نشانه شناسی خودکشی جوان اردبیلی

وکیل ملت: (1)صحنه ی خودکشی شهروند جوان اردبیلی در میدان مرکزی این شهر، نیاز به تحلیل و بررسی عمیق تری درباره ی تجربه شخصی وی دارد، اما در یاداشتی که دهم آبان در روزنامه ی اعتماد منتشر کرده ام، کلا خودکشی را پدیده ی اجتماعی و تقصیر آن را بر عهده ی جامعه گذاشته ام. چرا که این جامعه است که اجتماعی می کند، آموزش می دهد، میل می آفریند و امید می دهد.

تاریخ انتشار: 24اسفند1396|11:25

نشانه شناسی خودکشی جوان اردبیلی
| کد خبر: 261011

 جامعه مردم را به صورت ذره یا گروه در می آورد و به آن ها مسیر می دهد، یا طرد می کند و می بندد. اما جامعه، خیلی از نهادها را به صورت مکانیستی پیش روی فرد می گذارد. «خانواده ی پدرسالار»، «تحرک اجتماعی پولی شده» و «خیابان لیبرال» از آن چیزهایی هستند که امروز برای جوانان ما نهادی شده است.

(2)صحنه ی فیلم خودکشی، از آن چیزها است که امروزه جای وصیت نامه را گرفته است. در گذشته، وصیت نامه الگویی پدرسالارانه یا اشراف مأبانه در باره ی ارث و میراث بوده و اشخاصی که خودکشی می کردند، سخن خود را با این روش به گوش بازماندگان می رساندند. اما امروزه، الگوی دکور آرایی از زندگی شخصی و نمایش صحنه های روزمره با فیلم های به اشتراک گذاشته روال شده و در خدمت تصمیمات هیجانی هم قرار گرفته است. لذا این فیلم ها می تواند حال و هوا (هیجان)، میزان خروش (ابراز وجود/پرخاش)، روشنی و خاموشی (شادی/افسردگی) و ... را برای بینندگان و مفسران بیان کند، در این خصوص هم کار مرحوم "سعید" و هم فیلمبردای همشهریان ارزشمند بوده و فرصت تحلیل و بازاندیشی به جامعه می دهد.

(و بهتر است این گزارش ها از سوی مطبوعات و در صفحات حوادث نقل شود تا همگان آن را نبینند و لازم است که چنین گزارشهای مردمی از سوی موسسات خبری و صدا و سیما کانالیزه شود)
فیلمی که حاوی خداحافظی جوان بود، دارای چند نشانه است، نخست دو بغضی است که او در هنگام اظهار یأس نسبت به سربلندی پدر و همراهی برای عزاداری خود دارد. از این نظر، میزان انتظارات یا توانایی های فرد در تطبیق با خواست های احتمالی «والدین» و انگاره های رایج جامعه اهمیت خود را نشان می دهد و این که جوانانی با این روحیه، سخت تحت انتظار جامعه هستند و هیچ کس با آن ها و از درون شان (و با شناخت مسائل فردی شان) همراهی نمی کند. دوم این که احتمالا روابط عاطفی در خانواده ی قربانی، به شدت زیاد، اما مانند بسیاری از روابط ذیل «پدرسالاری»، سطحی بوده و هیچ اشتراک ذهنی نزد آنان وجود نداشت، تا جایی که برای تنها راه گفتگو با خانواده، نبودن مورد انتخاب فرد قرار می گیرد.

مسئله ی دیگر، تشخص و شخصیت بخشی به فرد است که این روزها، از منظر کار و بار و صرفا جنبه ی اقتصادی مد نظر قرار می گیرد. میدان شریعتی، نشان گر چند نشانه ی اجتماعی است، "پول"، "خیابان"، "جمعیت" و "پوچی". این میدان، محل نمایش روزمره ی تشخص مردم است که می آیند و می روند و خودآئینی خود با وضعیت اقتصادی روزمره را نشان می دهند، در جامعه ی ما تنها نهادی که فرصت خودآئینی می دهد، نهاد اقتصادی با محوریت پول است، باقی نهادها این نمایش را هم ندارند (نبودن این مفاهیم را ببینید: فرهنگ: کتاب و مطبوعات، اجتماع: مشارکت عمومی و جشن، مدرسه: بازی و اردوهای تربیتی که کنکور خفه اش کرده، دانشگاه و سالن های بحث، دوستی: عدم وجود باشگاه جوانان در محله).

