درباره سختی های روزنامه نگاران/من هم یک لاشخورم

نسرین ظهیری

وکیل ملت: من هم یک لاشخورم. به همین غروب قشنگ، راست می‌گویم. خودم هم تازه متوجه شده‌ام. بعد از اعتراض به خبرنگاران حوادث، سر ماجرای دکتر نجفی. خوب که فکرش را کردم دیدم که نه تنها لاشخورم، دزد ودروغگو هم هستم. چون من یک روزنامه‌نگارم.

تاریخ انتشار: 11خرداد1398|23:30

درباره سختی های روزنامه نگاران/من هم یک لاشخورم
| کد خبر: 293745

 یادم هست سال ها پیش هر چه به یکی از مدیران حج و زیارت اصرار کردم، آمار و اطلاعات نمی داد و طفره می‌رفت. همه آنها توی یک جزوه چند صفحه‌ای روی میزش بود، به محض خارج شدن از اتاق، جزوه را  کش رفتم، عجب آمار درست و درمونی. جای شما خالی. چقدر به کار گزارشم آمد.    سردبیر مجله نیمکت بودم و باید وضعیت مدارس را گزارش می‌کردم، آموزش پرورش هرگز به یک خبرنگار اجازه نمی‌دهد که از در حیاط یک مدرسه داخل شود، مگر به شرط و شروط بسیار، من یک دروغگو هستم چون برای تهیه گزارش از مدرسه‌ای که ناظمش به بچه ها تجاوز می‌کرد، مسیح را بهانه کردم و به بهانه ثبت نامش به دفترمدرسه سرک کشیدم و از زیر زبان مدیر ماجرا را جویا شدم. بنده خدا هزار تا فرم پر کرد.    چادر سرم کردم و خودم را به هزار دغل و دروغ رساندم به مدیر مدرسه ای که در آن عروسک آتش می‌زدند. در نقش زنی مومنه که بسیار نگران تربیت دخترش با عروسک باربی است.کارم به عجز و لابه هم رسید. بنده خدا یک مفاتیح مرغوب هم بهم هدیه داد. برای تهیه گزارش دختران شیشه‌ای باید می رفتم داخل اتاق مشاور مدرسه اگر می گفتم خبرنگارم سر به جانم می‌کردند. بیرون مدرسه با یکی از دختر ها روی هم ریختم و به عنوان خاله‌اش رفتم نشستم توی اتاق مشاور وچه گزارشی شد دختران شیشه ای...     البته از دیوار مردم  هم بالا رفتم. حدود صد خانه از  خانه‌های مشاهیر تهران را گزارش کردم. از دیوار خانه نیما بر خلاف میل صاحبخانه دزدکی بالا رفتم .   قول داده بودم به صاحب خانه اخوان که از خانه عکس نگیرم، به محض این که در را بست رفتم، ازروی پشت‌بام خانه روبرو  از  خانه عکس گرفتم.    صاحب خانه فروغ هر گز نفهمید این زنی که هرروز می‌آید و به خانه سر می‌زند و اطلاعات می‌گیرد، یک خبرنگار است. خودم را خریدار خانه معرفی کرده بودم وگرنه از من برای هر بازدید، یک میلیون پول می‌خواست، مجبور بودم کلک بزنم تا بتوانم اوضاع خانه فروغ را گزارش کنم.    وقتی رفته بودم نظام ابادتا از ماجرای دختر معلولی  که احتمال می‌رفت یک افغان به او تجاوز کرده باشد، برای همه آنها که هم صحبتم شدند،نقش بازی کردم و همان طور و هنوز اغلب برای تهیه گزارش‌هایم مشغول دزدی و دروغگویی ام. حالا توی این غروب ماه رمضان نشسته ام به گناهان بسیارم فکر می‌کنم  و به ماجرای قتل و نجفی و لاشخور خواندن خبرنگاری که در این مملکت  صاب و سالار ندارد.  یک سوال،  آیا هیچ وقت کسی از آموزش پرورشی ها پرسیده چرا در مدرسه ها روی خبرنگاران این چنین محکم بسته است، آن هم مدارسی که خودشان شده‌اند منطقه جرم خیز. چرا مدیران سازمان‌ها اینقدر خساست و ترس دارند برای دادن چهارتا آمار درست ودرمون و هزارتا چرای دیگر..   سوال‌های این گناهکار فلکزده بسیار است. از که بپرسم از استادان بزرگوارم، از پیشکسوت‌ها.. از چه کسی بپرسم که اخلاق روزنامه‌نگاری در این مملکت مرزهایش کجاست. در جامعه‌ای که مردم و مسئول از خبرنگار واهمه دارند چه کسی حاضر است  سوال‌های یک خبرنگار را مثل سوال‌های یک دکتر به رسمیت بشناسد .  با این اوضاع من برای گرفتن یک خبر تا کی بایدناچار ‌شوم کش بروم و دروغ بگویم و قصه ببافم.  منتظرم روزی برسد که مردم به خبرنگار به چشم یک نامحرم نگاه نکنند و ما امین آنها باشیم و نخواهیم برای پرسیدن چند سوال ناچیز دروغ بگوییم و خودمان را بدهکار عالم و آدم کنیم 

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top