۱۰۰ نکته مهم اصول فقه

وکیل ملت: وکیل ملت :اصول فقه از جمله دروس سخت در آزمون وکالت است.با توجه به نزدیکی آزمون وکالت ،100 نکته مهم این درس برای آشنایی بیشتر داوطلبان از نظرتان می گذرد:

تاریخ انتشار: 26مهر1394|19:39

۱۰۰ نکته مهم اصول فقه
| کد خبر: 33968

نکته۱: دلالت الفاظ برمعانی را وضع می گویند.

نکته ۲: پس ازعمل وضع، لفظ را دال و معنی را مدلول می نامند.

نکته ۳: انواع دلالت: .دلالت ذاتی یا عقلی ، دلالت طبعی ، دلالت وضعی یا جعلی.

نکته ۴: انواع وضع: وضع تعیینی یا تخصیصی ، وضع تعینی یا تخصصی.

نکته ۵: وضع تعیینی یا تخصیصی ، وضعی است که درآن واضع لفظی را برای معنایی معین نموده است .

نکته ۶:وضع تعینی یا تخصصی، یعنی لفظ درمعنایی خارج ازمعنای موضوع له استعمال شود و این استعمال آنقدر ادامه یابد و با قرینه و مناسبتی به کاربرده شود که حتی پس از گذشت ایّامی بدون آن قرینه نیز فهمیده شود.

نکته ۷: تفاوت وضع تعیینی و تعینی: دلالت ناشی از وضع تعیینی، بر اثر جعل و تخصیص است و دلالت ناشی از وضع تعینی، بر اثر کثرت استعمال است.

نکته ۸: حقیقت: لفظی که درمعنای ماوضع له بکاربرده می شود در علم اصول، حقیقت است.

نکته ۹: مجاز: لفظی که درمعنای غیر از ماوضع له بکاربرده می شود در علم اصول، مجازاست.

نکته ۱۰: غلط: لفظی که نه در معنای حقیقی و نه در معنای مجازی به کار رود و بدون قرینه و مناسبت باشد.

نکته ۱۱: تبادر: معنایی که زودتر از مابقی معانی از لفظ تفهیم می شود، حقیقت است.

نکته ۱۲: صحت سلب و عدم صحت سلب، صحت حمل و عدم صحت حمل: چنانچه امکان اخذ معنایی از لفظی موجود نباشد، آن لفظ برای آن معنا حقیقت است.به عبارتی عدم صحت سلب، علامت حقیقت وصحت سلب علامت مجاز است .همچنین درستی حمل لفظ برای معنای مشکوک، علامت حقیقت است و نادرستی حمل، علامت مجاز است.

نکته ۱۳: اطرّاد: کثرت استعمال لفظ درمعنایی بدون قرینه را اطرّاد می گویند و علامت حقیقت است.

نکته ۱۴: تصریح واضع: چنانچه خود واضع به طورصریح یا ضمنی معنی خاصی ازلفظ را مورد دلالت قراردهد این علامت حقیقت است. به عبارتی واضع برای اولین باراین لفظ را برای چه معنایی به کاربرده است که این معنای اولیه حقیقت است.

نکته ۱۵: نمودار علائم تشخیص حقیقت ازمجاز:

الف.اطرّاد.

ب.تبادر.

ج.تصریح واضع.

د.صحت حمل یا عدم صحت سلب.

نکته ۱۶: شرایط استعمال مجاز: برای اینکه بتوان ازلفظ مجازی استفاده نمود شرایط زیرلازم است:

علاقه، مناسبت یا ارتباط و قرینه.

نکته ۱۷: اقسام علاقه: شباهت ،تضاد ،کل و جزء، جزء و کل، ماکان.

نکته ۱۸: انواع قرینه: قرینه‌ی صارفه  و قرینه‌ی معینه.

نکته ۱۹: قرینه‌ی صارفه: قرینه ای که ذهن مخاطب را ازمعنای حقیقی به مجازی سوق می دهد .                              قرینه صارفه خود به دوشکل است: ۱: قرینه‌ی صارفه لفظیه: قرینه ای است که منظور متکلم را با لفظ عیان می سازد.

۲: قرینه‌ی صارفه حالیه: قرینه ای است که منظور متکلم را با حالت عیان می سازد.

نکته ۲۰:قرینه‌ی معینه: این قرینه درجایی کاربرد دارد که بخواهیم یکی از معانی حقیقی لفظ مشترک را مدنظر قرار دهیم.

قرینه‌ی معینه خود به دوشکل است: قرینه‌ی معینه‌ی لفظیه: قرینه ای که با آن منظور متکلم با آوردن لفظی مشخص می شود. قرینه‌ی معینه‌ی حالیه: قرینه ای که با آن منظور متکلم از حالت عیان می شود.

نکته ۲۱: انواع حقیقت: حقیقت عرفی(لفظی در معنایی غیر از معنای لغوی خودبه کار رود (وضع تعینی) )، حقیقت لغوی (لفظ درمعنایی که به عنوان معنای حقیقی آن است به کار رود(استعمال حقیقی) ) ، حقیقت شرعی (الفاظی که در زمان شارع مقدس از معنی وضعی خود جدا شده تا آنجا که بدون قرینه به معنای شرعی منظور دلالت کند (قانونی)  ).

نکته ۲۲: حقیقت متشرعه: الفاظی که در میان فقها به ویژه از زمان حضرت امام جعفرصادق (ع) معنای شرعی جدیدی یافته و بدون قرینه بر آنها دلالت می کند.

نکته ۲۳: در تعارض حقیقت لغوی با عرفی ، حقیقت عرفی مقدم است. درتعارض حقیقت لغوی باشرعی (قانونی) ، حقیقت شرعی (قانونی) مقدم است.درتعارض حقیقت عرفی باحقیقت شرعی (قانونی) ، حقیقت شرعی (قانونی ) مقدم است.درتعارض حقیقت لغوی با حقیقت عرفی با حقیقت شرعی (قانونی)، حقیقت شرعی (قانونی ) مقدم است.

نکته ۲۴: اصول لفظیه: اصولی هستند که جهت تفهیم مقصود گوینده کاربرد دارد.

نکته ۲۵: اصاله الحقیقه( اصالت حقیقت ): لفظی دارای معنای حقیقی و مجازی باشد و گوینده آن لفظ را به کار ببرد و متوجه نشویم که کدامیک از معانی مدنظر است مطابق این اصل، مبنا را به اصالت حقیقت گذاشته .

نکته ۲۶: اصاله الاطلاق(اصالت اطلاق): متکلم لفظی را بیان دارد و شک داشته باشیم که آیا این لفظ قیدی دارد یا خیر ؟ با توجه به اصل مذکور بیان می داریم که آن لفظ دارای قید خاصی نیست.

نکته ۲۷: اصاله العموم (اصالت عموم): متکلم لفظی را بیان دارد و شک داشته باشیم که آیا مقصود تمامی افراد آن لفظ بود و یا برخی از افراد، مبنا را بر آن می گذاریم که مطابق اصاله العموم، اصل بر آن است که تمامی افراد آن عام مدنظر می باشد.

نکته ۲۸: اصاله عدم التقدیر( اصالت عدم تقدیر): چنانچه متکلم لفظی را بکار ببرد و شک ایجاد شود که لفظی درتقدیر است یا خیر ؟ مطابق این اصل، هیچ لفظی در تقدیر نیست.

نکته ۲۹: اصاله عدم النقل ( اصالت عدم نقل ): هرگاه شکی وجودداشته باشدکه آیا یک لفظ معنایش به معنای جدیدی منتقل شده است یاخیر؟ براین اساس و مطابق این اصل فرض برآن است که معنای قبلی همچنان ایفاء می گردد و نقلی به معنای جدیدی نشده است.

