آشغال‌های دوست داشتنی، سخنی در نسبت میان ما و گذشته

سهند ایرانمهر

وکیل ملت: آشغال‌های_دوست‌داشتنی فیلمی خوب و سرشار از نوآوری است. چندسالی توقیف بوده است. حوادث سال هشتاد و هشت منجر به ساخت آن شده است اما در آن حال و هوا نیست بلکه ارزیابی چرایی تعدد تنش اجتماعی - سیاسی در جامعه ماست.

تاریخ انتشار: 10اسفند1397|23:31

آشغال‌های دوست داشتنی، سخنی در نسبت میان ما و گذشته
| کد خبر: 289307

 تنش‌های پیاپی که هرکدام برای باز کردن گره‌ای، پیش می‌آیند اما خود، گره تازه‌ای می‌شوند و دست آخر این همه تکاپو برای «بهتر ساختن» به بازتولید استبدادی دیگر، منجر می‌شود.
 در نتیجه « منیرخانم» در  هر دهه از زندگی‌اش صدای ضربات ممتد در توسط ماموران را می‌شنود و حالا هم دچار دلهره حمله مامورانی است  که با علامت ضربدر، خانه او را نشان کرده‌اند.

واقعیت آن است که «گذشته» در فرهنگِ حاکم بر جامعه‌ی ما هم «دریغ‌یاد»ی( نوستالژی) برای مرور شیرینی‌هاست و هم بَختکِ ذهن.

ما،همچون منیرخانم، هنگامی به گذشته رجوع می‌کنیم که یا به شدت ترسیده‌ایم یا به شدت رنجیده.  آنگاه است که به سراغ گذشته می‌رویم و معمولا، نه برای درک بهتر ریشه‌های آنچه که به «حال» منجر شده است که برای رفع هراس خودمان.

 رجوع ما به گذشته عقلانی نیست، احساسی است. گذشته برای ما قاب‌هایی از آدم‌ها با قالب و تیپ‌های تعریف شد‌ه‌ای است که صرف چهره‌شان کافی است که حدس‌شان بزنیم و قضاوت‌شان کنیم.

تاریخ ما پر است از این قاب‌ها که همچنان در تضاد و بگو‌مگو هستند. قاب خمینی، قاب مصدق، قاب محمدرضاشاه، قاب چپ‌ها، راست‌ها، لیبرال‌ها، ملی‌ها، حزب‌اللهی، سبزها، بنفش‌ها، فیروزه‌ای‌ها.

همه این‌قاب‌ها در جدال باهم‌اند. خویش‌اند، از یک سرزمین، از یک تاریخ اما همآره در کشمکش. این‌قاب‌ها بر تاقچه ذهن ما چیده شده‌اند بی‌آنکه تامل‌مان را برانگیزانند، به‌گاه بحران و برای پیداکردن مقصر، اما به سراغ‌شان می‌رویم اینجاست که بگومگوها دوباره آغاز می‌شود.

فرجام این بگومگوها این است که یکی را شرمطلق و باعث اصلی نکبت‌ها بدانیم. این نقش، بسته به شرایط نصیب یک قاب ذهنی می‌شود. زمانی شاه، زمانی شیخ، زمانی لیبرال و زمانی چپ. مقصر را که یافتیم بیرون‌اش می‌اندازیم، طردش می‌کنیم و فکر می‌کنیم خلاص شده‌ایم اما هربار زود متوجه می‌شویم که در قضاوت، مطلق و احساسی بوده‌ایم و فضای توام با توهم ما را به قضاوت عجولانه واداشته است. این را از استمرار نکبتی که می‌خواستیم از آن خلاص شویم، می‌فهمیم.

اب‌های بسیجی و لیبرال و چپ منیرخانم نمونه‌‌هایی از این قابهاست که برای مادر میهن همه از یک گوشت و خون‌اند اما شرایط، هربار یکی را مقصر جلوه می‌دهد. این بگومگوها که هرکدام از برهه‌ای از تاریخ ما سربرمی‌آورند و در قاب‌ها تجسم می‌یابند، هیچگاه تمامی ندارند، همه، دیگری را فریب‌خورده و منحرف می‌دانند. حلقه مفقوده در جدال این قاب‌ها اما یک چیز است،« وجه انسانی» ماجرا.

 اینکه دایی عاشق سیماست، اینکه پدر خانواده دنبال خلوتی است که به منیر عاشقانه گل بدهد اینکه پسر شهید و بسیجی منیر، دایی را دوست دارد و....

ما ملتی هستیم که بیش از آنکه به خویشاوندی خود فکر کنیم و بیش از آنکه از دوست‌داشتن‌هایمان بگوییم، سنگ قضاوتها و بت‌های ذهنی و ایدئولوژی‌های‌مان را بر سینه زده‌ایم و نفرت‌های‌مان را به رخ هم کشیده‌ایم.

 منیر، دست‌آخر؛ مثل همه ما از بگومگوها خسته است، گذشته را فقط قاب‌ می‌بیند، یکی را مقصر می‌داند اما متعلقات همه قابها را یک کیسه می‌کند و خلاصی را در بیرون‌انداختن‌شان می‌بیند اما خیلی زود می‌فهمد که اشتباه کرده است. این تاریخ اوست. این گذشته اوست که نگاه و قضاوت از سر استیصال مانع از فهم آن شده است.

گذشته را نمی‌توان لعن کرد، نمی‌توان تقدیس کرد، نمی‌توان در بگومگوهایش ماند یا ادامه داد، نمی‌توان دورش انداخت. گذشته، هرچند تلخ، آشغال‌ نیست، دوست‌داشتنی است. البته اگر قاب‌هایش را مطلق ندید. اگر همه چیز را در مرام‌ها و ایدئولوژی‌هایش محدود نکرد. اگر عبرت گرفت. اگر به جای شعارها، کلت‌های دسته سفید و چفیه و کراوات و عینک کائوچویی ...« سیمای» انسانی مغفول مانده‌اش را یافت.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top