«برودچرچ»، سریال جنایی و موفق این روزها

وکیل ملت: پس از به راه افتادن موج سریال های جنایی مثل «قتل و دکستر»، شبکه آی تی وی هم به این موج پیوست اما خیلی زود سریال این شبکه، «برودچرچ»، با تاکید بر روانشناسی شخصیت ها مسیرش را از سریال های مشابه جدا کرد و به اثری مهم در این ژانر بدل شد.

تاریخ انتشار: 20آذر1394|19:07

«برودچرچ»، سریال جنایی و موفق این روزها
| کد خبر: 68517

برودچرچ سریالی انگلیسی است که تاکنون دو فصل آن پخش شده و فصل سومش در دست تولید است. پس از به راه افتادن موج سریال های جنایی مثل «قتل و دکستر»، شبکه آی تی وی هم به این موج پیوست اما خیلی زود سریال این شبکه، «برودچرچ»، با تاکید بر روانشناسی شخصیت ها مسیرش را از سریال های مشابه جدا کرد و به اثری مهم در این ژانر بدل شد.

 موفقیت «برودچرچ» در میان مخاطبان و منتقدان و بردن جوایز مختلف آن قدر گسترده بود که بعدا نسخه آمریکایی این سریال را هم ساختند. این موفقیت و هم چنین کمتر دیده شدن «برودچرچ» بهانه ای شد برای معرفی این سریال مهم و دیدنی.
 

مرگ در ساحل (اسلایدشو)

BROADCHURCH (برودچرچ)

• طراح و نویسنده: کریس چیبنال

• کارگردان: جیمز استرانگ، اروس لین و...

• مدیر فیلمبرداری: مت گری و جان کاروی

• موسیقی متن: اولافور آرنالدس

• بازیگران: دیوید تننت، الیویا کلمن، جودی ویتاکر، اندرو بوکان، جاناتان بیلی، کارولین پیکلز، متیو گریول

• محصول: آی تی وی، دو فصل، شانزده قسمت

چطور خستگی و بیماری به کمک یک نویسنده آمد؟

کریس چیبنال یکی از نویسندگان سریال تاریخی «کاملوت» بود و به محض تمام شدن کارش در این سریال، مشغول نوشتن «برودچرچ» شد. البته ماجرا از این قرار بود که چیبنال از تجربه «کاملوت» خشنود نبود و بعد از اتمام کار هم مریض شده بود. ماه مه سال 2011 بود و چیبنال دوران نقاهتش را سپری می کرد که ایده «برودچرچ» به سرش افتاد و شروع کرد به طراحی شخصیت ها و خط  اصلی داستان سریال روی یک وایت برد.

آن موقع چیبنال تصمیم گرفته بود سریال را به شکل یک سه گانه طراحی کند اما از همان ابتدا می دانست که فصل اول باید دو کار را انجام دهد: هم بتواند قصه مستقل داشته باشد تا اگر فصل دوم سریال ساخته نشد، بینندگان سرخورده نشوند؛ و هم کار بخش اول یک سه گانه را انجام دهد، یعنی در صورت کسب اجازه ساخت فصل دوم، آن قدر در فصل اول معما و سرنخ باشد که بیننده بخواهد فصل بعد را دنبال کند. چیبنال با خودش یک قرار دیگر هم گذاشته بود: این که قرار نبود «برودچرچ» یک سریال هیجان انگیز سرگرم کننده باشد.

او بعدا گفت که ایده اصلی این سریال، نمایش چگونگی «قربانی شدن آدم های یک جامعه بعد از رخ دادن یک جنایت» است. «بعضی ها با این قضیه کنار می آیند و از آن رد می شوند و چیزی از این تجربه نصیبشان می شود. برخی اما نابود می شوند و من می خواستم در این سریال یک گروه کامل را نشان دهم که چطور این حادثه دل خراش رویشان تاثیر می گذارد».

