ایران و مطالبات 12 گانه پمپئو

سهند ایرانمهر

وکیل ملت: مایک پمپئو وزیرخارجه آمریکا مطالبات 12 گانه ای از ایران را مطرح کرد. بیان این مطالبات، ضمن قوت بخشیدن امکان زمینه سازی برای دخالت خارجی به بحث بر سر موافقت و مخالفت با آن دامن زده است. اگرچه مقامات آمریکایی مدعی اند که خواستار تغییر رژیم در ایران نیستند اما فحوای اصلی این مطالبات و تحرکات دیپلماتیک و گاه نظامی نیابتی ایالات متحده ذهن را حتی به سمت افزایش احتمال دخالت نظامی نیز می برد

تاریخ انتشار: 1خرداد1397|17:24

ایران و مطالبات 12 گانه پمپئو
| کد خبر: 266487

نکته اول:

امید به دخالت خارجی

 

کاوه‌ای پیدا نخواهد شد امید

کاشکی اسکندری پیدا شود

 

این شعرمهدی  اخوان ثالث، دم‌دست‌ترین شعر در باره این تفکر است که به گاهِ ناامیدی از تغییر داخلی، باید به عامل خارجی دل بست. البته حتا شاعر این شعر در زندگی و تجربه شخصی خود شاهد تهاجم نیروی خارجی هم بود و اتفاقا با اشعارش علیه آن موضع هم گرفت با این حال هستند کسانی که هنوز یگانه راه باقی مانده را همین روش می‌دانند.

موافقان این نگاه، تاکید می‌کنند که آنها نیز وطن خویش را دوست می‌دارند اما وقتی به زعم ایشان، همه راه‌ها برای اصلاح و تغییر مسدود شده است نمی‌توان با ترساندن مردم آنها را دوباره بر سر دوراهی بد و بدتر گذاشت و تا ابد بدین شیوه، سرنوشت محتوم آنان را با تحمل و قبول زحمت گره زد.

به زعم آنان دخالت خارجی، گزاره همیشه بد با نتایج منفی هم نیست و مواردی برای مثال زدن وجود دارد  که مداخله خارجی انسداد و استبداد را پایان داده است و با وجود تحمیل هزینه هایی سنگین، سرانجام به بهبود وضعیت انجامیده است.

نکته دوم:

نفی اخلاقی و امنیتی دخالت خارجی

مخالفان نگرش دخالت خارجی، بیش از هرچیز نفس مداخله نظامی را با استناد به «اصل عدم مداخله» در امور داخلی کشورها و نیز اصل عدم «توسل به زور» مردود می شمرند. این عده همچنین پذیرش این مساله را که شهروند یک کشور برای حل منازعه یا چالشی داخلی ، به مداخله بیگانه چشمداشت داشته باشد، امری غیراخلاقی می دانند.

مساله مهم دیگری که از سوی این عده مورد تاکید قرار می گیرد آن است که ایران کشوری با تنوع قومی است که در عین حال رقبا و بازیگران منطقه ای برای وضعیت بحرانی آن برنامه ها و اهدافی در سر دارند که اتفاقا در تضاد با منافع مردم است و می تواند امکان سوریه ای شدن آن را تقویت کند و امید به بهشت اصلاح را به دوزخ جنگ داخلی تبدیل کند.  

به فهرست استدلال دو طرف پیش گفته، ده ها مورد دیگر را نیز می توان افزود.  در عین حال می توان یادآوری کرد که با وجود تصریح قطعنامه های متعدد در مورد عدم مداخله یک کشور ثالث درعمل، دخالت و توسل به زور با محمل درخواست دولت میزبان یا برهم خوردن ثبات و صلح بین الملل، بارها از سوی قدرت های بزرگ، صورت گرفته است .

نکته سوم:

بی سرانجامی تقابل هواداران و مخالفان دخالت خارجی

به هر روی می توان در مجادله میان دو طرف وارد شد و ناگزیر به دام پیش بینی اغراق گونه ای افتاد که عملا تغییری در وضعیت ایجاد نمی کند. تجربه شخصی ام از دنبال کردن این مجادلات آن بوده است که اولا این مجادلات میان گروه هایی صورت می گیرد که جملگی آنان نقشی در حاکمیت ندارند و موافقت یا مخالفت آنان عملا تاثیر مستقیم و موثری در وقوع یا عدم وقوع دخالت خارجی ندارد.