نکته ۳۰: اصاله عدم الاشتراک (اصل عدم اشتراک): چنانچه از کلام گوینده شکی ایجادشود که آیا لفظ دارای معنی مشترک می باشد یاخیر؟ فرض بر آن است که لفظ دارای معنی مشترک نخواهد بود.

نکته ۳۱: اصاله الظهور (اصالت ظهور): مطابق این اصل ظاهر کلام متکلم حجت و اصل می باشد.کلیه اصول لفظیه به اصاله الظهور بازمی گردد.مبنای حجیت اصاله الظهور بنای عقلا و عدم رد شرع است.

نکته ۳۲: انواع اشتراک:  اشتراک لفظی(لفظی که برای چند معنای متفاوت وضع شده ومیان آنها به صورت مشترک استعمال می شود.)، اشتراک معنوی (لفظی که برای معنای کلی وضع شده و آن معنا دارای مصادیق متعدد است.) .

نکته ۳۳: اقسام دلالت لفظ برمعنا: نص(مدلول صریح  لفظ را نص گویند) ، ظاهر(لفظی است که احتمال قوی ازآن برداشت می شود )، مجمل(لفظی است که چند احتمال درمعنای آن وجود دارد )، مؤول(لفظی است که احتمال ضعیف درآن موجوداست و معمولاً درمقابل ظاهر قرار می گیرد).

نکته ۳۴ : صحیح و اعم از مباحث الفاظ است.بدین معنا که آیا واضع لفظ، آن لفظ را برای معنای صحیح و کامل وضع می کند یا آنکه در برابر معنایی اعم از کامل و ناقص. اکثرعلمای اصول، صحیحی هستند ولی در مورد الفاظ شرعی حکم به وضع لفظ برای معنای اعم شده است.

نکته ۳۵   : مشتق: یکی از مباحث مهم لفظی است که درآن بحث از آن است که آیا زمانی که امری جاری بر یک ذات می شود با از بین رفتن آن، ذات نیز از بین می رود ؟ درمشتق سه اصطلاح مدنظراست: مبدأ(ریشه مشتق و امری که جاری برذات شده.) ، متلبس(گرفتن صفت امری که جاری بر ذات شده توسط آن ذات را متلبس شدن گویند.)و انقضای مبدأ(ازبین رفتن مبدأ).

نکته ۳۶: اقسام دلالت: تصوری (دلالتی است که تابع لفظ است) و تصدیقی(دلالتی که تابع اراده است).

نکته ۳۷  : حمل صفت بر موصوف در اصول فقه بر دو نوع است: حمل اولی ذاتی(اتحاد مفهومی و ذاتی میان موضوع و محمول آن باشد) و  حمل شایع صناعی(اتحاد وجودی و خارجی میان موضوع و محمول باشد و دراین حمل اتحادمیان مصداق موضوع و محمول برقرار باشد نه مفهوم و ماهیت آن).

نکته ۳۸: امر خواستن عالی از دانی است و ظهور در وجوب دارد و می تواند به صورت ماده و صیغه، ظهور یابد و جمله‌ی خبری درمقام انشاء نیز می تواند باشد.

نکته ۳۹ : هر جمله ای یک موضوع دارد و یک حکم. موضوع، مستند جمله است و مقرره مربوط به جمله را حکم می گویند.

نکته ۴۰: اقسام حکم: وجوب(حکمی که انجام یا ترک انجام آن مستوجب پاداش و کیفراست )، استحباب(حکمی که انجام آن پاداش دارد ولی ترک آن کیفر ندارد )، اباحه(حکمی که انجام یا عدم انجام آن مستوجب پاداش وکیفر نیست.)، کراهت(حکمی که عدم انجام آن نسبت به انجام آن اولی است.)، حرمت(حکمی که ترک آن مدنظر است و انجام آن مستوجب کیفر است.).

نکته ۴۱: احکام پنجگانه وجوب جزء احکام تکلیفی هستند و خارج از آن هر حکمی جزء احکام وضعی است. اقسام واجب:

واجب عینی( واجبی که تعلق به همه‌ی مکلفین دارد) ، واجب کفایی( واجبی که مطلوب درآن، تحقق فعل است ازجانب هرمکلفی که باشد) ، واجب اصلی (واجبی که مقصود اصلی بیان وجوب همان چیز باشد) ، واجب تبعی(واجبی که وجوبش در دلیل نیامده و به کمک عقل استنباط می شود) ، واجب توصلی( واجبی که انجام آن نیازمند قصد قربت نیست) ، واجب تعبدی( واجبی که انجام آن نیازمند قصد قربت است.) ، واجب موقت( واجبی که دارای وقت و زمان معین است که خود بر دو قسم است یا زمان آن موسع می باشد و یا زمان مضیّق است.) واجب غیرموقت( واجبی که دارای وقت و زمان مشخص نیست که خود بر دو قسم است یا فوری است یا غیر فوری.) واجب تعیینی: واجبی است که در عرض آن واجب دیگری به عنوان بدیل وجود ندارد.واجب تخییری( واجبی است که در عرض آن بدیل وجود دارد.)،واجب مشروط( واجبی که وجوبش متوقف برچیزی است )،واجب غیری( وجوبی که امتثالش برای انجام کار غیری باشد نه برای خودش )،واجب مطلق( واجبی که وجوبش متوقف برچیزی نیست )،واجب نفسی( واجبی که به خودی خود مطلوب است ) ،واجب مشروط(واجبی که وجوبش متوقف برچیزی است ) ،واجب معلق( واجبی که وجودش متوقف بر امری است )،واجب منجز( واجبی که وجوبش متوقف بر امری نیست ) .

نکته ۴۲: نهی می تواند درقالب ماده‌ی نهی، صیغه‌ی نهی و جمله‌ی خبری نمود پیدا کند.جهت امتثال حکم نهی، چه ترک نهی به واسطه‌ی ترک فعل باشد و چه کف نفس در هرحال، نهی امتثال گردیده و به طورکلی کف نفس درامتثال لازم نیست، صرف ترک فعل کفایت می کند.

نکته ۴۳: نهی در معاملات از دو منظر قابل بررسی است:

الف.چنانچه نهی به خودمعامله (سبب) تعلق گیرد، مفسد نیست.

ب.چنانچه نهی براثرمعامله (مسبب) تعلق گیرد، مفسد است.

نکته ۴۴: منطوق(معنایی که به صورت مستقیم ازجمله برداشت می شود و موضوع آن درجمله ذکرشده است.)و مفهوم(معنایی که به صورت غیرمستقیم از جمله برداشت می شود و موضوع آن درجمله ذکرنشده است.)،ازمباحث پایه ای مربوط به بحث الفاظ می باشد.

نکته ۴۵: هرکلامی منطوق دارد ولی می تواند مفهوم داشته باشد و می تواند مفهوم نداشته باشد. اقسام دلالت لفظ برمعنا:

الف.دلالت مطابقی: دلالت لفظ بر کل معنا .

ب.دلالت تضمنی: دلالت لفظ برجزء معنا.

ج.دلالت التزامی: دلالت لفظ برخارج معنا.

نکته ۴۶: منطوق خود بر دو قسم است:

الف.منطوق صریح: دلالت مطابقی وتضمنی .

ب.منطوق غیرصریح: دلالت التزامی که خودبرسه قسم است: دلالت اقتضاء( صحت جمله مستلزم درتقدیرگرفتن کلامی است )  ، دلالت تنبیه و ایماء(دلالتی است که درآن قیدمذکور در کلام علت حکم است)، دلالت اشاره(دلالتی است که درآن ازکلام حکم جدیدی استخراج می شود که معمولاً مقصود گوینده نیست ولی نتیجه‌ی کلامش همان حکم جدید است.)