دومین نشانه، محل تجمع، به عنوان مکانی است که یک جوان خود را به آن متعلق می داند. امروزه دیگر کنج خانه و گوشه ی طویله محل دلتنگی و پرخاش نیست، جوان امروزی شهرنشین است و خیابان پناهگاهی است که هر روز دلتنگی ها و پرخاش های او را پذیرا می شود. میادین اصلی شهرها جایی هستند که تصور ما از وطن و قدرت از آن نشأت می گیرد و از این رو، میدان شریعتی نشانه ی وطن برای اغلب کسانی است که سیمای شهر برای آن ها از این مکان شکل گرفته است (این نشانه برای زنانی که خانه دار هستند، دالّ ندارد).

نشانه ی سوم، جمعیتی که در خیابان وجود دارد، از این نظر که بسیاری از عواطف یک نفر در آن جا و بین آن ها شکل گرفته، دارای بعدی معنوی و عاطفی است. چرا که جوانان زمینه ی دیگری برای مشارکت ندارند و لحظات شیرین و سخت خود را در میان این جمعیت گذرانده اند، هر چند روابط عمیقی با آن ها نداشته اند. لذا روز مرگ و عصبانیت خودکشی را هم این مکان می تواند به خود اختصاص دهد.

نشانه ی چهارم یعنی حرکت جمعیت خیابان، پوچ است و مقصد ندارد. یک بار در ایسنا نوشته بودم که پیاده روی چهارراه شریعتی، اجتماعات پوشالی (فاقد معنا) را شکل می دهد، چرا که مقصد اغلب پیاده گردها صرفا حضور -در جمع -با دیگران بوده و به سالن های تئاتر، میهمانی ها و پاتوق های مشارکت جمعی منتهی نمی شود.

(3)قبلا در تحقیقی که انجام داده ام و قطعا مطمئنم کسی آن را نخوانده است، نوشته ام که پدرسالاری خانواده و دموکراسی خیابان موجب شکل گیری بسیاری از مشکلات جوانان است. آن آزادی و رهایی که باید جامعه (با محوریت خانواده/مدرسه) و در جریان اجتماعی شدن جوانان و تحقق روح مشارکت اجتماعی و فراغت های فردی شکل بدهد، در جامعه ی ما وجود ندارد، اما خیابان برای اغلب ما حس رهایی از دست پدرسالاری والدین و معلمان، پدرسالاری اقتصاد(اجتماعی شدن مسلط) و پدرسالاری متولیان جامعه (ناصحان و ظابطان) را می دهد.
جوانانی که انسداد و خاموشی خود را نمی توانند از طریق مشارکت های دیگری که جامعه می تواند تعریف کند، سرگردان خیابان می شوند و چون هیچ منتها یا مقصدی برای این مسیر وجود ندارد، می توان خیابان را نمایشگاه آسیب های اجتماعی دانست.

اما خیابان مقصر نیست، این نهادهای اجتماعی هستند که زمینه ی رهایی از انسدادها را فراهم نمی کنند و بار خود را بر دوش مکانی می گذارند که بسیاری از تجربه های شیرین شهر مدرن قرار بود در آن جا اتفاق بیفتد. اما عید امسال، میان شریعتی باید سیاه بپوشد، چون شب عیدی محل عزاداری و مرگ بسیاری از ما شده جوانی خود را در آن جا فهمیده ایم و چون نه تئاتر داشتیم، نه سینما، نه موسیقی و نه حزب، تنها مکان آزادی و شور برای ما خیابان بوده است. هر مرگ اینچنینی فرصتی برای بازاندیشی برای جامعه می دهد. اما همان جامعه که اجازه نداد در مورد خودکشی تحقیق کنم و در یک اتاق و برای کارهای پیش پا افتاده محبوسم کرده، به نظر نمی رسد قصدی برای بازاندیشی داشته باشد.
*  یکی از نشانه های موجود در فیلم به دلایل اجتماعی مورد اشاره قرار نگرفت.

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top