  دیگر آنکه این مجادلات، خود به مجادله دیگری برای رواج دو اتهام «خیانت به وطن» از سویی و« توجیه ظلم» از سوی دیگر ماجرا شده است و خود به انفجاری از واژگان و اتهامات خصمانه بدون نتیجه منجر شده است. در چنین شرایطی اگر قرار باشد عملگرایانه به ماجرا نگریست باید دانست، کلید اصلی حل مساله نه در دست شهروندان که در دست حکومت هاست.

 

 

اگر این نتیجه گیری «جنیس جی. تری» درکتاب« سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه» را بپذیریم که :« خلاصه رویکرد همه روسای جمهور آمریکا در خاورمیانه حفظ موازنه قواست» آنچه  اکنون خشم آمریکا را برانگیخته است در وهله اول نه مسایل مربوط به دموکراسی و حقوق بشر که برهم خوردن توازن قوا منجمله حضورموثر ایران درسوریه عراق و یمن و لبنان است

 

 

نکته چهارم:

آیا ماهیت غیردموکراتیک سبب دخالت خارجی(آمریکا)ست؟

این راست است که ایالات متحده سابقه کمک و همکاری برای سرنگون کردن حکومت های دموکراتیک را نیز داشته است اما دست کم در 4 دهه اخیر فضای عمل مداخلانه جویانه ایالات متحده عمدتا در مورد کشورهایی فراهم بوده است که ساختاری غیردموکراتیک داشته اند.

 غیردموکراتیک بودن در هیچ کجای روابط بین الملل یا حقوق بین الملل، مجوز دخالت در یک کشور نیست اما اگر این قاعده را بپذیریم که دموکراسی ها هیچگاه با یکدیگر نمی جنگند لاجرم نیمتوانیم این واقعیت را هم منکر شویم که تجربه نشان داده است، نظام های غیر دموکراتیک بیش از دیگران محمل بی ثباتی و به خطر انداختن صلح را به عنوان مجوز دخالت جامعه جهانی یا حتا بهانه ای برای دخالت ایالات متحده فراهم کرده اند.

 ایالات متحده نشان داده است که آنچه به عنوان کاتالیزور دخالت نظامی  این کشور عمل می کند، نخست منافع ملی و دوم، ارزشهای آمریکایی است که معمولا حقوق بشر بخش اصلی آن معرفی می شود . بنابراین تنها درصورت تجمیع این دو شرط، انگیزه اولیه آمریکا برای دخالت نظامی در کشور ثالث فراهم می شود.  بنابراین منصفانه این است که بگوییم غیردموکراتیک بودن به تنهایی منتهی به دخالت نظامی آمریکا نمی شود بلکه زمانی یک شاخص موثر است که در تضاد با منافع ایالات متحده قرار بگیرد.

 

نکته پنجم:

برهم خوردن موازنه قوا

اگر این نتیجه گیری «جنیس جی. تری» درکتاب« سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه» را بپذیریم که :« خلاصه رویکرد همه روسای جمهور آمریکا در خاورمیانه حفظ موازنه قواست» آنچه  اکنون خشم آمریکا را برانگیخته است در وهله اول نه مسایل مربوط به دموکراسی و حقوق بشر که برهم خوردن توازن قوا منجمله حضورموثر ایران درسوریه عراق و یمن و لبنان است ، برقراری موازنه (نه تضعیف کامل ایران به نفع دیگر قدرت ها) تامین کننده منافع آمریکاست پس ماده اولیه دخالت فراهم شده است .

 موضوع ارزشهای حقوق بشری و دموکراسی در این معادله بیشتر ازآن جهت مهم است که فقدان آزادی ها بسبب آنکه به فاصله حکومت از مردم و نارضایتی عمومی منجر می شود، تسهیل کننده تاثیر فشار خارجی است.

نکته مهم دیگر در این وضعیت نقش کشورهای عرب منطقه است زیرا آنچه احساس برهم خوردن توازن قوا در منطقه را برای آمریکا تشدید می کند به نحو قابل توجهی به ارزیابی آنان از نسبت خود و ایران در منطقه برمیگردد و به عنوان مشوقی برای حضور نظامی آمریکا عمل می کند.

 

غیردموکراتیک بودن به تنهایی منتهی به دخالت نظامی آمریکا نمی شود بلکه زمانی یک شاخص موثر است که در تضاد با منافع ایالات متحده قرار بگیرد.