نکته ۴۷: اقسام مفهوم: ۱:موافق  ۲: مخالف.

 مفهوم موافق: مفهومی است که با منطوق موافق است.

مفهوم موافق خودبر دوقسم است:۱: مساوی  ۲: اولویت.

مفهوم موافق مساوی (قیاس مساوات): مفهومی که از نظرشدت و ضعف با منطوق مساوی است.

مفهوم موافق اولویت (قیاس اولویت ): مفهومی که از نظر علت در مفهوم قویتر از منطوق است.

انواع مفهوم مخالف: الف.شرط(جمله شرطیه از دو منظر قابل بررسی است:  یک منظر آن است که جمله شرطیه برای بیان موضوع حکم باشد ، منظر دیگر از جمله‌ی شرطیه همان ترکیب اصلی جمله شرطیه است) ب.وصف(مقصود از وصف معنایی اعم از نعت و غیرنعت است و شامل حال و تمییز و امثال آنها از اموری که می توانند قید موضوع تکلیف باشند می شود که خود بر دونوع است:۱: احترازی ۲:توضیحی)  ج.غایت(غایت لفظی از انتهای حکم را با توجه به مصادیق آن مشخص می کند.)  د.حصر(مفهومی است که انحصار درمصداق، حکم را برای آن مصادیق قطعی و حجت می سازد و دارای ادات حصر مثل فقط،تنها و امثالهم می باشد)  ن.لقب(مقصود از لقب هر اسمی است که موضوع حکم قرارگیرد) و.عدد(انتفاء حکم به یک عدد خاص را مفهوم مخالف عدد می گویند.)

نکته ۴۸:از نظر برخی اصولیون، غایت داخل درمغیا است و از نظر برخی دیگر غایت داخل درمغیا نیست.مغیا، منطوقی است که غایت دارد.از نظرکنکوری اینکه غایت داخل درمغیا است بستگی به قراین و اوضاع واحوال دارد ولی چنانچه شرایط فوق الذکر موجود نبود حکم نسبت به غایت مجمل است و راه برای اجرای اصول عملیه فراهم می باشد.

از نظر اصولیون و درکنکور مفهوم حصرحجت است یابه عبارتی مفهوم حصر، مفهوم مخالف دارد.

ازنظراصولیون و کنکوری لقب مفهوم مخالف ندارد یا به عبارتی مفهوم لقب، حجت نیست.

ازنظر اصولیون عدد مفهوم ندارد مگر درجایی که قرینه وجودداشته باشد .

نکته ۴۹: عام و خاص از مباحث مهم اصولی هستند.

عام: لفظی است که معنای آن شامل همه‌ی  مصادیقی که حکم عام درآن تثبیت شده ، می شود.

خاص:  لفظی است که معنای آن شامل بعضی مصادیقی است که حکم عام در آن تثبیت شده است.

تخصیص: اخراج بعضی از شمول حکم عام است.

تخصص: خود لفظ از ابتدا أمر شامل فردی که مشمول حکم نیست نشود.

نکته ۵۰: اقسام عام: ۱: عام افرادی یا استغراقی(حکمی که به عام تعلق می گیرد شامل تک تک افراد بشود و در نتیجه هر فرد به تنهایی موضوع حکم باشد و هرحکم که متعلق به فردی از موضوع است عصیان خاص خود را داشته باشد( .  ۲: عام مجموعی(حکم برای مجموع با همان اصول مجموعی ثابت باشد و در نتیجه خود مجموع به عنوان موضوع واحدی تلقی می شود.)۳: عام بدلی(حکم برای یکی از افراد به صورت علی البدل ثابت باشد .پس به گونه ای است که منظور یک فرد غیر معین از همه‌ی افراد عام است.)

نکته ۵۱: اقسام مخصص: ۱: متصل(جزیی از جمله عام است و خود مستقل نیست.) ۲:منفصل(مخصصی است که درکلام موجود نبوده بلکه در کلامی مستقل موجود باشد.)

انواع مخصص متصل:۱:صفت(مقتضی صفتی در بیان مخصص است) ۲:شرط(شرط موجب جدایی مخصص در کلام است)  ۳: استثنای متصل(  ماده‌ی ۱۲۸۷ قانون مدنی.)۴: بدل بعض ازکل  ۵: غایت(ماده‌ی ۸۷۱ قانون مدنی.)

انواع مخصص منفصل: مخصص منفصل لفظی(لفظی که عام را تخصیص می زند.)مخصص منفصل لبی یا عقلی(با ادراک عقلی، عام تخصیص می خورد.)برخی معتقدند مخصص منفصل لبی یا عقلی خود بر سه قسم است:

۱:  قرائن و اوضاع و احوال  ۲: اجماع  ۳: عقل

نکته ۵۲: اجمال مخصص: اصل بر عمومیت لفظ است و خاص بودن نیازمند شرایط فوق است و چنانچه صراحت کافی در مخصص باشد عام را از عمومیت می اندازد ولی چنانچه مخصص واضح و روشن نباشد، مخصص مجمل است.

اجمال مخصص دو گونه است: ۱:  اجمال مفهومی(اجمالی است که در مفهوم شفافیت وجود ندارد و معنی مخصص روشن نیست) ۲:  اجمال مصداقی(اجمالی است که مفهوم را می دانیم اما در مصداق آن مفهوم شک و شبهه است)

نکته ۵۳: اجمال مفهومی دوگونه است:

۱: تردید درمیان دو معنای مختلف و متباین است.۲: تردید درمیان دو معنای اقل و اکثر است.

نکته ۵۴: اجمال مخصص ازحیث مفهوم در چهار وضع قابل بررسی است:

الف.مخصص متصل از جهت مفهوم به واسطه‌ی تردید میان دو امرمتباین: اجمال به عام سرایت می کند.

ب.مخصص متصل از جهت مفهوم به واسطه‌ی تردید میان اقل و اکثر: اجمال به عام سرایت می کند.

ج.مخصص منفصل از جهت مفهوم به واسطه‌ی تردید میان دو امرمتباین: اجمال به عام سرایت می کند.

د.مخصص منفصل ازجهت مفهوم به واسطه‌ی تردید میان اقل و اکثر: اجمال به عام سرایت نمی کند.

نکته ۵۵: اجمال مخصص ازحیث مصداق نیزبر دوقسم است:

الف.مخصص متصل اجمال مصداقی: اجمال به عام سرایت می کند.

ب.مخصص منفصل اجمال مصداقی: اجمال مخصص به عام سرایت پیدا می کند.

نکته ۵۶: نسخ در اصول فقه به معنای برداشتن حکمی شرعی با دلیل شرعی دیگرکه بعد از آن بیان شده باشد، است.

نسخ دوگونه است: ۱: نسخ جزئی ۲: نسخ کلی.

الف. نسخ جزیی: فقط بخشی از عام را نسخ می کند.

ب.نسخ کلی: تمامی عام را نسخ می کند.

نکته ۵۷: نسخ جلوگیری از امتداد زمانی قانون است اما تخصیص محدودکردن حکم قانون عام نسبت به برخی از افراد آن می باشد. فروض مختلف در دوران بین نسخ و تخصیص:

۱: تاریخ عام وخاص معلوم است.

الف.تاریخ عام وخاص هم زمانند: خاص، مخصص عام است.

ب.عام اول و خاص بعدی: اگر خاص قبل ازعمل به عام آمده باشد، مخصص است ولی اگر بعد از عمل به عام آمده باشد، ناسخ است.

