تاریخ انتشار: 4آذر1394|16:11

| کد خبر: 58174

چرا بعد از 700 سال، باز به حافظ برمی گردیم؟

وکیل ملت: نظام اندیشه حافظ جغرافیا نمی شناسد و شیفتگانش در غرب و شرق عالم و در تمام اعصار پراکنده اند. روزی گوته آلمانی عظمت حافظ را به رخ جهانیان می کشد و یک روز دیگر تاگور هندی.

ضیمه روزنامه اعتماد*: رند عالم سوزی که شاید در تمام عمرش یک بار هم از شیراز خارج نشده باشد، شعرش جهان را درنوردیده است. نظام اندیشه حافظ جغرافیا نمی شناسد و شیفتگانش در غرب و شرق عالم و در تمام اعصار پراکنده اند. روزی گوته آلمانی عظمت حافظ را به رخ جهانیان می کشد و یک روز دیگر تاگور هندی.

این مسئله نشانگر این است که حافظ در چارچوب زمان و مکان نمی گنجد و لااقل تا امروز فراتر از این دو است. بیستم مهر ماه روز بزرگداشت حافظ بود و به همین مناسبت این پرسش را مطرح کردیم که چرا انسان معاصر هنوز می تواند با حافظ ارتباط برقرار کند؟ یک استاد فلسفه و یک جامعه شناس به این پرسش ما پاسخ دادند.
 

چرا بعد از 700 سال، باز به حافظ برمی گردیم؟ (اسلایدشو)

نسبت انسان معاصر و حافظ

موسی اکرمی، استاد فلسفه و مترجم: حافظ شاعر همه زمان هاست. حافظ زمانه نمی شناسد و اینطور نیست که فکر کنیم انسان معاصر چگونه می تواند با آن ارتباط برقرار کند. همان طور که انسان های عصر خود حافظ با او ارتباط برقرار می کردند و انسان های دوره های بعد نیز، آیندگان هم همین طور خواهند بود.

این حرف کلی است و اگر بخواهم دقیق تر صحبت کنم، باید بگویم که حافظ را در درجه اول به عنوان شاعر می شناسیم و در درجه دوم، او کسی است که اندیشه ها و احساس ویژه ای را از طریق شعر خود عرضه می کند.
حافظ، بی هیچ تردیدی، از لحاظ جوهر شعری و شاعری، حداقل برای ما ایرانیان یگانه و بی نظیر است. از این منظر می توان گفت اشعار او الگوی کاملی است برای کسانی که می خواهند با شعر ارتباط برقرار کنند و آن را به مثابه هنری ویژه مورد توجه قرار دهند.

از سوی دیگر، حافظ محتوای ویژه ای را با غزل های زیبای خود عرضه می کند که البته اگر دقت کنیم، این محتوا از شکل شعری چندان جدا نیست. او قالب ویژه غزل را که انتخاب می کند، در خدمت محتوای ویژه است و این محتوای ویژه چنین قالبی را می پذیرد؛ یعنی مکمل یکدیگر هستند.

در چنین موقعیتی، حافظ چهره ای را از خود به نمایش می گذارد که مراجعه کنندگان به دیوانش او را به عنوان لسان الغیب می شناسند؛ یعنی حافظ قابلیت گره گشایی و ارائه نظر در مورد همه آن چیزهایی را دارد که یک انسان با آن روبرو می شود. اگر نخواهیم معنای فوق طبیعی برای اشعار لسان الغیب در نظر بگیریم، می توان گفت حافظ، به عنوان شاعری که به طور مشخص تجارب دقیق خود را همراه با بینشی حاصل شده از تأمل فوق العاده در مورد مسائل گوناگون انسان بیان می کند، این شعرها را به عنوان آیینه ای تمام نما در برابر ما می گذارد. بسیار شنیده ام که می گویند هر فردی می تواند به شکلی با حافظ ارتباط برقرار کند و خودش یا آنچه را در پی آن است، در غزلیات حافظ ببیند.

