وقتی که اسم بچه های ما جنگ بس بود

دکتر مسعود میری

وکیل ملت: در آن سال ها که نوجوان بودم جنگ پیشامد کرد . آن جنگ آن چنان دامن گسترد که نوجوانی هبا شد و به رخت جوانی رنگ انداخت و ما که در ابتدای جنگ بر عارض مان مویی نرسته بود ، صاحب ریش و سبلتی شدیم .

تاریخ انتشار: 29ارديبهشت1398|01:00

وقتی که اسم بچه های ما جنگ بس بود
| کد خبر: 293074

 آن تمناها که بر بستان مخیله ی نوجوانی تخم انداخته بود در جوانی فرو مرد و در میانسالی در خاک و غبار گم شد . گمان بر آن بود ، آن ایام را ، که این باد ملخ بر مزرعه وزیدنی دارد از جنس دولت مستعجل ، تیر و تفنگ می شکند و ما قامت راست می کنیم . هوای آینده هنوز هم بر تن ما می وزید ، چون نسیمی که از بیخ جویباری برخیزیده و جانب ما روان است .   آن آینده پیش از آنکه بهار آید به خزان لب تر کرد و دل خندان ما را به گریه آلود . با این همه افراط خزان که بر دامن صحرا خلیده بود ، هر روز نعش جوان آرزوهایمان را بر شانه های ما می نشاند و ما شهیدی سعد را به خاک نحس می سپردیم و دست تهی به خانه بر می گشتیم . می گویند بعضی چیزها دامنگیر است ، مثل خاک ، مثل موطن ، مثل هجرت ، جنگ هم از این مطلب است ، جنگ هم خاک دارد هم دامنگیر ی،  دامن همه را می گیرد و خاکش دامنگیر هر زنده و کشته ایست .   آن نعش های جوان را که بر دوش گرفته ایم زخمی بر سینه می دیدیم که رد تیغ آن نه بر پوست که بر روح باقی می ماند تا ابدالآباد. جنگ که شروع شد می گفتیم همین روزها عقلای جهان پای پیش می نهند و اطفاء حریق می کنند . دیوانه ای سنگ در دلو کرده ، رسن از ماه دلو بریده و دلو را به ژرفای چاه یله کرده، لابد پیری خوب شمایل از اکناف و اطراف گیتی به میدان می آید و خاطی را گوشمالی می دهد و چاه را به دلوی نو بشارت خواهد داد . بعدها آنقدر آش شور شد که مطبخی هم ایروان در هم کشید و از طعام دوری گزید . بعدها فهمیدیم ، ذره ذره فهمیدیم که اکابر جهان ، آن شیوخ یوروپ و غرب، و پیران سرخ شرق ، جمله شریرانی هستند که در پوست شیر خزیده اند تا خرگوش شکار کنند .   ما و دشمنان ما از آن ها تیر و تفنگ می خریدیم و آن ها دلار و فرانک و پوند و روبل می شمردند . قماری چنین ، اگر برای ملل داخل در نزاع به جز باخت بهره ای نداشت،  برای آن شریران در ملل راقیه به جز برد چیز دیگری نبود . آنوقت که ارشمیدس درون من واق می کشید و نعره می زد که یافته است ، دیرهنگام و بود و بیگاه ! یادم می آید که آن سالها به هجرت از سیستان در خراسان موطن گزیده بودم ، مثل خرگوش بچه می ساختیم تا اگر ما آینده را به گرو جنگ داده ایم ، فرزندان مان از پهلوی آرامی و نیک فرجامی تن از خاک جهان برخیزانند . ما از دست رفته بودیم ، زندگی در جنگ همیشه حس ناامن خود را بالای سرت نگه می دارد .   در جنگ همیشه دو اضطراب رهایت نمی کند : اضطراب فردا و اضطراب زندگی کردن . آدم ها از هزاران سال پیش، از جنگل ها و دشت ها بگیر تا وقتی که یکجانشین شده ، همیشه این دو اضطراب را با خود همراه داشته ، مگر صلح و ایام آن که از معدودات است. چنین ارزویی بود که در سالهای ۶۴ ، ۶۵ ، وقتی صاحب فرزند پسری شدم ، در اوج ناامیدی و یاس نامی برایش گذاشتم که معنایی جز کبوتر سپید نداشت ، کبوتر صلح ، کبوتر احتراز کننده از جنگ: یوناه ! اما نامگذاری ها فقط آرزوی بربادرفته را یادآوری می کنند ، و خاکستر آرزوهای بزرگ نوجوانی و جوانی از دست رفته را .    حالا دیگر گرد پیری بیخ موی سرم را می جود ، در پنجاه و پنج سالگی ، نوجوان ها را که می بینم ، یادم از کشته ی خود می آید و هنگام از دست رفته ی درو ، که باد کاشتیم و طوفان درویدیم ، آن نام گذاری ها اگر حاصلی نداشت ، لااقل صبرمان می بخشید ، شرار خشم مان را خاموش نگه می داشت . اما حالا موعد نامگذاری هم نیست ، ما ، یعنی نسل ما اگر بلد نبود فاجعه را مدیریت کند ، ولی بلد بود ابراهیم وار اسماعیل ش را به مدبخ ببرد و هاجر وار در زاویه ی وجدان عصر خود با خود به خلوت و سکوت تن دردهد.   این روزها و شب ها از هر سو غریو و بانگ ناخوش ستایش جنگ را می شنوم . هیچ انسان عاقلی پای در آتش نمی گذارد.  چرا چنان کنیم که بعد برای رهایی از آن چنان ، نام کودکانمان را صلح بگذاریم.  در اعصار گذشته،  در میانه ی نزاع های بی پایان پدران و مادران ما هم چنین کرده اند . آنها در اوج خشم و یاس و ناتوانی ، اسم فرزندان شان را خون بس گذاشته اند تا شاید آرزوی شان برآورده شود . این بس ها بس نکرد و بسیاری جنگ ها را کم نساخت. حالا جای آن است که بیش از هر چیز به جهان بگوییم ما در سایه ی پر مهر صلح ، حق مان را می خواهیم . آیا نمی شود جوری حرف بزنیم تا به سمت آتش نرویم؟ من آرزو دارم روزی فرابرسد که پدران و مادرانی مثل من نام فرزندان شان را برای آرزویی محال حرام نکنند . این آرزوی زیادی نیست ، کمی عقلانیت جمعی طلب دارد .

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top