زبانی که تن حرف می‌زند

دکتر مسعود میری

وکیل ملت: نوشتن و گفتن تقریبا بخشی از عدالت است . ما در ادبیاتی تربیت شده‌ایم که نمی‌داند راه رسیدن به عدالت کدام است . ادبیاتی که راه‌های کسب قدرت و ثروت را به ما یاد می‌دهد، نحو‌های سیطره بر دیگران را در شکل گیری جمله به ما آموخته است ، کلمات مورد نیاز یک زورگیری در زبان را در اختیار ما قرار داده‌است اما از آموختن عدالت در سخن ساختن محروم است.

تاریخ انتشار: 5آبان1397|10:44

زبانی که تن حرف می‌زند
| کد خبر: 281223

"ساختن " همان وجه خلاقه‌ایست که در زبان آوری لازمه‌ی هر دستگاه اندیشیدن است . دستگاه اندیشیدن در آنجا که انتزاع نام گرفته ، امری زبانی ست . و ذهن ، یعنی گنجینه و ماشینی که در عین حال این دوکار را با هم به فرجام می‌رساند در ریل زبان و بر ریل زبان راه می‌سپرد . اقتصاد مصرف در زبان خاصیتی چند پهلو دارد . چند پهلو از آن سبب که همانقدر که مصرف می‌کند بطور ناخودآگاه جذب هم می‌کند . اما این پهلو از بحث زمانی روی می‌دهد که دوران زبان آموزی (که بیشتر وجه و پهلوی خلاقانه‌ی زبان است و تا جوانی با ماست ) به انتها می‌رسد یا دچار ضعف و فترت می‌شود و ما به دوره‌ی زبان‌ورزی وارد می‌شویم . در این دوره فرض زبانی شکل گرفته و قوانین در ما عمل می‌کنند .   غالبا زبان در دوره‌ی زبان آموزی از احاطه‌ی فرهنگ و زبانِ غالبِ اجتماعی خارج نیست و کاربستِ فرهنگ در زبانِ فرهنگ مظاهره پیدا می‌کند و ما اگر مردان و زنانِ کوچکِ فرهنگ‌پذیری باشیم ، از مرزهای این زبان- فرهنگ تخطی نمی‌کنیم . لغت‌ها ، آواها ، نواها ، نحو‌ها ، افعال و اسم‌ها و هر نوع امر و نهی دستوری ای که به ما در خانه ، مدرسه و خیابان  به ما آموخته می‌شود ، آینده‌ی ماست . آنگونه که کلمات در ذهن و بدن ما جا خوش می‌کنند،  همان هم نحو و ادای کلمه‌ی تن می‌شود . خویشکاریِ زبان در بدن و خویشکاریِ بدن در زبان مدام انعکاس متقابل دارند . برای بدنِ زورگو ، مستبد ، چاپلوس ، تحقیر شده،  رنجدیده،  رنجآور ، به زبانی نیازمندیم که به این اعمال بپیوندد و این افعال از آن کلمات و نحو آن صادر شود.   ما حامل این زبان هستیم و در عین زمان، هم حاصل و هم عامل آن به شمار می‌آییم. چگونه می‌توان تحقیر نشد و تحقیر نکرد؟ چطور می‌شود ستم نکرد و ستم نپذیرفت؟ استبدادپذیری در اقلیم زبانیِ استبدادپذیر رخ می‌نمایاند . این طرح یک مسآله است که چگونه می‌توان یک زبان را از نحو و صرف زبانی‌ای پیراست که در اقلیم ناخرسند کننده‌ی حقارت و ستم و مصرف‌زده‌گی گرفتاری دارد ؟ عدالت در نوشتن و گفتن همان است که یک زبان در هر اقلیمی که زبان‌سازی می‌کند و سپس زبان‌ورزی ، در اطراف همان اقلیم بدنِ او افعالی از خود صادر نماید . برای ساختن یک زبان تازه در این عصر نو چه باید کرد؟ آیا می‌توان با "زبانِ دیگری" ، زبانی که در این اقلیم پیموده نشده است به آرامش و امنیت رسید؟ آیا یک زبانِ دیگر می‌تواند خلاقیتِ بازپیمودنِ زبان-تنی ای آفریننده و پیراسته‌تر را برای انسان جدید ایرانی ممکن سازد؟    این روزها به ادبیاتِ ایرانی خیره شده‌ام ، و اینکه این ادبیات تا زمانی که بر امپراطوریِ زبان سلطه‌گر و سلطه‌پذیر توان شوریدن به دست نیاورد ، به ذهن و بدنِ ما تکانه‌ای در خور نخواهد بخشید . محدود و محصور شدنِ نحو‌ها و کلمات‌ِ زبانی-بدنی‌ای که جز برانگیختنِ احساساتِ ما کاری دیگر نمی‌کند. کلمات و نحو‌هایِ زبانِ نو باید شوری تهی‌گر و خلاقیت‌آفرین را پیشوازِ بدن‌هایِ معتادِ به کلماتِ فرهنگ بیاورند . عدالت در نوشتن و گفتن فعلا همین احساسات سطحی و مصرفی‌ست .

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top