زن باید زن را بنویسد و مرد، مرد را.. اما چه می شود کرد، گاهی قلم تنها برای اندام یک زن به رقص می آید و خودش را با لمس کلماتِ زنانه ارضا می کند.. تبدیل کردن زن به نوشتار در شکل مردانۀ آن، قانونمند کردن او در ساحت نمادین مردانه محسوب می گردد.. وقتی مردی، زنی را به نوشتار بدل می کند، او را از هم فرو می پاشاند و از نو همراه با تزریق یک وحدت درونی باز می سازد.. در این حالت زن تنها در نوشتار مردانه است که وجود دارد و رخ می نماید، گرنه زن در نوشتارِ زنانه هرگز وجود ندارد و احساس نمی شود چرا که در نوشتار زنانه، زن عین زن نگاشته می شود، همراه با کثرت و تحرک.. او خود هرگز در نوشتارِ مردانه نمی آید..   وقتی که یک زن از زنانگی اش می گوید، ما را وارد نوعی بی کرانه‌گی نامفهوم می کند که او سال ها در آن مخفیانه زیسته است.. او با جوهر سفید خودش را می نویسد و درون یک آینه می زیَد.. جهان زنانه جهانی تنانه و در عین حال افقی کاملا انتزاعی دارد...او مدام از درون منفجر می شود و از برای برون ریزی خود دائماً طغیان می کند.. طغیان زنانه دقیقا در نقطه مقابل طغیان مردانه قرار دارد.. مردان، بهنگام طغیان فریاد می زنند، غرش می کنند و برهم می ریزند، اما در مقابل زنان وقتی خیالِ طغیان در سر داشته باشند، سکوت می کنند، آرامش دارند و هیچ چیزی را بروز نمی دهند، مگر مکر و حیله را.. از برای همین است که زنانگی مدام با ترس و شرمساری همراه گرفته می شود.. اما این خوانش مردانه از بطن یک زن است، او نه می ترسد و نه شرمگین می شود، تنها بیگانۀ مرموزی ست که امکان را از طرف مقابل خود می گیرد تا آنگونه که خود می خواهد قواعد بازی را تنظیم کند.. او به دشمنش اجازه می دهد تا بدون گلوله مدام شلیک کند...   نوشتارِ او کاملا تنانه است و همین تنانه‌گی، زن را به گناه می آلاید.. زن اگر تن نداشت، گناه هرگز زاده نمی شد.. در نوشتار نیز سانسور از جایی آغاز می شود که متن صورت زنانه برخود می گیرد..  تنانه‌گی و میل به اغواگری زن را به موجودی سرکوبگر بدل می کند..او تنها با لبخند و عشوه حکمرانی می کند، فریادی در کار نیست، هیچ کنش انقلابی در تعریف مردانه رخ نمی دهد، اما او انقلابی آلوده به گناه را می آفریند.. گناه همواره چیزی از جنس یک فراخون درون خود به همراه دارد.. "مرا لمس کن، مرا در آغوش گیر".. در این شکل از فراخوانی ست که میل جنسی با هستی زنانه در هم تنیده می شوند و سویۀ شیطانی برخود می گیرد..

کلید واژه ها تنانه‌گیِ نوشتار؛
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top