گزارشِ تاریخ!

دکتر مسعود میری

وکیل ملت: گزارش ژانرِ پوست‌اندازی‌ست. ژانرِ نقاب و بی‌نقابی ، کلماتِ در برهوت ، شادی‌ها و ماتم‌هایِ از پوستِ تاریخ در پوستینِ ژورنالیسم افتاده. تاریخ و گزارش به طرزی حیرت‌آور همخانه‌اند ، به همین دلیل همیشه گزارش‌ها نوعی قدمت در زبان را پوست‌اندازی می‌کنند و در عین حال در نوعی تجدد زبانی سر برون می‌آورند. گزارش ، زبان‌آوریِ رنج و شادی در واقعه‌گویی ست. واقعه در گزارش به واقعیتی برجستگی می‌بخشد که در دیده‌نشدن اصرار دارد.

تاریخ انتشار: 22فروردين1397|23:55

گزارشِ تاریخ!
| کد خبر: 262572

 قطعه‌ی پایانیِ گزارشی‌ که خانم شهرزاد همتی در روزنامه‌ی‌شرق ،سه‌شنبه ۲۱ فروردین در صفحه‌ی اجتماعی زیر عنوان " یک روز در میلان ۶" به چاپ رسانده از زمره‌ی نثرهایِ گزنده و اثر گذاری بود که خواندنش را توصیه می‌کنم. نثر خوب پاره‌ی پایانی ، اثر را با قصه‌ی کوتاه همسنگ کرده، نوعی شاعرانگیِ رنج و ترسناکیِ فاجعه در این قطعه از اثر تکانه‌ی روحی در ما می‌افکند. گزارش ، پرده‌اندازی از حاشیه نشینی در شهر مشهد است ، نمونه‌ای از زندگیِ در حاشیه ، تو گویی این خودِ نفسِ زندگی‌ست که در حاشیه به زوالِ خود متصل می‌شود. لازم به یادآوری‌ست که قطعه‌ی پایانیِ این گزارش که  درخشان بود ، از سایتِ روزنامه حذف شده ، اما دعوت می‌کنم این قطعه‌ی ماقبل  پایانی را از گزارشِ خانم شهرزاد همتی بخوانید:

💠 خانه مهدي
عبد را صدا کرده‌‌اند تا برايمان تمپو بزند. اينجا خانه مهدي است؛ مرد ٤١ساله‌اي که با چهار فرزندش بيش از ١٢ سال است ساکن ميلان٦ است. آنها خرده‌فروش‌هاي محله‌اند. مهدي عکس برادرش را نشانمان مي‌دهد و مي‌گويد: چهار ماه پيش در دماوند گم شده، اگر تهران مي‌رويد برايم پيدايش کنيد.

خانه مهدي برق ندارد؛ يک رشته سيم برق از داخل کوچه براي روشن نگه‌داشتن بخاري و تلويزيون داخل خانه کشيده‌اند. از او به‌آرامي سراغ همسرش را مي‌گيريم، پک محکمي به سيگارش مي‌زند و مي‌گويد: رفته خانه مشتري... . مهدي يکي از معدود خانواده‌هايي است که توانسته به کمک جمعيت امام علي براي خانواده شناسنامه بگيرد؛ اما هنوز يارانه آنها وصل نشده است. او مي‌گويد: خب اگر مي‌دانستم که شناسنامه به درد نمي‌خورد، اين همه منتظر نمي‌ماندم، شناسنامه را بفروشم که برايم سود بيشتري دارد، هي اصرار کرديد شناسنامه بگير به چه دردم خورد؟ بالاي خانه مهدي کوچه ميلان‌ ٦ تمام مي‌شود؛ همان‌جايي که ديوارهاي زمين‌هاي آستان قدس شروع مي‌شود و تا آخر محله ادامه دارد. از اول قلعه ساختمان تا بعد از قلعه خيابان، معتادها بالاي ديوار ايستاده‌اند و از صدمتري نگاهمان مي‌کنند، وقتي عکاس دوربينش را درمي‌آورد، يکي از کارتن‌خواب‌ها قبل از پريدن برايش ژست مي‌گيرد و مي‌گويد: از ما قاتل‌هاي جاني عکس بگير تا اعداممان کنند، مي‌رويم توي زمين‌هاي امام رضا، اينجا نه مال شماست نه مال کس ديگر، مال امام رضاست. اينجا مال امام است، عکسم را بگير و توي کتابت چاپ کن

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top