برای همین سریال ماجرای شخصیت هایی شد که در جریان تحقیقات پلیس برای پیدا کردن قاتل پسری یازده سال با آنها رو به رو می شویم. البته تاکید چیبنال بر شخصیت ها و تاثیر قتل یک نتیجه دیگر هم داشت؛ این که در سریال تا آنجایی که ممکن بوده روند تحقیقات پلیس حذف شده و بر شخصیت ها تمرکز شده.



مرگ در ساحل (اسلایدشو)

چیپنال طراح سریال و سرپرست نویسندگان سریال است اما در طراحی این سریال از کمک دوست صمیمی اش سم هویل (مشاور فیلمنامه های تلویزیونی) و جیمز استرانگ، کارگردان تلویزیونی بهره برد. چیبنال بعدا هم بارها اشاره کرد که موقع نوشتن این سریال از دو سریال «توئین پیکز» دیوید لینچ و «جنایت یک» استیون بوچکو و چارلز اگلی خیلی تاثیر گرفته است.

چیبنال روی همان وایت برد طرح داستانی و شخصیت های سریال را تکمیل کرد و بعد در طی دو هفته نسخه اول فیلمنامه را نوشت. در این نسخه خبری از شخصیت جو میلر نبود و شخصیت الی میلر هم روحیات متفاوتی داشت. اما چیبنال متوجه شد این دو ایده از نظر روایی جذاب نیستند و  آنها را تغییر داد.

اما او یک مشکل اصلی داشت: هنوز قاتل را مشخص نکرده بود! دو هفته ای طول کشید تا چیبنال تصمیم بگیرد قاتل کیست و بعدش فیلمنامه را بازنویسی کرد و تغییرات لازم را در آن اعلام کرد و نسخه نهایی را به آی تی وی داد. ایده سریال آن قدر جذاب بود که مسئولان شبکه آی تی وی سریع به سریال چراغ سبز نشان دادند و پاییز سال 2011 ساخت آن جدی شد.

وقتی دانتون ابی به کمک برودچرچ آمد

چیبنال خیلی صادقانه اعتراف کرده که از ابتدا برایش مهم بوده بازیگران مطرح در سریال بازی کنند. منبع الهامش هم سریال «دانتون ابی» بوده که به گفته او بخش زیادی از موفقیتش را مدیون بازیگرانش بود و برای همین به بازی گردان های «برودچرچ» پیشنهاد داده بروند بازیگرانی را انتخاب کنند که وقتی به پوستر سریال نگاه می کنند بگویند بهتر از «دانتون ابی» است و قرار نیست هیچ «بازنده»ای را برای بازی در سریال انتخاب کنند.

بازیگران هم خیلی سریع تر از چیزی که سازندگان فکرش را می کردند انتخاب شدند. نفر اول آرتور دارویل برای نقش پل کوتس یکی از مقامات شهر بود و چیبنال موقع نوشتن شخصیت به او فکر کرده بود. دارویل که مشغول بازی در آخرین اپیزودش در سریال «دکتر هو» بود پذیرفت.

الیویا کلمن دومین بازیگری بود که برای نقش الی میلر، یکی از گزینه های اصلی چیبنال برای این نقش بود و بعد از انتخاب این بازیگر، دوباره فیلمنامه را تغییر داد تا میلر و کلمن شبیه هم بشوند! نفر سوم هم دیوید تننت برای نقش الک هاردی، کارآگاه مسئول پرونده بود که چون قبلا با چیبنال کار کرده بود به سرعت پذیرت. مخصوصا وقتی فهمید قرار است با کلمن هم بازی شود! باقی بازیگران سریال هم از طریق تست بازیگری انتخاب شدند و مهم بود که این بازیگران در کنار تننت و کلمن پذیرفتنی باشند.