ج.خاص اول و عام بعدی: مشهوراصولیون معتقدندکه خاص مقدم عام مؤخر را تخصیص می زند.

۲ : تاریخ یکی معین و دیگری مجهول است:

الف.تاریخ عام معلوم و خاص مجهول: طبق اصل تأخر حادث، خاص تخصیص دهنده عام می شود.

ب.تاریخ خاص معلوم و عام مجهول: طبق اصل تأخرحادث،عام مؤخر، خاص فرض شده و اصل برتخصیص است.

۳:  تاریخ هر دو (عام وخاص) مجهول است: مطابق نظر اکثر اصولیون که درکنکور نیز مطرح است، خاص، عام را تخصیص می زند.

در تمامی حالات فوق، اصل بر تخصیص است و فقط در جایی که خاص بعد از عام است و به عام عمل شده باشد در اینجا نسخ است.

نکته ۵۸: مطلق(لفظی است که بر معنای شایع در جنس خود دلالت کند) و مقید(لفظی است که در جنس خود از شمول و فراگیری خارج شده باشد) از مباحث مهم اصول لفظیه می‌باشد.

نکته ۵۹: نسبت بین عام و مطلق، از نوع عموم وخصوص من وجه است. تفاوتهای میان مطلق و عام:

الف.دلالت عام برعموم ناشی از وضع است ولی دلالت مطلق بر اطلاق، ناشی از اموری به نام مقدمات حکمت است.

ب.در عام تأکید به روی افراد است ولی درمطلق تأکید بر روی عوارض و حالات است.

ج.وقتی عام تخصیص می خورد ازعموم می افتد ولی مطلق باز هم علیرغم قید خوردن، مطلق می ماند.

د.عموم عام بیشتر استغراقی است ولی مطلق بیشتر بدلی است.

نکته ۶۰:معنای اصاله الاطلاق آن است که اصل اطلاق است و تقیید نیازمند دلیل است.

دلیل حجیت اصاله الاطلاق: بنای عقلاء، عدم رد شارع و ظهورلفظی است.

طلاق وتقیید، متلازم هستند.اطلاق وتقیید نسبی هستند.

نکته ۶۱: مقدمات حکمت: شرایطی است که موجب ایجاد لفظ مطلق می گردد و به شرح زیر است:

الف.امکان اطلاق و تقیید: لفظی مطلق است که بتواند قیدی را بگیرد.

ب.نبودن قرینه مبنی برقید: برای اینکه لفظی مطلق باشد نباید قرینه مبنی بر قید داشته باشد.

ج.در مقام بیان بودن متکلم: اگرمتکلم درمقام بیان نباشد، لفظ مطلق نیست.

د.نبودن قدر متیقن درمقام مخاطب:وجود قدر متیقن در حکم وجود قرینه لفظ بر تقیید می باشد.

ن.نبودن انصراف: انصراف ذهن از لفظ به برخی از مصادیق لفظ یا برخی از اصناف آن مانع از تمسک به اطلاق می شود.

نکته ۶۲: مبیَّن: کلامی که مجمل نباشد یا اجمال آن برطرف شده باشد.

مجمل: کلامی است که معنای آن معین نبوده و مردّد میان دو یا چند احتمال باشد.

مبیّن در مقابل مجمل است و دو گونه است:

الف.مبیّنی که از ابتدا مبین بوده است ( نص و ظاهر).

ب.مبیّنی که از ابتدا مبیّن نبوده و اجمالش برطرف شده است.

 

نکته ۶۳: به عقیده‌ی اصولیون و فقهای شیعه ادله‌ی استنباط احکام اسلامی چهار مورد است:

الف.قرآن (قرآن مهمترین دلیل احکام از نظر اصولیون است. درعلم اصول به قرآن،کتاب نیز گفته می شود. قرآن قطعی الصدور است و به حدتواتر رسیده است.قرآن ظنی الدلاله است ،یعنی تمام آیات قرآن روشن نیست.)

ب.سنت ( قول یا فعل یا تقریر معصوم (ع) می باشد.مهمترین دلیل حجیت سنت، قرآن است. اصطلاحاً به نقل سنت، خبر می گویند.خبر دو قسم است:۱: خبرمتواتر(خبری است که به دلیل تعدد ناقلین و روات آن به حدی گسترده است که احتمال خلاف آن نمی رود.) ۲: خبرواحد(خبری است که متواتر نبوده و تعداد رواتش به حد تواتر نرسد) ).

ج.اجماع( اجماع از نظر شیعه، عام است و از نظر اهل سنت، خاص است.اجماع ازنظر شیعه دو مورد است:۱٫اتفاق همه ۲٫اتفاق اکثر.)

د.عقل(دلیل عقلی، عبارت است از ادراک عقلی که زمینه ساز حکم شرعی باشد.کل حکم به الشرع حکم به العقل وکل حکم به العقل حکم به الشرع.)

نکته ۶۴: خبر متواتر به سه شکل است:۱: متواترلفظی(خبری است که الفاظ آن بدون هیچ تغییر و اختلافی به اسناد متعدد که مفید قطع و یقین باشد به معصوم برسد.)۲: متواترمعنوی(خبری که با الفاظ متفاوت به نحو متواتر نقل شده ولی همه‌ی آنها مفید یک معنا باشند.) ۳: متواتراجمالی(خبری که از دلالت التزامی مجموع اخبار و حکایات مختلف راجع به یک موضوع، نتیجه گیری می شود.).

خبر واحد دو گونه است:۱) مستفیض: خبری است که مفید قطع نیست و سلسله رواتش از سه نفر بیشتراست.

۲) غیرمستفیض:خبری است که مفید قطع نیست و سلسله رواتش از سه نفرکمتراست.

خبرمتواتر، مفید قطع است و حجت است و خبر واحد، مفید ظن است.

نکته ۶۵: شرایط راویان خبر: ۱٫بلوغ  ۲٫عقل  ۳٫اسلام  ۴٫ایمان  ۵٫توثیق ۶٫عدالت ۷٫ضبط

اقسام خبرواحد برحسب شرایط راوی: ۱٫صحیح(خبری است که روات آن تمامی شرایط را دارا هستند و توثیق هم شده اند.)۲٫حسن(خبری است که روات آن شیعه‌ی دوازده امامی هستند ولی بعضی ازآنها توثیق شد ه اند.) ۳٫موثق یا قوی(خبری است که بعضی ازروات آن شیعه‌ی دوازده امامی نیستند ولی توثیق نشده اند.)۴٫ضعیف(خبری است که تمامی روات یا بعضی ازآنها تمام یا قسمتی ازشرایط راندارند .خبرضعیف حجت نیست مگراینکه مشهورباشد که به آن مقبول می گویند.)

نکته ۶۶: نحوه‌ی کشف اجماع:۱٫اتفاق امت  ۲٫قاعده‌ی وجوب لطف ۳٫استنتاج یا حدس

اقسام اجماع براساس چگونگی کاشفیت:۱٫سکوتی(چنانچه درموردی خاص هیچ یک از فقها رأی مخالف نداده باشند درآن مورد اجماع سکوتی وجود دارد).۲٫دخولی یاتضمنی( ۳ اگرفقهای شیعه همگی برحکمی اتفاق نظر داشته باشند امام معصوم (ع) در میان فقها حاضر شده و رأی خود را به صورت مجتهدی مجهول الهویه صادر می کند)۳٫لطفی(قاعده‌ی لطف موجب ایجاد حصول اجماع است.)۴٫حدسی یا استنتاجی(چنانچه علمای دین بر مسأله ای اتفاق نظر داشته باشند می توان گفت امام معصوم(ع) آن گونه می اندیشید.)

