سیستانی که می‌میرد

دکتر مسعود میری

وکیل ملت: سیستان منطقه‌ای‌ست که ویرانی را تجربه می‌کند . من یک زابلی هستم . از فرهنگی آمده‌ام که در انزوای تاریخی و فرهنگی اش مرگ سرزمینی را می‌آزماید. اما سیستان می‌توانست جایی باشد برای مرور تمدن و فرهنگ کهنسال یک ملت ، اما تقدیر چنین نخواسته است

تاریخ انتشار: 11شهريور1397|21:05

سیستانی که می‌میرد
| کد خبر: 275843

 بارها گفته‌ام ابوالقاسم فردوسی توانست حق سیستان را ادا کند ، زیرا در آن هنگامه‌ی پر غوغا اما کم شور که تمام اقوام ایران  در جغرافیای فرهنگی از ریشه‌های تمدنی اِعراض کردند ، این سیستان بود که بیش از قرنی پس از سقوط نظام رسمیِ بهدینی یعنی آل‌ساسان ، همچنان زیر بیرق فرزندان و نواسگان یزدگردِ خاتم با تازیان، ناکامروا و کم نشان جنگیدند .

همین ایستادگی‌ها بود که موج تحقیری را که اقوام دیگر با کراهت پذیرا گشته بودند و هول اش  بر کشتیِ نجات ملیت فروکوفت ، اندکی التیامِ جراحت بخشید . فردوسی این امر را ندیده نگرفت و وقتی خواست حماسه‌ای ملی بیافریند و بنویسد ، بهانه‌ای شد تا اقوام دیگر ایرانی را که عَلَمِ مقاومت را انداختند از این معرکه بیرون بگذارد و قهرمانی بسازد از مردمان سیوستان . شاید همانطور که فرهنگ مشترک در گستره‌ی  جغرافیای فرهنگیِ ایرانی از فردوسی سپس به زوال افتاد و نزاع مذاهب جای هویت‌خواهی را گرفت ، سیب یا سییو هم به همان بلیه دچار شده‌باشد که از آن پس چنین رو به عدم و هدم شتاب گرفت.

سیستان را تقدیر چنین خواست که هر کس آید بر گُرده‌های آن تازیانه‌ای بکشد و فقر و تهیدستی در آن شاهی کند. مهمترین معصیت این خاکِ غیور ، غروری ست که در سر دارد. آنچه که تمایزی بود بر این سلسله‌ی ملت با ملت‌های دیگر جغرافیای مشترک فرهنگی، با در خود فرو غلطیدن و تنها شدن ، به یکه‌گی‌ای انجامید که  غیریت می‌توان نامید .

این درس بزرگ تاریخ است که ملت‌های غیور شجاعت کافی برای بقا را از دست می‌دهند. یهود یک ملت غیور است ، دیگر از حد تمایز تجاوز کرده‌است ، و غیریت مرز او و ملل دیگر است .  شاید شاهنامه اگر کشاله‌ی وجودی‌اش تا دو سه قرنی بعد از خودش پیش کشیده می‌شد ، سیستان نیز در هویت خویش به هم‌پیکرگی‌اش تن در می‌داد . اما شاهنامه‌ی ملی به گردابِ شاهنامه‌هایِ مذهبی مغروق افتید و فتادگی چونان بختکی از شانه‌هایِ سیستانِ تاریخی بالا رفت و خاک سیستان به زوالِ زودرس خو کرد.


هر سرزمینی فراز و فرودی دارد. هر جا هم که باشی گاه آب و باد و خاک و آتش بلیه‌می‌آفرینند. اما وقتی عزم یک ملت ، اراده‌ی خاصان و فرهیختگان آن ملت بر گریز و مجال است ، وقتی ایمان و امید از کف می‌گریزد ، سرزمین از حجت تهی می‌شود و از نجات فارغ می‌ماند. سیستان را تهی‌دستیِ باشندگان‌ش نکشته‌است ، سیستان را آب و باد خاک ، سیلاب و بادهایِ صدوبیست‌روزه و غبار ده‌ها برابر افزون بر استاندارد ، این بلیه‌ها به مقتل نبرده‌است ، سیستان را بدفهمی از غیریت و تمایز ، بدخوانیِ زندگی توسط پاره‌ای از سردستگانِ سیاست زده و تفرقه‌ی نخبگان این سرزمین به این مهلکه انداخته‌است.


اکنون سیستان را یاریگری نیست. سیستان نیز همانند هر سرزمینی که تمدنی در آن سر برآورده و رخ بر نقاب خاک در کشیده ، تقاص بزرگی پس می‌دهد ، و اگر چنین باشد ، حق زندگی بر گردن ما دارد تا این گردن فرازیِ دیرین را حقیر نشماریم و حرمت بگذاریم. اگر سیستان نفس به سختی می‌کشد ، به پاس افسانه‌ها و اسطوره‌هایی که ساخته ، به سپاس از سوشیانت‌و هوشیدر و هوشیدر ماه ، به سپاس از فردوسی و رستم‌اش ، به مردمان این تکه‌ی بازمانده باید یاری رساند و یاری رسانی تنها فریاد آنان را رسانیدن است و بس . فریادی که از بس خاک در گلو مانده و حلقوم را خراشیده ، به سختی به گوش می‌رسد و نجوا کنان ما را به یاری می‌خواند .

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 1

ali275ebas@jmel.com
|
30شهريور ماه 1397
0
0
لعنت خدا .بر کسانیکه سیستان را نابودکردن

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top