فیلمبرداری در محیط واقعی

جیمز استرانگ که در طراحی قصه به چیبنال کمک کرده بود به عنوان کارگردان با سریال همراه شد و بعدش هم اروس لین برای کارگردانی سه قسمت فصل اول انتخاب شد. برای این که سریال حس و حالی واقعی داشته باشد هم قرار شد فیلمبرداری در محیط واقعی انجام شود و ساحل دورست و منطقه سامرست برای این کار انتخاب شد که هم حال و هوای فیلمنامه را داشت و هم زمان جایی بود آشنا و غریبه.

به قول استرانگ، جایی است بسیار زیبا که می شود انتظار داشت اتفاقی تلخ در آن رخ داده باشد. البته صحنه هایی جزئی از سریال هم در استودیو فیلمبرداری شد. برای فیلمبرداری سریال هم مت گری انتخاب شد که از همان ابتدا تصمیم گرفت با «برودچرچ» به عنوان یک فیلم مستند برخورد کند نه سریال تلویزیونی.
 

مرگ در ساحل (اسلایدشو)

 او و استرانگ تصمیم گرفتند نماهای معرف مکان ها و نماهای منظره (نماهایی از ساحل، صخره ها و...) را با دوربین های مرسوم تلویزیونی بگیرند و در عوض برای صحنه هایی که بین دو شخصیت می گذشت از دوربین روی دست و استدی کم استفاده کنند تا بتوانند هر چقدر بخواهند به بازیگران نزدیک شوند.

برای تکمیل حس و حال سریال نیاز به یک موسیقی مناسب بود و اولین و تنها گزینه چیبنال برای این کار اولافور آرنالدس بود. چیبنال تمام وقتی که مشغول نوشتن فیلمنامه بود به موسیقی آرنالدس ایسلندی گوش کرده بود و بعدا هم اعلام کرد که حس و حال سریال کاملا ملهم از موسیقی آرنالدس است.

اواخر سال 2012 چیبنال شخصا با آرنالدس تماس گرفت و او هم پذیرفت موسیقی سریال را بنویسد. آرنالدس برای نوشتن موسیقی فیلمنامه را خواند و هم چنین تحقیقات مفصلی کرد تا بفهمد چه صداهایی ممکن است در دورست به گوش برسد و از آنها در موسیقی اش استفاده کرد! موسیقی در پنج روز ضبط شد و محل ضبط موسیقی هم کلیسایی خالی در ریکیاویک ایسلند بود.

همه فصل اول برودچرچ را دوست دارند

فصل اول سریال «برودچرچ» پربیننده ترین سریال تلویزیون بریتانیا بود و اولین اپیزود سریال را 9.1 میلیون نفر تماشا کردند؛ یعنی 31 درصد بینندگان تلویزیونی. با پایان سریال هم اعلام شد که هر قسمت آن به طور میانگین 9.37 میلیون بیننده داشته و این یک موفقیت تمام عیار برای سریالی در بریتانیاست. پربیننده ترین اپیزود سریال هم قسمت هشتم (قسمت آخر) فصل اول بود که 10.47 میلیون بیننده داشت.

از طرفی دیگر منتقدان هم به شدت سریال را ستودند و آن را یک درام قدرتمند چندلایه و هوشمندانه توصیف کردند. هرچند برخی اشاره کردند که سریال خیلی وامدار سریال دانمارکی «جرم» و بازسازی آمریکایی آن یعنی قتل است اما این به معنای تکراری بودن «برودچرچ» نبود، مخصوصا که در این سریال شخصیت پردازی خیلی بیشتر از پیچ داستانی اهمیت داشت.

موفقیت سریال در فصل جوایز هم ادامه پیدا کرد؛ «برودچرچ» برنده دو جایزه بهترین سریال درام جدید و بهترین بازیگر مرد برای دیوید تننت از جوایز تی وی چویس شد. در جوایز بفتا برنده جایزه بهترین سریال درام، بهترین بازیگر زن برای الیویا کلمن و بهترین بازیگر مرد نقش مکمل برای دیوید برادلی شد و جایزه بفتای بهترین موسیقی را هم گرفت. و از جوایز سالانه اتحادیه مطبوعات تلویزیونی و رادیویی هم جوایز بهترین سریال درام، نویسنده و بازیگر زن را به خانه برد.