 

نکته ششم:

چو تازی فرس بدلگامی کند

خر مصریان را گرامی کند

نظامی

 

 اگر وارد این مجادله نشویم که دخالت خارجی خوب است یا بد؟ یا دست به پیش بینی پیامبرگونه عاقبت شوم یا مبارک آن نیز نزنیم وبه جای آن، رخت از آینده برچینیم و در« حال» بسر ببریم به این نتیجه خواهیم رسید که به طور قطع، تعیین فرجام آینده بیش از تحلیل یا تصمیم  شهروندان، به دست خود حاکمیت است.

برخلاف آنانی که بااطمینان از انسجام و حدت مردم در صورت بروز حمله خارجی سخن می گویند، معتقدم اگر شکاف طبقاتی و نارضایتی عمومی به سطحی نامتعارف رسیده باشد  که بخش عمده مردم احساس کنند، در محاسبات خرد وکلان کشور نادیده گرفته شده اند، نمی توان به انسجام و حدت آنان در مخالفت یا ممانعت از دخالت نیروی خارجی دلخوش داشت. حکومت برای اطمینان از همراهی مردم باید حداقل رضایت نسبی آنان را جلب کند.

 تحقق بخش قابل توجهی از این مطالبات با دست برداشتن از لجاجت بیحاصل، حمایت مطلق از مهره هایی که جز فرسایش روانی افکار عمومی کار دیگری ندارند و نیز  با احترام به حریم خصوصی و کرامت شخصی آنان ممکن است.

 

 

برخلاف آنانی که بااطمینان از انسجام و حدت مردم در صورت بروز حمله خارجی سخن می گویند، معتقدم اگر شکاف طبقاتی و نارضایتی عمومی به سطحی نامتعارف رسیده باشد  که بخش عمده مردم احساس کنند، در محاسبات خرد وکلان کشور نادیده گرفته شده اند، نمی توان به انسجام و حدت آنان در مخالفت یا ممانعت از دخالت نیروی خارجی دلخوش داشت.

 

نکته هفتم:

 ایران بر دوراهی ژئوپلتیک شیعه یا نظام امنیت جمعی

بخش عمده ای از تقاضاهای پمپئو از ایران تقاضاهایی است که برای «برآورده نشدن» در فهرست مطالبات آمریکا گنجانده شده اند(وی در بیان چنین خواسته هایی ید طولای دارد. او پیش از تصدی مقام وزارت خارجه آمریکا، در بهمن 1394 به عنوان نماینده جمهوریخواه کنگره از ایالات کانزاس به همراه « لی زلدین» از ایالت نیویورک و «فرانک لوبی‌یندو» از ایالت نیوجرسی با حضور در دفتر حفاظت از منافع ایران در واشنگتن، خواستار صدور ویزا برای سفر به ایران و بازدید از مراکز هسته ای  شده بود!) مضحک تر آنکه در صورت تحقق این مطالبات از سوی ایران، وعده لغو تحریم ها داده شده است در حالیکه ترامپ امروز به نقض برجام افتخار می کند.بنابراین مضمون سخنان پمپئو، فرع قضیه است.

 

 ایران از گذشته دور یک ابرقدرت منطقه ای با حضوری منطقه ای و حتا فرامنطقه ای بوده است. این عاملیت، در ادوار مختلف منجمله دوران پهلوی و فعلی نیز وجود داشته است. مساله اصلی امروز ما اما صرف حضور ایران در چند کشور و یا صرف علاقه آمریکا به تخاصم با ایران نیست مساله آن است که پس از ناکامی در ایده رهبری جهان اسلام یا وحدت مسلمانان جهان، رویکرد مشهودی با تمرکز بر« ژئوپلتیک شیعه»و با هدف رهبری جهان تشیع، در رفتار ایران قابل ردیابی است. این رویکرد خواه ناخواه به پولاریزه شدن منطقه به دو قطب شیعه و سنی و هراس روزافزون بخش سنی جهان اسلام به خصوص در منطقه منجر شده است .

تعریف امروز ایران، از امنیت منحصر به حضوری مادی با اهدافی مرتبط با هویت شیعی و موازین ایدئولوژیک و البته قالبی نیابتی و نظامی است این نگاه ، نگاهی مناقشه برانگیز به امنیت است حال آنکه ایران امروز نیازمند آن است که نگاه امنیتی چند جانبه را سرلوحه کار قرار دهد (مکتب کپنهاک، باری بوزان «مناطق و قدرت‌ها: ساختار امنیت بین‌المللی) بدین معنا که از نگاه تک بعدی نظامی به نگاه چند جانبه امنیت در ابعاد نظامی، سیاسی،اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی برسد.

