جزیره‌ی خیام در اقیانوسِ زبانِ تکلمِ ما

مسعود میری

وکیل ملت: به گمانم متن‌ها در عمر کوتاه و بلند خود، به محض صدور، در زمانه و دمانِ فکرتِ عصریِ خویش، در اصطکاک با متنِ دهان و بیانِ مردمان به میدانِ دیگر شدن وارد می‌شوند. آرام آرام دیگرگون شدن را تاب می‌آورند : مثل آب و سنگ ، مثل غلت خوردن سنگها از دامنه ، که گوشه‌های تیز سنگ‌ها را تراش می‌دهد ، و صیقلی‌اش می‌کند . نخست خشکی و سختی را می‌گیرد، متناسب با حجم دهان و وزنِ حنجره و وسعتِ جانِ ملتی که آن متن را مصرف می‌کند ، به متن جایی می‌دهد و از آن چیزی می‌سازد که جانِ جمع می‌خواهد.

تاریخ انتشار: 29ارديبهشت1397|11:04

جزیره‌ی خیام در اقیانوسِ زبانِ تکلمِ ما
| کد خبر: 266156

 اما متن منضمِ به جانِ ملت اگر باشد هم ، خود در این غلطش و مالش با سنگستان‌های متنیِ دیگر ،از کوهِ زندگانیِ متن-شده  در حین و عینِ زمان زبری ، تیزی ، ناخرسندی،ناخوانایی و ناشنوایی‌ها را می‌پیراید.  این پیراستن و سبک‌بار‌وسبک‌بال کردن‌،وسهل‌خوان‌ ساختنِ متنِ زیست ، همان جهانِ در پویشِ متن است. خیام هم نه یک نام بلکه نامِ یک جان و جهان است. جانِ جهانی که برایِ خودش کشوری‌ست در قاره‌ی یک تمدن در زبان :در زبانِ پارسی!   فهمِ هر فرهنگ و هر اقلیم‌ِجمعیتی ملازمت دارد با درکِ دقیق و راستینِ این جهان‌هایِ موازیِ متون ،در فکرت و فعلیت آدمی. جهانِ پارسی-دری بی درک جهان‌هایِ این "نام‌هایِ تمام" گنگ و نامفهوم خواهد بود . نام‌هایی چون سعدی ، حافظ ، مولانا رومی، فردوسی ، عبید زاکانی هر کدام منطقه‌ای از روانِ ما را تشکیل می‌دهند و هر یک نماینده‌ی نحوی و نحوه‌ای از صیرورتِ‌بودنِ مایند.   این"شدنِ بودن" و "بودن در شدنِ" مستمر ما حاصل جمع‌ش می‌شود زندگانی ! و مناسبات و مرابطاتِ فی‌ما‌بینِ آن می‌شود فرهنگ! داستانِ حیاتِ بشر گاه شور دارد و شر ، گاه نور دارد و نرمی،  گاه شوقِ از خود برون غلطیدن دارد و رهایی، وقتی به خود می‌پیچد و درون می‌جوید و جوشش، جایی به زمین گره می‌زند تن را زمانی به آسمان می‌افکند روان را ، فرصتی به هجو و جحد جهان می‌پردازد و موقعیتی هم به جهدِ در کشفِ آن .   ازین‌رو به خیام یا ابن خیامی نه به مثابتِ کسی که آمد و رفت نگریست ، بل به منزلتِ نامِ فرهنگ ، نامِ خوشباشیِ فرهنگ در جمعیتِ زندگی باید خیره شد . به سیر شکل گیری متون که می‌پردازید می‌دانید که چه سان طی قرن‌ها استنساخ و قرائتِ دمادمِ شعرها و نثرها ، ابیات اصلاح و سهل‌خوان شده‌اند ، حروفی از آن‌ها کاسته شده و مصاریع‌ ،ابیات ، کلماتی برداشته و جای آن چیزهایی دیگر افزوده شده‌است .   خیام که نمی‌دانیم آن مردِ بدبینِ لادینِ هراتی‌ست یا این مردِکج‌خلقِ متعصبِ شریعتمدارِ نشاپوری، هر که باشد مهم نیست ، مهم این است که چند رباعی صادر می‌شود و منطقه‌ای از وجودِ روانِ جمعیِ یک زبانِ تکلّم را حیازت می‌کند و به سرعت در مجاورتِ باغکِ کوچکِ آن باغستان‌هایی بسیار نمو می‌کند . تقریباً سه‌چهارمِ رباعی‌هایی که به کسی به نامِ "خیام"منتسب است بعداً در مسیر زمان سروده شده و به خیام چسپیده‌است. اما باید دانست که این اقنومِ درونیِ خوشباشی‌ست که در کلماتِ دهانِ شعرِ خیامی ، پروریده و بالیده‌است. این اقنوم بایست به انکشاف ملی و جهانی دامن بگشاید و به ما غنیمت دنیوی بودن و دم را مغتنم شمردن را هبه کند. امروز که جهانِ ایرانی متافیزیک زده‌است و متورم در معناهایِ غیر زمینی‌ست ، اقنوم و اقلیمِ خیامیِ زندگی بایست که احیاء شود و از رنگِ آسمان کمی کاسته گردد تا زمین هم بتواند نفسی بکشد . برای تنفسِ زمین باید ابن خیامی و عبید زاکانی را احضار کرد تا به ما طریقتِ راستین زندگی را بیاموزانند .

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

پر بازدیدترین اخبار

Top