موفقیت یعنی ادامه برودچرچ

پایان همراه با موفقیت فصل اول سریال باعث شد شبکه آی تی وی دستور ساخت فصل دوم را هم صادر کند. چیبنال همان موقع که ایده سریال را به شبکه داده بود، ایده فصل دوم و سوم را هم نوشته بود و به مسئولان شبکه ارائه کرده بود. چیبنال در همان میانه پخش سریال از طرف شبکه چراغ سبز گرفت اما خبر بازگشت سریال را تا پایان فصل عقب انداخت و بعدا هم قول داد فصل دوم درباره تلاش های جامعه کوچک «برودچرچ» است که سعی می کند پس از مطلع شدن از هویت قاتل پسرک یازده ساله فصل اول، خود را از نو بسازد.
 

مرگ در ساحل (اسلایدشو)

فصل دوم هم از نظر ساختاری و م از نظر تماتیکی کاملا با فصل اول فرق می کند و چیبنال بعدا توضیح داد اصلا دوست ندارد فصل دوم تکرار فصل اول باشد. چیبنال در سکوت خبری نوشتن فصل دوم را ادامه داد و جدا از خبرهای بسیار کوتاهی که درباره این فصل اعلام می شد، گه گاه مخاطبان را با خبرهایی داغ قلقلک هم می داد؛ نمونه اش این بود که قرار است فصل دوم با یک پیچ و شوک ناگهانی تمام شود که بیننده را برای دیدن فصل سوم به اصطلاح «قلاب» می کند.

موفقیت یعنی حضور ستارگان

بازیگران نقش های اصلی فصل اول برای بازی در فصل دوم حضور پیدا کردند و بازی گردان های سریال که حالا جرئت بیشتری پیدا کرده بودند، سراغ بازیگران معروف تر برای نقش های فرعی سریال رفتند. یکی از این بازیگران جیمز دارسی بود. بازیگر بریتانیایی فیلم های «ابر اطلس» و «هیچکاک» که در سریال های «هرکول پوآرو» و «خانم مارپل» هم بازی کرده واین روزها هم یکی از نقش های اصلی سریال «مامور کارتر» را بازی می کند.

ماریان ژان- باتیست که برای بازی در فیلم «رازها و دروغ ها» ساخته مایک لی نامزد جایزه اسکار شده و فوب والر- بریج، بازیگر فیلم های «آلبرت نابز» و «بانوی آهنین» هم به جمع بازیگران اضافه شدند. اما از همه مهم تر حضور شارلوت رمپلینگ بود که چیبنال پس از دیدن کار او در ویدئوآرتی به کارگردانی استیو مک کوئین (12 سال بردگی) برای بازی در نقشی در فصل دوم انتخابش کرد، چون به نظرش رمپلینگ هم زمان می تواند حیله گرد و معصوم باشد.

بعد از انتخاب بازیگران، فیلمبرداری فصل دوم در سکوت خبری انجام شد. جیمز استرانگ دو قسمت اول این فصل را کارگردانی کرد و چهار کارگردان دیگر هم شش قسمت بعد را. فیلمبرداری مثل فصل اول در دورست و سامرست و البته به همراه چند بخش مهم در دوون و برک شایر انجام شد.

ما برودچرچ هستیم

موفقیت سریال «برودچرچ» باعث شد شبکه های آمریکایی سراغ اقتباس آمریکایی این سریال بروند. البته این کار در تلویزیون آمریکا عجیب نیست؛ سریال «خانه پوشالی با بازی کوین اسپیسی بازسازی سریالی بریتانیایی به همین نام است. چند سال پیش شبکه ام تی وی بازسازی ضعیفی از سریال درخشان «اسکینز» روی آنتن فرستاد که در همان فصل اول شکست خورد.

