سنت سياست‌نامه‌نويسي در ايران

دکتر مسعود ميري

وکیل ملت: سياست‌نامه‌نويسي در تبار خود براي ايرانيان هيچگاه نتوانسته است از مرزهاي وعظ و تحذير و زنهار بگذرد و به همين سبب همواره در محاط قصه‌واري و ادب‌ورزي محصور بوده است. اگر در اين نحوه از نوشتن در باب سياست و حكومت‌گري غور شود، ريشه‌هاي آن شايد در اقليم آل ‌ساسان يافت شود.

تاریخ انتشار: 4ارديبهشت1398|23:32

سنت سياست‌نامه‌نويسي در ايران
| کد خبر: 291714

 آنجا كه حكمت‌هاي بزرگمهر، مينوي خرد، جاودان خرد، نامه تنسر به پادشاه طبرستان و كارنامه اردشير بابكان به نگارش درآمده است. اما ايرانيان پس از حمله اعراب به سرزمين خود هماره براي نايل آمدن به يك نظام اداري و سياسي، سياست‌نامه‌نويسي را در ورطه هولناك قصه‌نويسي و وعظ و تنذير سوق داده‌اند و بيان آرمان بزرگ «شهرياري ايراني» را تباري ادبي و قصوي بخشيده‌اند. البته حتي همين شيوه از سياست‌نامه‌نويسي هم در بارگاه خلفاي عرب موجب عذاب شده است و چه بسا در نوشته‌هاي ابن مقفع از اين نوع نوشته‌ها بوده كه به بدترين عذاب‌ها دچار شد و در آتش يا مذاب سوزانده شد.   اگر كليله و دمنه او نوعي سياست‌نامه‌نويسي نباشد پس چه مي‌تواند بود؟ انتظام و در رشته كشيدن حكايه‌ها در سبك ايراني- هندي تنها آغوش پرمهري بود كه انديشه آرمان‌خواهي ايراني كه نوع شهرياري خاص خود را مي‌طلبيد، مي‌توانست حكايت زاد و رود خود را در آينه آن بنماياند و داستان‌هاي پادشاهان اين ديار را به نقل بنشيند. حكايات بي‌شماري مي‌توان يافت كه نشانه مجلس كردن‌ها و نقل آوردن‌ روزگاران از كف رفته و به توفان بلا دچار آمده را در خود مخفي كرده‌اند.   از اين بابت است كه هيوبرت دارك در مقدمه «سيرالملوك» يا همان «سياست‌نامه» خواجه‌نظام‌الملك طوسي وقتي مي‌خواهد از كتاب‌هايي نام ببرد كه در جوف مطالب آن به سياست‌نامه‌نويسي يا سيرالملوك يادي رفته است، جوامع‌الحكايات محمد عوفي را نيز به شمار مي‌آورد و چهارگانه نصيحه‌الملوك غزالي، تاريخ طبرستان ابن اسفنديار و تاريخ گزيده حمدالله مستوفي قزويني را با اين كتاب تكميل مي‌كند. به راستي قصه‌هايي كه در كتب قصه‌گو بر جاي مانده است همان روح مطالبه شهرياري ايراني را با ظرايف خاصي به بيان مي‌نشيند و ماجراها را چندان لطيف و اندرزگويانه عرضه مي‌دارد كه نتايج حاصل از آن تكان‌دهنده است. در جلد دوم همين جوامع‌الحكايات- به عنوان مثال- داستان‌ نامه‌نگاري حضرت رسول(ص) با خسروپرويز نمونه‌اي خواندني را پيش چشم مي‌آورد و آن ماجرا كه باذان امير منصوب خسروپرويز نامه خسرو را به رسول مي‌رساند سپس خبر كشته شدن خسروپرويز به دست پور او. در آن داستان سطرهاي پاياني نتيجه‌اي را در پيش مي‌آورد كه نشان از خدمت باذان نيست بلكه عقاب فرمان‌نابري از سلطان ايراني را خاطرنشان مي‌كند: «چون صدق كلام پيامبر عليه‌السلام بر باذان ظاهر شد و پيش از اين ميلي داشت، گفت: «اين آخر دولت عجم است و اول دولت عرب و من از اين هر دو بي‌نصيب خواهم بود» و چنان شد كه او گفت و بر دست شخصي كه دعوي پيغمبري مي‌كرد، كشته شد»... . متن کامل این یادداشت را در صفحه ۷ شماره امروز (چهارشنبه) اعتماد بخوانید.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top