درباب دوم خرداد

دکتر مسعود میری روزنامه نگار

وکیل ملت: در فهم رخدادهای جهان هستند کسانی که بنا به اهمیت آن رخ داد چنین می‌اندیشند که ای کاش آن رخ داد اتفاق نمی‌افتاد تا ما از "عوارض" و "پیشامدهای ناشناخته" مصون می‌ماندیم.

تاریخ انتشار: 3خرداد1398|00:01

درباب دوم خرداد
| کد خبر: 293302

 چنین نظریه‌ای را به دفعات و کرات از جانب هم‌نسلان خودم و نسل نوآمده می‌شنوم. اینان می‌اندیشند اتفاقی که می‌افتد یا رخدادی که واقع می‌شود عوارضی دارد که این عوارض (با همان تصور پزشکینه‌ای که در باب مصرف دارو داریم) و یا پیشامدهای ناشناخته‌ای که به گمان آنان جمیع اوقات نتیجه‌ای منفی به بار می‌آورد ، ناقض نظم طبیعی‌ست. ما در این احوال به یاد تومس هابز می‌افتیم و شرایط بهیموت. دوستانی دارم که تبعات انقلاب اسلامی در سال پنجاه و هفت را به شرایط کنونی تقلیل می‌دهند و حاضر نیستند نتایج انقلاب را در همه‌ی وجوه به ارزیابی بنشینند .   اینکه انقلاب مفاهیمی چون شهروندی ، حقوق بشر ، هویت‌های چند گانه ، ورود متفاوت ما به جهان وو.. را پدید آورده ، از منظر دید شان خارج می‌کنند. قطعا تمام حوادث و سوانح غیر مترقبه،  از جمله انقلاب نیاز به کاری مداوم و مستمر دارد تا به اهداف‌ش نائل آید ، خود ، همان کاربست پیشگیری از عوارض است.این اصطلاح که مردم یا به قول آلمانی‌ها جهان خراب کنندگان هرگز به اهداف شان نمی‌رسند شاید سخنی تحقیر‌آمیز برای جنبش‌ها و حرکت‌های ملی بدانیم ، ولی اگر بنیاد منطق آن را تغییر دهیم و از جانب مثبت به آن توجه کنیم حرف درستی ببینیم . به راستی هر حرکت توده‌ای به اهداف نخستین‌ش نمی‌رسد زیرا در طی مسیر و تحولات پیش رو ، خواست مردم فربه‌تر و نوع و جنس مطالبات‌شان عوض می‌شود.   در سفر ، در مشارکت‌های اجتماعی و سیاسی،  در همکاری‌های جمعی اقتصادی و خیریه ، نخست با هدفی خیرخواهانه و یا منفعت جویانه همراه می‌شویم و سپس در مسیر تغییر مطالبه در ما رخ می‌دهد . آنچه که در آغاز می‌خواستیم در مسیر تغییر ماهیت و معنا می‌دهد و حجم و نوع منافع‌مان عوض می‌شود . اشکالی که در بررسی آن رخدادها بوجود می‌آید ناشی از خاصیتی ست که از نحوه‌ی جنس و نوعی از داوری استنشاق می‌شود. در شعاع لُکه شدن و توده شدن تجارب و دست نامرئی‌ی تغییر در مسیر حرکت انسانی ، ما با مطالبه‌ای تماما متفاوت از طلبات آغازین روبرو هستیم. ما تاریخ را در مسیر و فرآیند،  با مراتب آغازین ، در مسیرِ بودن تبدیل به شدن ، و مرتبه‌ی فرجامین آن داوری نمی‌کنیم ، بلکه با حذف آن دست‌های نامرئی‌ی تغییر ، شدن و تبدیل مطالبات ، ناگهان با موجودیتِ اکنون‌مان به داوری می‌نشینیم. به گمان من هیچ جنبش تحول‌خواهی نمی‌تواند از اینکه اهداف اولیه‌اش را عینا به فرجام رسانده‌است خوشنود و خرسند باشد، زیرا اگر با مردمانی خلاق و تحول‌خواه روبرو باشد،  این طلبات همراه با تغییر در وجدان توده‌ها تفاوت معنا و جهت خواهند یافت .    دوم خرداد را با چنین فرایندی از درک داوری باید بررسی کنیم. نباید با تکیه بر تصور اکنونی، گذشته و قطعه‌ای از تاریخ را بازبینی کرد . به تصور اکنونی‌ای که تاریخ در اختیار ما گذارده ، دوم خرداد جنبشی نابسنده بود ، زیرا مردم در یک کوره‌ی هیجان گذار (نمی‌دانستیم گذار از چه به چه )پخته شدند اما یک چیز در حرکت‌شان ملموس بود: ترقی خواهی و عبور از وضع موجود! اما بسیار چیزها در آن لحاظ نشده بود و به چشم نمی‌آمد. می‌توان داعیه‌ی آن را داشت که  مردم در آن دوره فاقد یک مانیفست برای تحول بودند ، اما آیا چنین تمنایی منطقی‌ست؟ باید دید یک جنبش آثار خود را در چه عرصه‌هایی گسترش می‌بخشد و حیطه‌ی این تُنُک شدن‌اش تا کجاهاست.دوم خرداد می‌تواند نوعی سرآغاز تلقی شود و از سرآغاز نباید تمنای کمال داشت،  سرآغازها مبنای حرکت‌اند و تولید تحول و شدن را در بودن فراهم می‌سازند .   خلاصه کنم : دوم خرداد اکنون ثمره‌ای از تغییرهای اساسی را نطفه بسته است و بی‌آنکه از آن رخ داد نامی در میان باشد ، همچنان میاندار و میدان دار پرسش‌های ما از خویشتن ، نظام سیاسی و فرهنگ غالب است .به عنوان نمونه می‌توانم حداقل اثر آن را در نظریه‌ای بیابم که سید محمد خاتمی در باب اداره‌ی کشور به نحو فدرالی پیشنهاد کرده‌است . این تغییر حداقلی را می‌توان در پیش‌برنده‌ی مرحله‌ی آغازین جنبش دوم خرداد رصد کرد. قطعا اکنون طلبات جامعه‌ی جدید در مسیری گسترده و متفاوت با قدم‌های آغازین طی طریق می‌کند . این درست است شاید که مردم هرگز به اهداف اولیه‌شان نائل نمی‌شوند.

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top