تاریخ انتشار: 18آذر1394|18:02

| کد خبر: 67525

از عبدالله شرخر چه می دانید؟!

وکیل ملت: «شرخر» به کسانی گفته می شد که چکهای مردم را مثلا به تومانی پنج ریال می خریدند و بعد با توسل به همه وسایل برای وصول چکها به نفع خود اقدام می کردند . تقریباً کاری شبیه به آنچه ماموران وصول یا Collector ها در آمریکا انجام می دهند .

عبدالله شرخر نه فقط چک وصول می کرد بلکه پول هم نزول می داد و اسناد رهنی یا شرطی می گرفت و با سوء استفاده از عدم توانایی بدهکاران و تمدید مدت در نهایت ملک آنها را تملک و تصاحب می کرد .    وصف او را از رفیقی که آن زمان کارمند بانک اصناف چهار راه سیروس بود شنیده بودم که قبا یا روپوشی از جنس «اُرمک» می پوشد و عرقچین بافتنی بر سر می گذارد و همیشه کیف مندرسی پر از چک و سفته و اسناد رهنی و شرطی زیر بغل دارد .   عبدالله شرخر در همان بانک حساب داشت . رفیقم تعریف می کرد که رئیس بانک عوض شده بود و طبعاً عبداله را نمی شناخت . در روز اول استقرارش، عبدالله از در وارد شد و یک راست سر میز رئیس بانک رفت تا تلفنهایی را که می خواست بزند (کاری که همیشه می کرد و غرضش صرفه جویی بود !)    رئیس بانک که او را نمی شناخت با تشدّد به او گفت «مگر اینجا طویله است که سرت را پایین انداختی و آمدی و تلفن برداشتی ؟» واضح است که ظاهر ناهنجار عبدالله هم در شدت این برخورد لفظی تأثیر داشت .   « عبدالله شرخر» بدون اینکه چیزی بگوید، دسته چکش را بیرون آورد، عددی نوشت و مشغول صفر گذاشتن در جلوی آن شد . کارمندان قدیمی که تازه متوجه قضیه شده بودند هجوم آوردند و «آقا عبدالله» را به رئیس معرفی کردند و همراه با رئیس بانک به دلجویی از او پرداختند تا حسابش را نبندد و خلاصه با کلی منت کشی و التماس و پوزشخواهی قضیه ختم به خیر شد.  بار دیگری که اسم این فرد را شنیدم زمانی بود که در روزنامه خواندم یکی از بدهکارانش که گویا از او قرضی گرفته و خانه اش را گرو گذاشته و با انباشته شدن بدهی و چک روی چک دادن، در نهایتا خانه اش را از دست داده بود . زمانی که عبدالله شرخر برای تخلیه خانه با مأمور مراجعه کرده بود، او را به ضرب کارد از پا در آورد و کشت . محاکمه این فرد در دادگاه جنایی انجام و ویژگی های منفی عبدالله شرخر در دادگاه مطرح شد. قاتل فردی افتاده حال و مستأصل بود که شرح مصائبش همه را تحت تأثیر قرار داد و در نهایت با رعایت تخفیف به هشت سال حبس محکوم شد .      سومین باری که نام عبدالله شرخر را شنیدم در قضیه متفاوتی بود : وقتی در سال 1366 مجوز صدور پروانه وکالت برای قضات بازنشسته داده شد ، آقایی به نام «ع م» (ما هم از روزنامه ها یاد گرفتیم ! !) که قاضی بازنشسته و بسیار متشرع و ضمناً اهل قلم بود و کتابهایی هم نوشته بود، تقاضای پروانه کرد . طبق معمول اسمش در نشریه داخلی کانون درج شد تا اگر کسی اطلاع و شکایتی دارد اعلام کند . یکی از همکاران مراجعه کرد . او را می شناختم . در زمانی که در کالج البرز درس می خواندم این فرد دبیر زبان انگلیسی بود و نمی دانم از همان زمان هم وکیل بود یا بعداً وکیل شده بود . به هر حال این همکار با نهایت خشم و عصبانیت شکایت کرد که آقای «ع م» در مقام بازپرس برای او قرار بازداشت صادر کرده ، حال آنکه هیچ گناهی نداشته و نهایت توهین و بدرفتاری را اعمال کرده است . طبیعی است توضیح ماجرا را به نحوی داد که آقای «ع م» مظهر ظلم و ستم و خودش آیت پاکی و بی گناهی جلوه گر شد .   آقای «ع م» را دعوت کردم (پرونده ایشان برای تهیه گزارش به من ارجاع شده بود) . وقتی قضیه را به آقای «ع م» گفتم و توضیح خواستم گفت: بدیهی است که باید برای آقای «آ» (نام آن همکار ) قرار بازداشت صادر می کردم . او وصیت نامه عبدالله شرخر را با کمک یک سردفتر و یک خانم جعل کرده بود تا ثروت بی کران او را تصاحب کند . حال آنکه عبدالله شرخر زن و بچه نداشت !! این مرد بعداً محکومیت هم پیدا کرد . آقای «ع م» پروانه اش را گرفت . چون مدارکی که ارائه داد و محتویات پرونده آقای «آ» هم صحت گفتارش را تایید کرد . نمی دانم با چنان محکومیتی چگونه پروانه وکالت آقای «آ» باطل نشده بود؟ شاید به تنزل درجه محکوم شده بود .   به منظور اینکه در حد امکان مطالبم دقیق باشد اضافه می کنم یادم نیست عبدالله شرخر اصلاً زن نداشت یا زن داشت و بچه نداشت . این موضوع در مورد جعلی که انجام گرفته بود موثر است . البته در روزنامه های آن زمان منعکس است . اگر کسی تمایل داشته باشد چه بسا بتواند سابقه را پیدا کند .    

دسته بندی حقوقی , پیشنهاد سردبیر ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top