علاوه بر این، حافظ اندیشه های ویژه ای را عرضه می کند که شاید یکی از مهمترین آنها، در حوزه انسان شناسی است. حافظ انسان شناس فوق العاده بزرگی است. کمتر شاعری را می توان مثال زد که زوایای وجودی انسان را شناخته باشد. هم هستِ انسان و هم آنچه را انسان باید بشود و انتظاراتی که از انسان وجود دارد، به خوبی درک کرده است.

انسانِ حافظ کسی است که به شدت به عشق ورزیدن توصیه می شود؛ عشقی که حاصل هستی است. او می گوید کسی که عشق نورزد، نقش مقصود را از کارگاه هستی درنیافته است.



چرا بعد از 700 سال، باز به حافظ برمی گردیم؟ (اسلایدشو)

عشقی که حافظ می گوید هم زمینی است و هم آسمانی - عرفانی. حافظ ترکیبی بسیار زیبا و شاعرانه از این دو عرضه می کند که واقعا بی نظیر است، به طوری که تمایز قائل شدن میان عشق عرفانی و زمینی در شعرهای او دشوار است. حافظ چنان توانمند است که این دو نوع عشق را کاملا در اثر خود در هم آمیخته است.

او همانطور که انسان شناس است و هست و باید انسان را هم بیان می کند و همگی را در مدار عشق قرار می دهد، یک انسان تیپیکال و ویژه را عرضه می کند و می شناساند که خودش عنوان «رند» را برای او انتخاب کرده است. رند و رندی حافظ در ادبیات ایران و جهان کم نظیر یا بی نظیر است.

حافظ به طور کامل به این جهان و آن جهان توجه دارد. او مخالف زهد ریایی، فرصت طلبی به معنای منفی آن، سوءاستفاده از دین، آزار رساندن به دیگران و ... است. حافظ کسی است که به دیگران امید می دهد و افراد سختگیر را به هر شکلی تمسخر می کند. شخصیتی که حافظ در دیوانش آن را معرفی می کند، برای ما یک انسان نمونه است؛ کسی است که نه آسمانی کامل است و نه زمینی کامل؛ بلکه در ایامی که روی زمین زندگی می کند میان دو بُعد خود پیوند و تعادل برقرار می کند.

به نظر من، انسان معاصر خیلی خوب می تواند با حافظ ارتباط برقرار کند. با ترسیم ویژه ای که حافظ از شخصت خاص زند ارائه می دهد، انسان معاصر که گرفتار مشکلات گوناگون زیست فردی و جمعی، اضطراب ها و تشویش ها و ... است؛ می تواند به آرامش برسد و با ارتباط برقرار کردن با این شخصیت، بیشتر به «من» خود بپردازد و به معنای زندگی توجه کند.

حافظ به شدت به معنای زندگی و معنا یافتن و معنا دادن به آن توجه دارد. از یک طرف معناهای زندگی را کشف می کند و از طرفی هم به حیات و زندگی معنا می دهد. بنابراین انسان معاصر هم به راحتی می تواند با دیوان او ارتباط برقرار کند و به آرامش برسد.
آنچه نزد حافظ وجود دارد، به نظر من، اخلاق بسیار پاکیزه و کمال گرایانه است؛ چیزی که در توان هر کسی وجود دارد و چندان آرمانی و دست نیافتنی نیست. حافظ هیچ نقطه ضعف اخلاقی در دیوان خود ندارد. البته این شاعر بزرگ برخی مواقع از سوی برخی فلاسفه و منتقدان متهم شده که ولنگاری و خوش باشی را به معنای منفی آن ترویج می کند.

تردیدی وجود ندارد که این افراد، در صورت مطالعه و درک کلیات حافظ، می توانند دریابند که چنین نیست. دیوان حافظ اثری است که نه تنها در آن مفاهیم زیبایی مانند عشق (زمینی و عرفانی) و مسائل دقیق اخلاقی به تصویر کشیده شده، بلکه حتی در خوانشی دقیق می بینیم که آینه عصر خودش است؛ آینه ای که از طریق آن، حافظ به زیبایی دقیق ترین اندیشه های خود را در برخورد با نمادهای حاکم دینی و سیاسی و اخلاقی بیان می کند و مواضعی می گیرد که برای انسان معاصر هم قابل سرمشق گرفتن است.