اقسام اجماع براساس روش تحصیل: ۱٫اجماع محصل(چنانچه مجتهدی با بررسی آراء رفتاری فقها اتفاق نظر آنان را دریابد اجماع وی محصل است).۲٫اجماع منقول(چنانچه مجتهدی از اجماعی که برای مجتهدی دیگرحاصل شده نقل قول نماید ایجاد اجماع منقول است).

اجماع منقول خودبردو نوع است:۱ .منقول متواتر(آن است که تعداد ناقلین آن زیاد بوده به حد تواتر رسیده باشد و مفید حجت است.)۲٫منقول واحد(آن است که تعداد ناقلین آن زیاد نیست و به حد تواتر نرسیده باشد و مفید ظن است)

انواع اجماع ازمنظرارزش اثباتی:۱٫اجماع مدرکی(  چنانچه فقها از کتاب و سنت دلیل برای اثبات حکم برای مسأله ای کسب کنند )۲٫اجماع غیرمدرکی(چنانچه دلیل مدرکی برای اثبات اجماع وجود نداشته باشد).

نکته ۶۶: قیاس نوع دیگری از ادله‌ی استنباط اسلامی است.قیاس دراصول فقه همان تمثیل در علم منطق به معنای رسیدن از جزیی به جزیی دیگراست.

ارکان قیاس:۱٫اصل یا مقیس علیه ۲٫حکم اصل ۳٫فرع یا مقیس ۴٫علت حکم اصل  ۵٫حکم فرع

شرایط قیاس:

الف.حکم اصل، حکم شرعی فرعی باشد اعم ازاینکه حکم تکلیفی یا حکم وضعی باشد.

ب.حکم اصل ، باید با دلیل قرآن و سنت ثابت شده  باشد نه با قیاس دیگر.

ج.حکم اصل،  نباید خاص یا مستثنا باشد زیرا در اینصورت نمی تواند موضوع حکمی دیگرقرار گیرد.

نکته ۶۷: اقسام قیاس: ۱٫منصوص العله(قیاسی که علت حکم به صورت نص در حکم ذکر شده است و حجیت این قیاس به این دلیل است که در صورت تصریح شارع به علت حکم در موردی قضیه از صورت قیاس شرعی و تمثیل منطقی خارج و به شکل قیاس منطقی در می آید و یک برهان اصولی می باشد.)۲٫مستنبط العله(قیاسی است که علت حکم صریحاً در کلام نیامده و ظناً از کلام استنباط شود و عقل آن را درک و براساس آن حکم را به مقیس تسری دهد و این قلم از قیاس را شیعیان حجت نمی دانند.)۳٫قیاس جلی(علت حکم در فرع قوی تر از اصل است.)۴٫قیاس خفی(قیاسی است که به طور قطع ندانیم که جهت افتراق نوع و اصل تأثیری در حکم ندارد  بلکه ظن بر عدم تأثیر آن داریم و در حجیت این قیاس اختلاف است.).

نکته ۶۸ :تنقیح مناط: به معنای تعیین علت می باشد به صورتی که به طور حتم آگاه باشیم که وصف معینی علت حکم است و سایر اوصاف در پیدایش آن دخالتی ندارد.تنقیح مناط،  قطعاً حجت است.

اتحاد طریق: چنانچه نصی درباره حکم داشته باشیم که علت حکم از آن نص استفاده شود و بخواهیم در مسأله‌ی دیگری که حکمش مسکوت است همان علت را ثابت کنیم.

تخریج مناط:استنباط حکم را تخریج مناط گویند.بدین معنا که حکمی معلوم باشد ولی علت آن بیان نشده و با خیال و توجه به مناسبت بین حکم و وصف علت و مناط حکم دیگری را استنباط کنیم.تخریج مناط، حجت نمی باشد.

تحقیق مناط: هرگاه علت حکم مشخص باشد و برای فهمیدن وجود یا عدم وجود آن علت در موردی خاص به تحقیق بپردازیم به آن تحقیق مناط گویند.

وحدت ملاک: همان تخریج مناط است و یک نوع قیاس مستنبط العله می باشد ولی اگر علت حکم مطرح باشد در این صورت وحدت ملاک اصطلاحی است مترادف با واژه‌ی اتحاد طریق که از نوع قیاس منصوص العله می باشد.

نکته ۶۹: تقسیمات دلیل عقلی (دسته اول):۱٫حکم واقعی(حکمی است که عقل بتواند حسن و قبح امور را دریابد و در نتیجه درک کامل و روشن امور حاصل می شود.) ۲٫حکم ظاهری(حکمی است که عقل با وجود عدم علم به فلسفه و چیستی مسأله با توجه به ظاهر امر برای انجام مسأله به کار می برد.)

تقسیمات دلیل عقلی(دسته دوم):۱٫حکم مبتنی برحسن و قبح عقلی(گاهی احکام عقلی مبتنی بر قاعده‌ی تحسین و تقبیح عقلی هستند مانندآنکه عقل حکم می کند که در برابر کمک و احسان دیگران تشکر کنیم.)۲٫حکم مبتنی برمنطق(گاهی احکام عقلی مبتنی برتحسین وتقبیح عقلی نیست مانند آنکه عقل حکم می کند برای یافتن معلول باید علت را یافت که در این حکم اثری از بحث خوبی و زشتی امور نمی باشد.)

تقسیمات دلیل عقلی (دسته سوم): ۱٫مستقلات عقلی(ادراکات مستقلی است بدون توجه به خطاب شارع مانند آنکه عقل حکم می کند مال امانی باید به صاحبش مسترد شود یا ظلم به حکم عقل ناپسندیده است.)۲٫استلزامات عقلی(گاهی دستور شارع ملازمه با مقدمه خواستن امر دیگری است که در حکم نیامده است و انجام حکم شارع مستلزم انجام آن مقدمه می باشد و حکم عقل به انجام آن مقدمه است.)

نکته ۷۰: بحث مقدمه‌ی واجب یکی از مهمترین مباحث عقل می باشد.درتعریف بحث مقدمه‌ی واجب، به طورکلی بیان دوموضوع قطعی است:۱٫مقدمه( چیزی است که چنانچه تحقق یابد ذی المقدمه را همراه دارد ولی اگر تحقق نیابد ذی المقدمه نیز موجود نخواهد بود.)۲٫ذی المقدمه .

نکته ۷۱ :اقسام مقدمه: ۱٫مقدمه‌ی وجوب(مقدمه ای که چنانچه تحقق نیابد ذی المقدمه واجب نمی شود) ۲٫مقدمه‌ی وجود واجب(مقدمه‌ی واجب) (یعنی ذی المقدمه واجب است اما تازمانی که مقدمه تحقق نیابد قابل انجام نیست )۳٫مقدمه‌ی علم (مقدمه ای که بطور ۱۰۰% مارابه علم می رساند) ۴٫مقدمه‌ی صحت(مقدمه ای است که وقتی می آید ذی المقدمه صحیح می شود )۵٫مقدمه‌ی نفوذ(وقتی است که ذی المقدمه غیرنافذ است و با مقدمه نافذ می شود) ۶٫مقدمه‌ی شرعی(مقدمه ای که شرع آنرا به وجود آورده و برای ذی المقدمه لازم دانسته است )۷٫مقدمه‌ی عقلی ۸٫مقدمه‌ی عادی(مقدمه ای که مردم عادتاً انجام می دهند و شرع و عقل آنرا بیان نکرده است) ۹٫مقدمه‌ی قانونی(مقدمه ای است که قانون آن را بوجود آورده است)  .

