درباره نمایش بزرگ شکسپیر و داستان سروانتس

وکیل ملت: دیروز فرصتی فراهم شد تا با همسرم به دیدن آخرین اجرای نمایش "هاملت - دن کیشوت " تاجبخش فنائیان بروم ، این نمایش بهانه یی شد تا در مورد نمایش بزرگ شگسپیر و داستان سروانتس بنویسم که راه رمان نویسی را هموار کرد ،

تاریخ انتشار: 1ارديبهشت1397|12:02

درباره نمایش بزرگ شکسپیر و داستان سروانتس
| کد خبر: 263585

هر دو روح زمانه شان را واتاب می دهند و از سوی دیگر ساخت قدرت و تغییرات اجتماعی که به صورت بی وقفه یی در هر زمانه یی با شکل های متفاوت بازتولید میشوند و ازسوی دیگر از نقطه تماس این دو اثر بزرگ خواهم نوشت ، قبل از هر چیزخبر غیر رسمی شنیدم که پردیس بزرگ تاتر تهران که در کنار فرهنگسرای خاووران شکل گرفت می توانست  و می تواند پای تاتر را به جنوبی ترین نقاط تهران بازکند به دلیل مشکلات مالی  فعالیت اش به محاق می رود و یک سرمایه گذاری  بزرگ از دست می رود . شهری که به هنر نمایش توجه می کند فرهیختگی اش را آشکار می کند ، چرا که تاتر جدا از هنر بودن اعماق روابط انسانی را مکشوف می کند و آنچنان نوری بر تاریکی ها می اندازد که جامعه را به ناچار به بیداری  و هوشیاری می کشاند و بی توجهی به سرنوشت آن نشانه تباهی در مدیریت شهری است    هاملت مثل مکبث و دیگر نمایش های شکسپیر از از زوج سیاست و قدرت راز زدایی می کند و نشان می دهد چطور سودای قدرت می تواند همه مناسبات بشری را الوده جنایت کند و اخلاق و حتی روابط خانواده گی را به مسلخ شر ببرد ، هاملت به خانه باز می گردد تا روح پدر را با انتقام از عمو و مادرش بستاند که تن به رزالت دادند و برای فراچنگ آوردن قدرت و تن دادن به شهوت آلوده به دهشت برادر و شوهر کشی شدند ، او در این ماموریت گرفتار تردید بی پایان شد، انتقام جز مرگ و تباهی حاصلی ندارد و حتی می تواند اوفلیای زیبا که هنر عاشقی را بلد است به کام مرگ بفرستد، اما وقتی چرخه خشونت به حرکت در می آید جز با خشونت و جنایت بیشتر نمی تواند به کارش ادامه دهد ، تردیدهای هاملتی هنوز حضور حی و حاضر در زندگی مدرن دارد، از سیاست گریزی نیست چرا که سیاست در عمیق ترین لایه های زندگی رسوخ می کند و هیچ پناهگاهی را نادیده نمی گیرد و به همین دلیل  غیر سیاسی بودن را غیر ممکن می گذارد   دن کیشوت از خانه بیرون می زند تا روح زمانه از دست رفته را باز یابد . روحی که تنها در توهم قابل دست یابی است. زمانه یی که دیگر به شهسواران نیاز ندارد ، او به جنگ گوسفندها و آسیاب بادی می رود . توهم در او خود زندگی است . او نگاه انتقادی به گذشته ندارد و به همین دلیل دلتنگ دورانی است که جز در خیال وجود نداشته است . او غیر ممکن را می طلبد و ممکن را هم از دست می دهد و مضحکه می شود . اما اگر تجدد ویران کردن مدام سنت است . دن کیشوت ها به ناچاز هر بار از اعماق جامعه سر بیرون می آورند و ناکامی شان حاصل ویرانگری سنت مدرنی است که با روح فاستی آنچه می طلبد را به ویرانی می کشد   وقتی با تاتر روبرو می شویم مدام با یک آگاهی زنده و مولدی گلاویز می شویم که ما را با هستی فردی و اجتماعی مان بی پرده روبرو می کند ، چرا که در جریان عادی زندگی وقفه ایجاد و هر وقفه و مکثی لاجرم راه به تفکر انتقادی می دهد ، نقطه اتصال هاملت و دن کیشوت زیستن در حال ابدی است ، تاریخ در همین حال ابدی حضور دارد . نه در دیروز تسلایی وجود و در فردا امکان رهایی . اما همین وقوف برای تناشاگر مفری می شود در جهان بی مفر . چرا که هم در هاملت و هم در دن کیشوت و هم در تلفیق این دو به قول معروف زمان که بگذرد آب روان بر سنگ خارا پیروز می شود و این یعنی در زندگی بشری هیچ وضعیتی ابدی نیست و امید بشر در همین درک نطفه می بندد و زندگی آغاز می کند . برای این امید هم شده در زندگی شهری باید تاتر را جدی گرفت و به داد پردیس تاتر تهران رسید

کلید واژه ها شگسپیر - داستان سروانتس
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top