تو‌ خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

درباره تابوسازی در ایران

سهند ایرانمهر

وکیل ملت: شاید یادتان نباشد، شاید هم باشد. در هردوحالت فرقی‌نمی‌کند و این هم شاید از وجوه تمایز ما از سایر بلاد راقیه باشد که آگاهی و ناآگاهی از یک برهه تاریخی توفیری ندارد اما زمانی اگر در این مملکت دعوا بر سر ارمنی بادمجان بود و دوش حمام یا حرمت زدن عینک( خاطرات فلسفی) و ما اینها را ندیدیم اما در عوض، از این ممنوعه‌ها که مومنان هم‌عصرش آن را حریف ایمان ببینند و کمی بعد به‌ سستی تصورات‌شان پی‌ببرند، کم نبوده است که المنه لله، زیاد دیده‌ایم:

تاریخ انتشار: 29اسفند1396|07:48

درباره تابوسازی در ایران
| کد خبر: 261228

از روسری ترکمنی که زمانی استفاده از آن برای دختران تهرانی، هنجارشکنی محسوب می‌شد و کمی بعد، شد تحفه مسافران مذهبی قم و مشهد ( کتاب آناتومی جامعه، فرامرز رفیع‌پور) تا ویدئو که به تعبیر عبیدزاکانی‌اش کم از آلت خمر و زنا نداشت و اندک زمانی بعد شد اسباب امور فرهنگی در مساجد و بخشی نه چندان قابل اعتنا در خانه‌ها.

ماهواره هم که آمد ماجرا همین بود و آنقدر ادامه پیدا کرد که شد مصداق خنجرِ غیرت بر کمر اِمرد ( داستان #مولانا) یعنی همچنان و هر از گاه سخن از جمع‌‌آوری و امحاء طفرمندانه آن بر زبان‌هاست و بی‌اندیشه اینکه چقدر در این امر توفیق حاصل آمده است یا چرا شبکه‌ای در بلاد یوروپ با دو ساعت برنامه تولیدی و پنج ساعت برنامه تامینی، بازار سازمان عریض‌و طویل صدا و سیما با ده‌ها شبکه درون‌مرزی و برون‌مرزی را اینگونه کساد می‌کند؟

ما در این‌مملکت مردمان عادتیم، کافی است چیزی عادت شود آن‌گاه، عادت، هم مجوز استمرار است و هم رهزن عقل و لامحاله شبهه ایجاد کردن در آن چیزی در مقام انکار شرع محمدی!

آن ماشین دودی که مرحوم #مطهری در موردش نوشت:« وقتی می‌ایستاد مردم کاری به آن نداشتند و وقتی حرکت می‌کرد، سنگش می‌زدند!» هم یکی از این عادت‌های غیرقابل ترک‌مان است.

 ارتباطات، تحول که پیدا کرد، ما هم تحول بوجود آمده در خودمان را با انواع #فیلترینگ به رخ کشیدیم، اول در وب و‌همزمان با تحول و تغییرش به وب دو و حالا #شبکه‌های_اجتماعی، با فیلترینگ‌های پیش رفته‌. آغازش از #فیسبوک بود که برای همه دنیا، عادی بود اگر نگوییم نعمت و‌ اینجا خرق عادت و نقمت. بعد ماجرای #توییتر پیش آمد، نماد شر و آلتِ دست صهیونیسم که نام گرفت، برای خلق «حرام» شد و برای همان‌ها که قانون حرمتش را وضع کردند، حلالتر از شیر مادر.

 بعد نوبت پیام‌رسان‌ها شد. #وایبر که راه افتاد، فیلتر شد تا کمی بعد از بلای «وی‌چت» بگویند، آن هم که پیچه‌ای از گِل بر سردرش گرفتند تا ایمان و امان به سرعت برق، نرود، اسم تلگرام به میان آمد و حالا هم سخن از #فیلتر این یکی است بی‌اندیشه‌ی اینکه اگر بستن را فایدتی بود چرا از چاله‌ی وایبر به چاه ویل #تلگرام افتاده‌ایم؟!

 می‌گویند همه فلاسفه از پاسخ‌های‌شان شُهره عالم تَفَلسُف شدند و سقراط با پرسش‌هایش و دریغ که در میان ارباب تخته‌قاپو کردن و بستن و گ‍ِل گرفتن نیمچه سقراطی نیست تا در آن محافل دربسته که همینقدر از اندرونی‌اش می‌دانیم که از ساختن ایمیلی هم ناتوانند ، بپرسد که از این عادتِ تخته‌قاپو کردن در عالمی که به شمار ستارگان آسمان٬ «اَپ» و ابزار و شیوه‌های  سهل و ساده هست و ارمغان بستن هر کدام، ابزار جدید و قدرتمند دیگری است، چه حاصل از زحمت خلق و بردن عِرض خود؟!

گیرم که همچون قهرمان داستان مثنوی مولانا، حق همه فاسقان شهر را به تاوان سرک کشیدن به اندرونی بر کف‌شان گذاشتید، بلای آنچه در اندرونی دارید و جاذب این همه قیل و قال است را چه می‌کنید؟ اینها -که همه‌شان را از دریچه محنت می‌بینید -البته در دنیای امروز اسباب مکنت است و موجب فرصت و آگاهی اما اگر بستن سوراخ مارِ وایبر به گشودن دروازه اژدهای تلگرام منجر شده است از بستن این یکی بر گشودن در بر کدام یک از غرائب دیگر عالم تکنولوژی چشم دوخته‌اید؟!

 اگر هراس از مفسده دارید که این مفسده بر هر وسیله ذووجهین دیگر،  از تسبیح زاهد تا تیغ طبیب هم مترتب است و اگر آن کبکبه که در منطقه به عنوان قدرت سخت و نرم بدان مفتخریم، راست است که قیل و قال خلق بر معبر تلگرام به جای خوف باید اسباب رجاء باشد.

اگر مشکل برخی‌نقدها واعتراض‌هاست، بهتر نیست یکبار هم که شده بجای بستن مآذنه بر موذنی که برای تظلم خواهی به اذان بی‌وقت التجاء برده،  غل و قفل را بر دست و پای کسانی بیاندازیم که او را‌ ناگزیر به این کار کرده است. مگر خدا در قرآن، صدای گوشخراش را مذمت نکرده و در این‌میان صدای گوشخراش آنکه به او ظلمی شده را مستثنی نکرده است؟

اگر مشکل، برخی اکاذیب و اقاویل است مگر می‌شود این مقدار را در برابر آن همه سخن راست و آگاهی بخش در باب اخلاق‌و اجتماع و ...نادیده گرفت و دوصد هنر را قربانی یک عیب ابجدی کرد؟! و هزاران اگر دیگر که البته قطار این همه هم اندک تاملی در آنکه باید برنمی‌انگیزد با این همه باید آنچه شرط بلاغ است گفت و ما گفتیم.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top