نکته ۷۲: به عقیده‌ی  اصولیون مقدمه‌ی واجب، واجب است .یعنی چنانچه ذی المقدمه واجب باشد، مقدمه اش نیز واجب است.

نکته ۷۳: اذن در شیء، اذن در لوازم آن است.

جوهر: چیزی است که وجودش مستقل است.

عرض: چیزی است که وجود مستقل ندارد.

انواع عرض:۱٫مفارق(عرضی است که گاهی با معروض است و گاهی بدون معروض است) ۲٫لازم (عرضی است که همیشه با معروض است همیشه وابسته به معروض است ).

اقسام لازم: ۱٫غیربین ۲٫بین به معنای اعم ۳٫بین به معنای اخص.

نتیجه‌ی قاعده اذن در شیء آن است که تعهد به چیزی مستلزم تعهد به لوازم آن است.

نکته ۷۴: قاعده‌ی استصلاح (مصالح مرسله ): چنانچه در هرمسأله ای که هیچ نصی درمورد آن ازجانب شارع نرسیده و مثل و مانندی در احکام شرعی نداشته باشد،مجتهد بر اساس مصلحت اندیشی حکم به رأی می دهد و این حکم برمبنای قاعده‌ی عامی باشد که درشریعت موجود می باشد .پس هرگاه احکام فقهی را مبتنی بدانیم بر مصالح مرسله به آن مصلحت اندیشی یا استصلاح می گویند. شیعیان معتقد به بطلان قاعده‌ی استصلاح هستند.

 

نکته ۷۵: استحسانصرف نظرکردن از قیاس یا قاعده‌ی کلی یا دلیل دیگر و به ملاحظه مصلحتی خاص حکمی مخالف برای مسأله ای پیدا کردن.

اقسام استحسان:۱٫قیاسی( چنانچه قیاس جلی را ترک کرده وقیاس خفی را به کار بندیم این استحسان قیاسی است.)

۲٫ضرورت.( عدول ازحکم قیاس به واسطه‌ی ضرورتی که آنرا ایجاب می کند استحسان ضرورت است.)

شیعیان معتقدبه بطلان قاعده‌ی استحسان هستند.

نکته ۷۶: قاعده‌ی سد ذرایع: چنانچه اعمال مباح و حلال به وسیله‌ی اعمال حرام انجام گیرد، باطل و حرام خواهد بود.

فتح ذرایع: بازکردن راههایی که انسان را به انجام واجبات و ترک محرمات می رساند واجب است.

نکته ۷۷: عرف: آداب و رسوم مورد قبول اکثریت مردم یک جامعه در گفتار و کردار است.

عناصرعرف: ۱٫عنصر تکرار وعدم وجود تلازم عقلی ۲٫رواج عرف در میان بیشتر مردم ۳٫مربوط بودن به گفتار و رفتار مردم.

موارد حجیت عرف: ۱٫تشخیص موضوعات ۲٫ تفسیراراده‌ی متعاملین درعقد.

اقسام عرف: ۱٫عام و خاص ۲٫قولی وعملی ۳٫مطرد و غایب و مشترک ۴٫عرف مقارن و غیرمقارن ۵٫عرف دقیق و مسامحی ۶٫عرف صحیح و فاسد.

عرف عام: عرفی است که همه‌ی مردم یا اکثریت قریب به اتفاق آنان در آن مشترکند.

عرف خاص: عرفی است که از گروه خاصی از مردم پدیدار شده و شامل عرفهای متشرعه،مکانی و زمانی و صنفی است.

:عرف قولی: عرفی است که از شیوع استعمال لفظ درمعنای معین به وجود آمده است که خود به دو دسته عام و خاص تقسیم می شود.

عرف قولی عام: همان فهم عرفی و متفاهم عرفی است که در باب استعمال الفاظ درمعانی معینه به وجود آمده است.

عرف قولی خاص: شامل حقیقت شرعیه و نیزحقیقت متشرعه می شود.

عرف عملی: روشی است که در بخشی از اعمال مردم تحقق پذیرد و ناشی از عامل طبیعی نباشد.

عرف مطرد: عرفی است که کلی و شامل باشد یعنی نسبت به همه‌ی کسانی که در قلمرو آن قرار دارند عمومیت داشته باشد به نحوی که در تمامی این بلاد یا اقالیم معین عموم مردم به آن وقوف داشته باشند.

عرف غالب: عرفی است که در اکثراعمال و وقایع جاری مورد مراعات واقع شود.

عرف مشترک: عرفی است که عمل به آن و ترک آن در بین مردم مساوی است و از این جهت به آن عرف مساوی هم می گویند.

عرف مقارن: عرفی است که مقارن با پیدایش چیز دیگری موجود باشد و بر دو گونه است:

الف.عرفی که مقارن با ظهور اسلام و تشریح احکام وجود داشته است.

ب.عرفی که مقارن با انعقاد معاملات و عقود، وصایا اقرار و مانند اینها باشد.

عرف غیرمقارن: عرفی است که تحقق آن متأخر از پدیدآمدن چیزی باشد و بر دو قسم است:

الف.عرف حادث ب.عرف متأخر

عرف غیرمقارن حادث: عرفی است که پس از ظهور اسلام و تشریح احکام بوجود آمده باشد.

عرف غیرمقارن متأخر:عرفی است که بعد از اتمام عقد در معاملات یا بعد از اعتراف در باب اقرار یابعد از وصیت در باب وصایا و مانند اینها به وجود آمده باشد.

عرف دقیق:عرفی است که ناشی از دقت و تحقیق باشد.

عرفی مسامحی: عرفی است که ازتسامح و بی دقتی سرچشمه گرفته و همراه با تخمین و تقریب است.

عرف صحیح: عرفی است که بر خلاف موازین شرعی نباشد.

عرف فاسد: عرفی است که مخالف موازین شرعی از قبیل نص یا ظاهر یا کتاب و سنت باشد.

نکته ۷۸: عادت: چیزی است که بدون ملازمه‌ی عقلی ثابت می شود.

دلیل: هرچیزی است که مجهول را معلوم سازد و به معنای اخص چیزی است که به لحاظ کشف ازواقع مثبت حکم تکلیفی و کلی باشد و به طور قطع و واقعا ًکاشف حکم تکلیفی وکلی می باشد.

 اماره: چیزی است که به صورت ظنی و با توجه به ظاهر امر حکمی را ثابت می کند.

اصل: چیزی است که برای اقرار رفع تحیرمی کند و به ویژه در زمانی که در خصوص امری شک داریم کاربرد خواهد داشت.

نکته ۷۹: تفاوتهای اماره و دلیل:

۱٫دلیل در معنای اخص حکم و دلیل قطعی است اما اماره دلیل ظنی است.

۲٫دلیل به طور قطعی کاشف از واقع است اما اماره به طور ظنی کاشف از واقع است.

۳ .دلیل مثبت احکام تکلیفی است اما اماره مثبت موضوعات و احکام وضعی است.

شباهتهای اماره و دلیل: هر دو به لحاظ کشف از واقع، حجیت دارند.

نکته ۸۰: مقایسه اماره و دلیل با اصل:

الف.دلیل و اماره کاشف از واقع هستند ولی اصل مطلقاً جنبه‌ی کشف از واقع ندارد و فقط برای رفع بلاتکلیفی استفاده می شود.

ب.دلیل و اماره را دلیل اجتهادی می گویند ولی اصل را دلیل فقاهتی می گویند.

ج.دلیل واماره بر اصل برتری دارند و در تعارض اماره و دلیل بااصل، دلیل و اماره مقدم اند.

