ده نکته راهبردی درباره سیل

دکتر علی دارابی عضو هیات علمی تهران مرکز

"امید به ناامیدى"

پدرام سلطانی

نود بدون عادل، خنثی و تهی می شود

شهرام اصغری نویسنده و روزنامه نگار
ادامه...

 همراه بی ادعای همه سفرهايمان بود. نشانه فخرفروشی نبود، کار راه انداز یک محله بود .
اگر در هر کوچه، یکی دو نفر پیکان داشتند، انگار همه اهل کوچه ماشین داشتند.
نیمه شب اگر بیماری بود، رساندنش به بیمارستان وظیفه وجدانی صاحب پیکان بود.
مسافرت میرفتیم کلی ادم میچپیدیم توی پیکان و با اهنگ تا مقصد همخوانی میکردیم
دختری که عروس میشد، پیکان را گل می بستند و "عروس کشون " میکردند.
اهل پول نبود، اما قلک پول خیلی ها بود، صبح تا شب مسافر میکشید تا صاحبش با بغل پر برود خانه.
این یار سفر و حضر، لوطی بود، گوشش پر بود از متلک "پیکان حلبی" و " قوطی روغن شاه پسند" اما وقتی همان متلک گو ها "کارشان گیر میکرد ، نه نمی گفت.

سالها گذشت تا اینکه ما بی وفا شدیم
اما او وفادار ماند، گاه توی دلش موتور پژو گذاشتیم، گاه موتورش را توی پژو کاشتیم. اما پیکان نرنجید.
گذشت و گذشت تا اینکه بعضی شیک شدند و پیکان سوارها بی کلاس
 بعد دیگر تولید پیکان صرف نکرد، حکمش آمد و تیر خلاص.
الان که همه از زندگی می نالند، همه ماشین صفر دارند.
اما اگر توی این زمانه، نصف شب بیمار شدی ، " این دیگه مشکل خودته "!!

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top