«قتل» بازسازی «جرم» دانمارکی است که جدا از دو فصل اولش اصلا موفق نبود. برای همین عجیب نبود که شبکه فاکس اعلام کند نسخه آمریکایی این سریال را تولید می کند. سرپرست نویسندگان نسخه آمریکایی که «گریس پوینت» نام داشت، هم کریس چیبنال بود و دیوید تننت در این نسخه هم باز نقش اصلی را بازی کرد.

آنا گان بازیگر نقش اسکایلر، همسر والتر وایت در سریال «برکینگ بد» همبازی او شد. برخلاف نسخه بریتانیایی، فصل اول این سریال در ده قسمت تولید شد و استقبال مخاطبان باعث شد دستور تولید فصل دوم آن هم صادر شود.

حرف های بازیگران و عوامل برودچرچ

دیوید تننت؛ بازیگر
 

مرگ در ساحل (اسلایدشو)

دیوید تننت، بازیگر اسکاتلندی، متولد 18 آوریل 1971 است. او دهمین بازیگری است که نقش دکتر هو را در سریال «دکتر هو» بازی کرده. او برای بازی در سریال «کازانووا» در نقش اصلی و بازی در نقش براتی کروچ در «هری پاتر و جام آتش» شناخته می شود. تننت در دنیای تئاتر هم بسیار معروف است و بازی اش در «هملت» و «ریچارد سوم» ستوده شده.

نقش: کارآگاه الک هاردی، یک کارآگاه باتجربه که تازه به برودچرچ آمده و دنبال یک زندگی آرام است، مخصوصا پس از رسوایی ای که در گذشته به بار آورده. کنار آمدن با پرونده قتل دنی برای او دشوار است چون در گذشته با پرونده ای مشابه درگیر بوده.

در مصاحبه با گاردین: شما هر شب هفته می توانید جنایتی دل خراش را در تلویزیون تماشا کنید... جنایت هایی که انگار به مک گافین سریال ها بدل شدند و هیچ بعد انسانی در آنها دیده نمی شود. کریس چیبنال در این سریال نشان می دهد که چنین اتفاقی چه تاثیری روی آدم ها می گذارد و چطور زخمی که با یک قتل باز شود در طی اپیزود یا یک فصل سریال، بسته نمی شود. حتی وقتی حقیقت هم کشف می شود، دکمه بازگشتی وجود ندارد که همه چیز طبیعی بشود: زندگی ها نابود می شوند و جوامع برای همیشه تغییر می کنند.

الیویا کلمن؛ بازیگر
 

مرگ در ساحل (اسلایدشو)

الیویا کلمن بازیگر انگلیسی متولد سال 1974 است و با بازی در نقش مکمل در سریال موفق کمدی پیپ شو به شهرت رسید. او در فیلم های «بانوی آهنین» و «هاید پارک در هادسن» و «لاک» هم بازی کرده و با فیلم تحسین شده «لابستر» در جشنواره فیلم کن حضور داشت. او برای بازی در سریال «متهم» برنده جایزه بفتای بهترین بازیگر زن نقش مکمل و برای بازی در «بروچرچ» برنده جایزه بفتا شده است.

نقش: کارآگاه الی میلر، یک کارآگاه متولد «برودچرچ» که دو فرزند به نام های تام و فرد دارد. رابطه صمیمانه او با خانواده مقتول حل کردن پرونده قتل را برایش دشوار کرده و بسیار عصبانی است که هاردی مسئول پرونده است نه او.