د.عمل به دلیل درصورت وجود الزامی است،به کار بستن اماره نیز نیازی به فحص ندارد و اماره حجت است مگر اینکه دلیل قطعی یا اماره ا‌ی قوی تر برخلاف آن وجود داشته باشد اما عمل به اصل زمانی جایز است که قبلاً برای یافتن دلیل فحص و جستجو شده باشد و دلیلی و اماره ای پیدا نشده است.

ن.اماره و دلیل مثبت آثار لوازم عقلی و عادی خود هستند اما اصل مثبت آثار و لوازم عقلی و عادی خود نیست.

و.دلیل مفید قطع یا ظن است و اماره غالباً مفید ظن است درحالیکه اصل مفید قطع یا ظن نیست.

نکته ۸۱: اصول عملیه اصولی هستندکه در مقام شک در حکم واقعی یا درموضوع آن، بدان قاعده عمل می شود و مهمترین اصول عملی چهار قسم باشند:

۱٫اصل برائت ۲٫اصل احتیاط یا اشتغال ۳٫اصل تخییر ۴٫اصل استصحاب.

نکته ۸۲: اصل عملی برسه قسم است: ۱٫اصل عملی حکمی ۲٫اصل عملی موضوعی ۳٫اصل مشترک.

اصل عملی حکمی: اصلی است که برای بیان حکم ظاهری به کار می رود.

اصل عملی موضوعی: اصلی است که برای بیان موضوع حکم به کاررود.

اصل مشترک:اصلی است که هم می تواند مثبت حکم و هم مثبت موضوع باشد.

مثال اصل عملی حکمی: برائت، احتیاط و تخییر.

مثال اصل عملی موضوعی: استصحاب، اصاله الصحه، اصاله الحرمه و ….

مثال اصل مشترک: اصاله العدم، اصاله الطهاره و اصاله نفی الاکثر.

نکته ۸۳: برخی از اصولیون اصول را به دو دسته‌ی محرزه و غیرمحرزه تقسیم کرده اند.

اصل محرزه، اصلی است که واقع را احراز و تعیین می کند.

اصل غیرمحرزه، اصلی است که واقع را احراز نمی کند.

نکته ۸۴: اصول عملیه چهارگانه به شرح ذیل از منظر حالت سابقه تعریف می گردد:

الف.برائت: حالت سابقه مدنظرنیست .عمل به احتیاط ممکن ولی دلیلی به وجوب عمل به احتیاط وجود ندارد.

ب.استصحاب: حالت سابقه مورد توجه قرار می گیرد.

ج.احتیاط: حالت سابقه مورد توجه قرارندارد ولی دلیلی برعمل به احتیاط وجود داشته و احتیاط انتخاب می شود.

د. تخییر: حالت سابقه مورد توجه قرار ندارد و عمل بر احتیاط ممکن نیست.

نکته ۸۵: اقسام حصر: ۱٫عقلی ۲٫استقرایی.

حصرعقلی: تردیدمیان وجود و عدم یا دوران امر بین نفی و اثبات.

حصراستقرایی: تردید میان دو یا چند چیز و وجود احتمال دیگر هم غیرممکن نمی باشد.

انحصاراصول عملیه، حصرعقلی است.

نکته ۸۶: اصل برائت یکی از اولیه ترین اصول عملیه می باشد.

تعریف اصل برائت: چنانچه در توجه تکلیف شرعی یا قانونی در حکم دچار شک شویم اینجا مجرای اجرای اصل برائت می باشد.مجرای اجرای اصل برائت: شک در تکلیف است.

اصل عدم: بدان معناست که جزء ذات پروردگار همه چیز از نیستی به هستی تغییر یافته است .لذا وجود هرچیزی جز، ذات پروردگار نیازمند دلیل است.

نکته ۸۷: تفاوتهای اصل عدم و اصل برائت:

الف.اصل برائت درخصوص تکلیف است ولی اصل عدم اعم است از اینکه تکلیفی مورد بحث باشد یا موضوعات بدون تکلیف باشند.

ب.اصل برائت درجایی به کارمی رود که تکلیفی در مرحله‌ی واقع وجود داشته باشد ولی دلیلی برای احراز به آن نداشته باشیم در حالی که اصل عدم اعم از واقع و ظاهر است.

ج.اصل عدم اصلی است عقلی ولی اصل برائت اصلی است شرعی.

نکته ۸۸: تفاوت اصل برائت و احتیاط: اصل برائت در مقام اثبات حکم ظاهری است اما اصل اباحه برای اثبات و شناخت حکم واقعی است.از سوی دیگر اصل برائت برای شناخت حکم تکلیفی به کارمی رود اما اصل حظر و اباحه برای شناختن حکم وضعی بکار می روند.

نکته ۸۹: اصل تخییر از دیگراصول عملیه مهم می باشد.منظور از اصل تخییر این است که در موردی که تکلیف الزامی مردد باشد بین یکی از دو یا چند چیز و جمع بین آنها یا ترک همه ممکن نباشد، مکلف را درانتخاب یکی از آن دو کار مخیر می سازیم. انواع تخییر: ۱٫بین دو یا چند دلیل متعارض ۲٫بین دو حکم متزاحم۳٫بین محذورین ۴٫بین افراد واجب مخیر.

تخییر بین دو یا چند دلیل متعارض: در این حالت از آنجایی که ترجیحی وجود ندارد برخی معتقدبه تساقط شده اند اما به نظرمی رسد که باید قائل به تخییر شد.

تخییر بین دو حکم متزاحم: دراین حالت با توجه به اصل تخییر عمل می شود.

تخییربین محذورین:اعتقاد به تخییر عقلی در چنین وضعیتی صحیح تر است.

تخییر بین افراد واجب مخیر: تخییر در اینجا تخییر حکمی واقعی و با مصادیق قبلی تخییر در شماره های قبلی که اصل تخییر حکمی است ظاهری متفاوت دارد.

نکته ۹۰: سومین اصل از اصول عمیله،اصل احتیاط است.نام دیگر اصل احتیاط، اصل اشتغال است.

ازنظراصولی اعمال اصل احتیاط، درمورد شک درمکلف به است.

شک درمکلف به:۱٫تردید میان متباینین ۲٫تردید میان اقل و اکثر.

تردید میان متباینین:۱٫شبهه‌ی محصوره ۲٫شبهه‌ی غیرمحصوره.

تردید میان اقل واکثر:۱٫اقل و اکثر ارتباطی ۲٫اقل و اکثر استقلالی.

نکته ۹۱: شبهه‌ی محصوره: اگرمورد شبهه متعدد بوده ولی دچار شدن در آن عادتا ًممکن باشد به آن شبهه‌ی محصوره گویند. در شبهه‌ی محصوره، احتیاط واجب است.

شبهه‌ی غیرمحصوره: اگر مورد شبهه به قدری زیاد باشدکه دچارشدن به تمام آنها عادتاً و عرفاً ممکن نباشد به آن شبهه‌ی غیرمحصوره می گویند . در شبهه‌ی غیرمحصوره، احتیاط واجب نیست.

اقل و اکثرارتباطی: اگرمکلف به مردد بین دو چیز باشدکه یکی کمتر و دیگری بیشتر است و هر دو با هم مرتبط باشند می گویند بین اقل و اکثر ارتباطی تردید وجود دارد. در اقل و اکثر ارتباطی، اصل احتیاط جاری می شود.

اقل و اکثر استقلالی: در این نوع از تردید هیچ ارتباطی میان طرفین اقل واکثر نیست . در اقل و اکثراستقلالی، اصل احتیاط نسبت به اقل اجراشده و نسبت به اکثر اصل برائت جاری می شود.

