فوتبال و طبقه

محمد زینالی اُناری

وکیل ملت: پیشتر مقاله ای خوانده بودم درباره ی تناسب افزایش سرمایه ی فرهنگی با افزایش گردشگری. اما سرمایه ی فرهنگی، در واقع دانش مردم نسبت به تجربه هایی است که می تواند داشته باشد. هر قدر اطلاعات و دانش فرد در اثر سفر و مطالعه بالا می رود، در واقع خلاقیت و توانایی او هم بالا می رود و همین است معنای اصلی سرمایه بودن فرهنگ. اما اخیراً به این موضوع نیز فکر می کنم که چرا در ایران با افزایش سفرهای خارجی و احیاناً افزایش سرمایه ی فرهنگی، مشکلات ما هم افزایش می یابد؟

تاریخ انتشار: 4تير1397|23:48

فوتبال و طبقه
| کد خبر: 269382

فکر می کنم یک مقدار خلاقیت دیگری لازم است تا مردم وقتی به سفر خارجی رفتند، دانش خودرا افزایش دهند، نه این که تنها خاطره ای که تعریف می کنند، از انواع کباب، مک دونالد، کاباره و امثالهم باشد. در واقع آن چه که سرمایه ی فرهنگی را افزایش می دهد، میزان بازدید از موزه ها، بازدیدهای فرهنگی، آشنایی با فرهنگ های متنوع و آشنایی با روش های متنوع تولید و خلاقیت. هر کالا، نشانه ی یک مفهوم تولیدی است که ما آن را در موزه ها و نمایشگاه های صنعتی می بینیم. اما وقتی صرفا به کالاهای مصرفی، نوشیدنی، رقص و موسیقی مشغول هستیم، تنها سوغاتی که از این سفرها عاید ما می شود، ناکامی و نومیدی است.

دو نوع ناکامی و نومیدی از این سفرها برای ما ایرانی ها به ارمغان می آید، نخست ناکامی ناشی از وابستگی به لذت و عدم ارائه ی خدمت های لذت بخش در جامعه ی خودمان است، دوم، ناکامی ناشی از عدم امکان ارائه ی استانداردی قابل مقایسه با استاندارد خدمات ارائه شده در کشورهای خارجی مانند پزشکی، معماری شهری و تحصیلات می باشد. اما آیا اگر کشوری وجود داشته باشد که سفرهای خارجی آن آورده ی فرهنگی نداشته باشد، آیا می تواند خدمات، تجربه ها و تولیدات خود را با کشورهای دیگر همتراز کند؟ اما این همه مشکل ناشی از سفرهای خارجی فاقد آورده ی فرهنگی ناشی از چیست؟

ما امروز با «طبقه» ای مواجهیم که در سفرهایی مانند جام جهانی فوتبال مشارکت می  کند و خود را، با رفتارهای وندالیستی مانند اذیت بازیکنان حریف بروز می دهد. آن ها به جای این که از موزه و برنامه های فرهنگی استفاده کنند، یا نمایشگاه های فرهنگی برای معرفی خود و کشور خود بگذارند، ممکن است وقت خود را صرف برنامه های خشونت باری کنند که به جای کسب آبرو و ارتقای منزلت ایرانیان، آن ها را سرافکنده کند. اما لمپن ها که ذخیره ی اصلی قاچاق، انحرافات و خرابکاری اند، چگونه ممکن است که به جای طبقات تولید کننده، تحصیل کرده ها و افرادی با ذخیره ی خلاقیت لازم برای ارتباطات بین المللی به جام جهانی سفر کرده باشند؟

پیش تر در تحلیل تناقض هایی که از خدمات به وجود می آید، فکر می کردم که این اقشار تحصیل کرده هستند که خدمات خارجی ها را دیده و چون در ایران قدرت بازسازی چنین فرصت هایی را ندارند، احساس ناکامی و ناامیدی می کنند. اما این اتفاقات نشان می دهد، بی سوادی، تفکر رو به پایین (شکم و زیر شکم) و خلاقیت کم که ویژگی لمپن ها و افراد بیکار و بی عار است، تنها مخصوص این طبقه نبوده است. بلکه این شیوه ی وجودی و تفکر لمپنی ممکن است از طریق اشتغال و تحصیلاتی که از راه تقلب، امتیازهای خاصّه، انحصارهای خانوادگی و ... از فرهنگ شبه فئودالیستی پیشین جامعه ی ما نصیب افراد شده، گروهی را مستعد سفر به خارج کند، که ضمن مشارکت در کام گیری های آزاد خارجی و ارمغان ناکامی به داخل کشور، آبروی ایران را هم به قول آمریکایی ها گفتنی، روی «میز» جام جهانی بگذارند.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top