لازمه چنین نگاهی آن است که امنیت در هرکدام از کشورهای عضو این مجموعه متضمن منافع برای دیگران نیز باشد و تعریف مشترکی از مسایل امنیتی و مخاطرات آن مورد پذیرش قرار گیرد. در این نگاه مولفه های سنتی وبرداشت های  تاریخی مجادله برانگیز رنگ می بازد و امنیت در سنجه منافع جمعی و با منافع درهم پیوسته و مشترک معنا می یابد.

ایران دو دولت محمد خاتمی علیرغم تفاوت با همسایگان خود به خصوص کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، مدلی تقریبا نزدیک به این شیوه را کلید زد و همین نشان میدهد که اعمال، نگاه امنیتی «مکتب کپنهاک» در نگاه امنیتی و سیاست خارجی امری غیرممکن نیست.

بخش عمده مشکلات امروز ایران در بعد داخلی و خارجی با اندکی عقلانیت قابل حل است. در بعد خارجی آنچه پیکان تهدید کاخ سفید را تیزتر کرده  است، بیش از برجام، عمیق تر شدن نگرانی های امنیتی کشورهای منطقه نسبت به ایران است بالاخص اینکه مناطقی که در «نقشه راه» امنیتی ایران ، برجسته شده اند مناطقی شیعی اند و سوتفاهم دیرین تاریخی را برای کشورهای سنی مذهب چنان عمیق کرده اند که عملا آتش امروز رویکرد آمریکا مدیون هیزم انبوهی است که آنان فراهم آورده اند.

 

پس از ناکامی در ایده رهبری جهان اسلام یا وحدت مسلمانان جهان، رویکرد مشهودی با تمرکز بر« ژئوپلتیک شیعه»و با هدف رهبری جهان تشیع، در رفتار ایران قابل ردیابی است. این رویکرد خواه ناخواه به پولاریزه شدن منطقه به دو قطب شیعه و سنی و هراس روزافزون بخش سنی جهان اسلام به خصوص در منطقه منجر شده است .

 

ایران با وجود دشمنی آمریکا، پیشتر هم تجربه موفق نزدیکی به دولت های عرب منطقه و گفتگو با آنان را تجربه کرده بود در دولت روحانی اما همه چیز در سبد برجام و کشورهای پنج به اضافه یک گذاشته شد و کشورهای عرب خلیج فارس چنان نادیده انگاشته شدند که تلاش بی وقفه و صرف هزینه های امروز آنان برای تحریک آمریکا علیه ایران شبیه به نوعی عقده گشایی و اثبات تبعات ین اشتباه فاحش ایران است. حال آنکه اگر نگاه به مقوله امنیت در منطقه نگاهی فراگیر و متمرکز بر جذب این کشورها بود آنان نیز حاضر به برانگیختن طمع آمریکا برای کاستن از هراس ناتمام خود از هلال شیعی نبودند و اسراییل نیز اینگونه با رقبای پیشین خود به ماه عسل نمی رفت.

اگرچه فکر میکنمسرنوشت برجام در عمل به میزان زیادی به سمت مطلوب آمریکا خواهد رفت اما برای مقابله با فاز جدیدی که برجام مقدمه آن است دو مساله محوریت می یابد:

 

نخست: تجدید نظر در سیاستهای داخلی که به نارضایتی های گسترده انجامیده است

و دوم:بازتعریف امنیت در حوزه خارجی و منطبق کردن دستگاه سیاست خارجی با این رویکرد جدید

این دو تدبیر عاجل دست کم تیغ تیز ایالات متحده را به سبب همراهی مردم در داخل و تعدیل رویکرد کشورهای همسایه ، کند تر می کند واز شیب تند معادلاتی که می تواند، علیه منافع ملی ما شکل بگیرد به میزان زیادی خواهد کاست

 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

محمد
|
12خرداد ماه 1397
0
0
اول سیاست های داخلی اشتباه باید شناخته بشه. مسببینش هم همینطور.
ما الانه همش داریم از برجامی میخوریم که مردم با رای به حسن روحانی درستش کردن.
اتن دموکراسی نظر اکثریته و چوبشو منی که به روحانی رای ندادم هم می خورم.
میشه امنیت خارجی رو هم بدیم تیم روحانی بازتعریف کنن تا دیگه داعشی ها مشکلی با تسخیر پرچم به پرچم خاورمیانه نداشته باشن.

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

پر بازدیدترین اخبار

Top