نکته ۹۲: اصل استصحاب نیز از جمله دیگر مباحث اصول عملیه است. تعریف اصل استصحاب: ابقا ماکان یعنی حکم به بقای آنچه موجود  بوده که از اصول محرزه فقهی نیز می باشد.استصحاب اصل است نه اماره.

عناصر استصحاب:۱٫یقین به سابق ۲٫شک لاحق ۳٫وحدت بین موضوع متیقن و مشکوک ۴٫تقدم زمان متیقن برمشکوک ۵٫تعدد زمان متقین و مشکوک ۶٫وحدت زمان شک و یقین ۷٫فعلیت یقین و شک.

نکته ۹۳: دلایل حجت استصحاب: ۱٫اجماع ۲٫استقراء ۳٫بناء عقلا ۴٫دلیل عقل ۵٫روایات.

اقسام استصحاب از جهت مستصحب: الف.وجودی و عدمی ب.حکمی و موضوعی.

اقسام استصحاب ازجهت یقین سابق: ۱٫استصحاب حکم عقل ۲٫استصحاب حکم شرع .

اقسام استصحاب ازجهت منشاء شک لاحق:۱٫شک در مقتضی ۲٫شک در وجود رافع ۳٫شک در رافعیت موجود.

نکته ۹۴: استصحاب وجودی: عبارت است از اینکه وجود چیزی که قبلاً مسلم بوده مورد تردید قرارگیرد و آن را موجود فرض کنند.

استصحاب عدمی: عبارت است از اینکه عدم چیزی که در سابق محرز و مسلم بوده وجود آن در زمان بعد مورد تردید قرار گیرد.

استصحاب حکمی: عبارت است از اینکه حکم قضیه ای مورد تردید قرار گیرد در حالی که سابقاً آن حکم مسلم و مقطوع بوده است.دراینجاباید حکم وجوب استصحاب شود. استصحاب حکمی خود بردو قسم است: ۱٫تکلیفی ۲٫وضعی

استصحاب موضوعی: عبارت است از اینکه موضوع قضیه ای مورد تردید و استصحاب قرار گیرد.

استصحاب حکم عقل: در این نوع از استصحاب چیزی که مورد استصحاب قرار می گیرد قبلاً بوسیله‌ی حکم عقل ثابت شده است.

استصحاب حکم شرع: در این نوع از استصحاب چیزی که مورد استصحاب قرار می گیرد قبلاً بوسیله‌ی حکم شرع ثابت شده است.

استصحاب بواسطه‌ی شک در مقتضی: اگر در وجود مقتضی شک کردیم آن را می توانیم استصحاب کنیم.

استصحاب بواسطه‌ی شک در وجود رافع: درجایی است که اساساً نمی دانیم که رافعی بوجود آمده است یا نه ولی در تأثیر آن تردید داریم.

استصحاب در شک در رافعیت موجود: در جایی است که بعد از احراز قابلیت بقاء مستصحب چیزی بوجود آمده است اما نمی دانیم که آن چیز رافع است یا نه.

استصحاب کلی: استصحاب یک مفهوم که بتواند دارای افراد معتددی باشد مانند استصحاب ملکیت در عقود معاطاتی.

استصحاب جزیی: استصحاب یک فرد خاص مانند استصحاب وجود غایب مفقود الاثر.

اقسام استصحاب جزئی:۱٫استصحاب فردمعین ۲٫استصحاب فرد مردد.

اقسام استصحاب کلی:۱٫کلی نوع اول ۲٫کلی نوع دوم ۳٫کلی نوع سوم.

استصحاب کلی نوع اول: گاهی اوقات کلی را استصحاب می کنیم چون احتمال می دهیم فردی دیگر به همراه فرد متیقن وجود داشته که هرچند فرد متیقن اکنون به طور یقینی از بین رفته است اما دلیلی برای از بین رفتن فرد محتمل موجود نداریم (استصحاب در اینجا قطعی است).

 استصحاب کلی نوع دوم: گاهی کلی را استصحاب می کنیم چون احتمال دارد که همزمان با از بین رفتن فردی که وجودش مسلم بوده فرد دیگر که مفهوم کلی آن فرد را  در برمی گیرد جایگزین آن شده باشد.استصحاب در اینجا قطعی است.

استصحاب کلی نوع سوم: گاهی کلی را استصحاب می کنیم چون احتمال دارد فردی که وجودش قوی و مسلم بوده تبدیل به فردی ضعیف شده باشد.استصحاب در اینجا انجام نمی شود.

استصحاب زمانی: منظور از استصحاب زمانی، اموری هستند که به تدریج و به مرور زمان حاصل می شوند اما استقرار ندارند مثل سخن گفتن، نوشتن و ….بدیهی است در سخن گفتن تا متکلم از بیان کلمه ای فارغ نشود نمی تواند کلمه‌ی دیگری را به زبان آورد، پس استصحاب در این امور اختلافی است ولی مشهور این نوع از استصحاب را می پذیرند.

استصحاب تعلیقی: استصحاب چیزی است که بالفعل درآنِ سابق موجود نبوده بلکه وجودش معلق و مشروط به تحقق چیزی است مثل مالکیت مال الرهانه درعقد.این استصحاب به نظر اکثر اصولیون حجت نیست

نکته ۹۵: مستصحب: چیزی است که استصحاب می شود.

مقتضی: قابلیت و استعداد بقای مستصحب.

رافع: چیزی که جلوی تأثیرمستصحب و قابلیت استمرار آن را می گیرد.

نکته ۹۶: در تعارض استصحاب با احتیاط: استصحاب مقدم است زیرا محل اصل احتیاط، شک در مکلف به است و با اجرای اصل استصحاب شکی باقی نمی ماند تا اصل احتیاط جاری شود.

نکته ۹۷: در تعارض استصحاب با تخییر: استصحاب مقدم است زیرا محل اجرای اصل تخییر جایی است که در تکلیف تردید و تخییر وجود داشته باشد و با اجرای استصحاب تخییر از بین می رود.

نکته ۹۸: درتعارض استصحاب با استصحاب دیگر: این حالت به دوصورت تصورپذیراست:

الف.تعارض دو استصحاب که یکی سبب دیگری است، استصحاب سببی بر استصحاب مسببی برتری دارد.

ب.تعارض دواستصحاب که سببی ومسببی نیستند،معمولاًمنجربه تساقط می گردند.

نکته ۹۹: درتعارض استصحاب با قاعده ید: دوفرض قابل بررسی است:

الف.قاعده‌ی ید اماره واستصحاب،اصل باشد: ید برتری دارد.

ب.قاعده‌ی ید اصل واستصحاب اماره باشد: استصحاب برتری دارد.

اکثراصولیون معتقدند قاعده‌ی یداماره است و لذا معمولاً گفته می شود ید براستصحاب برتری دارد .

نکته ۱۰۰: درتعارض استصحاب با قاعده‌ی صحت: قاعده‌ی صحت براستصحاب،مقدم است.

درتعارض استصحاب باقاعده‌ی فراغ: قاعده‌ی فراغ براستصحاب، مقدم است.

درتعارض استصحاب باقاعده‌ی تجاوز: قاعده‌ی تجاوز براستصحاب، مقدم است.

درتعارض استصحاب باظاهرحال: ظاهرحال بر استصحاب، مقدم است.

درتعارض استصحاب با اماره‌ی نسب: اماره‌ی نسب براستصحاب، مقدم است.

درتعارض استصحاب با قاعده‌ی قرعه: استصحاب برقاعده‌ی قرعه، مقدم است.

 

دسته بندی حقوقی , آموزش حقوقی ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top