به نظر من، حافظ همیشه معاصر است و اگر کسی دیوان او را همواره در کنار خود داشته باشد، به راحتی می تواند در آن، خودش را ببیند و اصلاح کند و ارتقا دهد. در نهایت باید گفت، حافظ این قابلیت را دارد که در بسیاری از مشکلات جامعه و نوع و شیوه زیست افراد و آنچه علمای اخلاق، روان شناسان، جامعه شناسان و حتی دولتمردان در مورد آنها صحبت می کنند، به انسان معاصر کمک کند.

دو راز ماندگاری حافظ

شروین وکیلی، جامعه شناس: یکی از شگفتی های تمدن ایران، پیوستگی و تداوم آن است. در شرایطی که تقریبا همه کشورهای دنیا پیشینه ای کمتر از هزار سال دارند، خاطره تاریخی مردم ایران زمین به سادگی دو، سه هزاره را دربر می گیرد. در کشورهای قدرتمند دنیا (مثل انگلستان، فرانسه، آمریکا، روسیه و ...) کسی از میان مردم عادی قادر به خواندن متنی نیست که هزار سال پیش در زادگاهش نوشته شده است چرا که دیگر کسی زبان ساکسونی، فرانکی میانه، سرخپوستی یا روسی کهن را نمی داند اما مردم ایران به سادگی با اشعار فردوسی و رودکی و عنصری و اسدی ارتباط برقرار می کنند و اغلب دست کم چند بیتی از اینها را هم در حافظه دارند، در حالی که این متون بیش از هزار سال پیش پدید آمده اند.
 

چرا بعد از 700 سال، باز به حافظ برمی گردیم؟ (اسلایدشو)

در میان شاعران و معناسازان حوزه تمدن ایران، شاید هیچ کس به زیبایی حافظ این پیوستگی و تداوم تاریخی را نشان ندهد. اشعاری که از حافظ به یادگار مانده نسبتا اندک است اما همین حدود به قدری با تجربه زیستی ایرانیان امروزین گره خورده که حتی بی سوادان و نافرهیخته ترین ایرانیان هم اگر در گوشه و کنار حافظه خود جستجو کنند، دست کم ده، دوازه بیتی از سخن لسان الغیب را در آن خواهند یافت.

همچنان نیز همگان مشتاقند گاه و بیگاه با دیوان خواجه فال بگیرند و آن را به همراه قرآن بر سر سفره هفت سین عید نوروزشان بگذارند. روانی و زیبایی سخن حافظ به راستی معجزه آسا و چنان است که برای ایرانیان خوانا و دلپذیر باقی مانده و نقدهای اجتماعی و اخلاقی تند و تیز و رندانه اش - که بیش از هر چیز سلوک ریاکارانه و زهد دروغ آمیز را مورد حمله قرار می دهد - جاندار است و هم حرف دل مردمان را بازگو می کند و هم قابل فهم و روان و آشنا می نماید.

گذشته از پیوستگی زبان و فرهنگ - که پنج هزاره تمدن مکتوب و دو و نیم هزاره دولت مستقر و یک و نیم هزاره سیطره زبان پارسی دری را شامل می شود - یکی دیگر از شگفتی های دیگر تمدن ایران، دغدغه خاطر اندیشمندان و رهبران فکری آن برای تعریف و تبلیغ مفهوم «انسان کامل» است.

در همه تمدن ها و فرهنگ ها مفهومی از انسان کامل وجود دارد که در اصل، غایت اخلاقی و آرمان های انسانی را در آنها به تصویر می کشد. تصویر انسان کامل اغلب در قالب پهلوانان و قهرمانان و نامدارانی در دل روایت های اساطیری یا تاریخی گنجانده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. جوامعی که تمدنی پیچیده و بنیاد معنایی استوار و غنی دارند، این مفهوم را در دل نظام های فلسفی، انگاره های علمی و روایت های دینی یا عرفانی رمزگذاری می کنند.