در مصاحبه با گاردین: مجبور شدم همه جا با تاکسی بروم. دیگر نمی توانم پایم را در مترو بگذارم. مردم تا مرا می بینند می پرسند قاتل کیست و من می ترسم که لو بدهم قاتل کیست! بگذریم... من خیلی شنیده ام که دوستان همکارم می گویند «دارم روی فیلمنامه کار می کنم»... من راستش این طوری نیستم، فیلمنامه را پر یادداشت نمی کنم؛ خیلی فکر نمی کنم... فقط باید نقش را حس کنم. خیلی جمله ضایعی گفتم، نه؟ اما واقعا همین کار را می کنم. من فقط تصور می کنم اگر جای شخصیت بودم چه حسی به م دست می داد. همین.

اولافور آرنالدس؛ آهنگساز

اولافور آرنالدس متولد سوم نوامبر 1986 در ماسفلسبر در ایسلند است. او در موسیقی اش از سازهای زهی و پیانو با هم در کنار آواهای ناشناخته و عجیب استفاده می کند و موسیقی اش تلفیقی از الکترونیک و پاپ است. او جدا از موسیقی اندوه بار «برودچرچ» که برایش برنده جایزه بفتا شد برای فیلم های «بازی بقا» و «ربوده شده 3» و «مادرم» آهنگسازی کرده است.

در مصاحبه با ایندیپندنت: به اپیزود اول نگاه کنید؛ هیچ کس شاد نیست، همه سردرگم هستند و اوضاع جنون آمیز است. برای همین موسیقی این اپیزود خشن است. سریع است و ریتم تندی دارد. خب این موضوع اصلا اتفاقی نیست. من خودم میزان بلندی صدای فیلم را انتخاب نمی کنم، سریال خودش به من می گوید که چقدر باید میزان صدا را بالا و پایین ببرم... کار در این سریال را دوست دارم، باعث شده دوشنبه ها شب، ساعت 9 همه به صفحه توییتر من بروند و کامنت بگذارند. جواب برخی سوال ها و کامنت های محبت آمیز را می دهم. اما راستش وارد بحث نمی شوم و سعی می کنم کارم را ادامه دهم.
 

مرگ در ساحل (اسلایدشو)


کریس چیبنال؛ نویسنده

کریس چیبنال در لنکشایر بزرگ شده و در رشته های تئاتر و سینما تحصیل کرده و اولین کارهایش نمایشنامه های کوتاه و تجربی بودند. بعد از موفقیت در دنیای تئاتر وارد تلویزیون شد و در نوشتن سریال های «مریلین»، «کاملوت» و «دکتر هو» همکاری کرد. کارش در تلویزیون آن قدر خوب بود و آن قدر به فوتبال علاقه داشت که فیلمنامه «یونایتد» را درباره بازیکنان منچستر یونایتد پس از حادثه هوایی مونیخ 1985 نوشت که در بریتانیا بسیار موفق بود. او طراح و سرپرست نویسندگان «برودچرچ» است.

در مقاله ای برای گاردین: «برودچرچ» بیش از هرچیزی درباره تاثیر یک جنایت بر تمامی کسانی است که از آن ضربه خورده اند. در تحقیقاتی که کردم متوجه شدم شخصیت ها ممکن است چه واکنش های عجیبی در جریان دادگاه های خشن داشته باشند. متوجه شدم که شاهدان و خانواده های قربانی ها چه هزینه احساسی ای باید به موجب سیستم قضایی وحشیانه ما بپردازند.

 من تاحالا داستان چنین دادگاهی را ندیده بودم و تصمیم گرفتم آن را روایت کنم. می دانستم دارم خطر می کنم ولی آن را پذیرفتم! البته ما تنها بخشی از دادگاه آن را می بینیم؛ من دادگاه را خیلی خلاصه نشان دادم و همه شاهدان و صحنه های مرسوم دادگاهی را نشان ندادم. بیشتر روی احساسات ناشی از حضور در دادگاه کار کردم و برای همین صحنه های دادگاه سریال اغلب در راهروهای دادگاه می گذرد نه داخل خود سالن قضاوت.

مجله سینمایی 24 - حسین عیدی زاده

دسته بندی خبر روز , فرهنگ و هنر ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top