در این روزهای آخر سال، شهر کمتر از هر زمان مشابه دیگری در سالهای گذشته رنگ و بوی نوروز دارد.
چهره اکثر عابران و شهروندان گرفته است.
این موقعیت اگر نگوییم فاجعه، در خوشبینانه ترین حالت زنگ خطری عمومی ست.
جامعه به واسطه کوله بار مشکلات ناامید از امیدوار بودن است.


اما نباید فراموش کرد که تکثیر ناامیدی به درمان درد نمی رسد.
امروز وظیفه اندیشمندان، روشنفکران و مهمتر از همه هنرمندان درک ضرورت بازگرداندن امید به جامعه است.
خشم تلنبار شده در بطن جامعه بر خلاف تصور اشتباه برخی افراد نتیجه اش روشنایی فردا نیست. کافیست تنها دقایقی را در خیابان ها قدم بزنیم تا مشاهده کنیم این خشم تنها به خود شهروندان برگردانده می شود. در حقیقت شهروند خشمگین جز شهروند دیگری جایی برای تخلیه خشم خویش نمی بیند.


و مگر نه اینکه گام اول مسیر به روشنایی رسیدن هر جامعه ای یکدل شدن شهروندان آن است؟
این خشم خروشان اگر جامعه را به جنون نرساند بی شک تنهاتر می کند. تنهایی مرگباری که باز در نهایت خویش مقصدی جز خشم مضاعف دیگر و زخم زدن بر خویش و دیگری نخواهد داشت.
به گمانم دیگر بحث دیگر بر سر درستی و نادرستی بخشیدن و فراموش نکردن اشتباه است.
ما در حال از دست دادن خویشیم چرا که تکرار تنفر و خشم، منطق و آگاهی ما را به مرور جویده است.
امروز باید به جای جمله تاریخی "می بخشم اما فراموش نمی کنم" نقل قول مشهور دیگری را سرفصل خویش قرار دهیم که می گوید:
"می بخشم، نه اینکه مقدس باشم،
از متنفر بودن خسته ام."

ما در کنار هم خسته ایم و جز خود ما که شهروندان این جامعه ایم کسی توان به آرامش و روشنایی رساندن ما را ندارد.
باور به امید یعنی من حتی به وقت زخم خوردن نیز هم زخمانی دارم که با هم، برای زخم های هم مرهم می شویم.
نوروز یعنی امیدی همیشه هست.
چرا که بهار هر بار پس از زمستان رسیده و می رسد و خواهد رسید.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top