ایران زمین کهن ترین جریان پیوسته از تعریف «انسان کامل» را دارد و تصویرهایی که سه هزاره پیش، از انسان کامل در این تمدن ساخته شده (مانند جمشید و سیاوش و کیخسرو) هم عنان با تصویرهایی دیرآیند و نوتر همچنان به بقای خود ادامه می دهند.

طبیعی است که کهن ترین این تصاویر ماهیتی اساطیری دارند و در قالب شخصیت هایی داستانی مثل فریدون و گشتاسپ و رستم بازنموده شده اند. اما اهمیت تمدن ایرانی در آن است که تصویرهای فلسفی و پیکربندی های دقیق و انتزاعی از این مفهوم نیز خیلی زود در متون نمایان شده است.

در واقع، کهن ترین متنی که تصویری دقیق و انتزاعی و غیراساطیری از انسان کامل را به دست می دهد و ساختی فلسفی و عقلانی دارد، «گاهان» یا سرودهای زرتشت است که بیش از سه هزار سال قدمت دارد.
 

چرا بعد از 700 سال، باز به حافظ برمی گردیم؟ (اسلایدشو)


در این زمینه است که باید ستون فقرات معناهای نهفته در آثار بزرگانی مانند مولانا و سهروردی و سعدی و حافظ را فهم کرد چرا که هر یک از این اندیشمندان تصویری از انسان کامل را پرورده و بیان کرده اند؛ تصویری که با بستر تمدنی ما و مفاهیم پیشین پیوستگی و در هم تنیدگی دارد و در عین حال تکرار آن نیست. این تصویر، از زوایایی نو به پرسش از غایت انسان می نگرد و با این همه، خرد پیشینیان و دیدگاه نیاکان را فرو نمی گذارد.

در این بستر هم حافظ چهره ای درخشان است. او با معرفی شخصیتی به نام رند، بن مایه ها و انگاره هایی مانند قلندر و خراباتی را که پیش تر هم در آثار عارفان ایرانی با دقت توصیف شده بود، یک قدم جلو برد و به آن جلوه ای اجتماعی و تندی و تیزی انقلابی بخشید.

مخاطبان امروزین حافظ نه تنها از اشعار او لذت می برند و اعجاز ایجاز و بازی های شگفت خیال را در بیت های غزلیاتش می خوانند، که با آن نقد اجتماعی و با این تصویر از انسان کامل نیز ارتباط برقرار می کنند. این که تصویری از انسان کامل از هفتصد سال پیش تا امروز چنین استوار و محکم دوام آورده باشد و همچنان منشأ الهام باشد، بسیار جالب است و از حقیقتی تکاملی حکایت می کند. گویا حافظ چیزی مهم و بنیادین را در ساخت شخصیت مردمان و سرشت جوامع انسانی دریافته و آن را به استادانه ترین صورت در زبانی بسیار زیبا و شیوا بیان کرده است.

از این رو است که او را لسان الغیب می نامیده اند و هنوز هم، پس از گذر هفت قرن که از عمر بیشتر فرهنگ ها و کشورهای جهان افزون تر است، آن را با اشتیاقی مثل روزگار زندگی خودش می خوانند و حفظ می کنند و سرمشق قرار می دهند.
خلاصه آن که حافظ را امروز باید خواند، چنان که همگان می خوانند و باید از آن آموخت، چنان که خردمندان از او می آموزند.

خواندنش زیبایی زبان پارسی و پیوستگی دیرینه فرهنگ و تمدن ایرانی را به همگان گوشزد می کند و اندیشیدن درباره هسته مرکزی سخن او که انسان کامل است، پاسخی ارجمند و آزموده برای پرسش «چگونه بودن» و «چگونه شدن» را به خواص پیشنهاد می کند.

دسته بندی خبر روز ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top