تاریخ انتشار: 26آذر1394|21:48

| کد خبر: 69979
گزارش یک نشست/تعامل حقوق و روابط بین الملل برای تحلیل تحولات خاورمیانه

مولایی: آشفتگی حقوق بین الملل ناشی از روابط بین الملل است

وکیل ملت: خانه اندیشمندان علوم انسانی عصر دیروز میزبان نشست علمی- تخصصی «تعامل حقوق بین الملل و روابط الملل با نگاه به تحولات خاورمیانه» بود. در این نشست 2 تن از استادان برجسته در حوزه های حقوق و روابط بین الملل با نگاه به مسایل و روندهای منطقه به بیان دیدگاه های موجود در رشته علمی خود پرداختند.

همزمان با روز پژوهش، «یوسف مولایی» عضو هیات علمی دانشگاه تهران و «عبدالعلی قوام» مدرس روابط بین الملل دانشگاه شهید بهشتی در نشستی از دریچه مفاهیم و چارچوب های نظری حوزه علمی خود به روندها و مسایل منطقه ای پرداختند. این 2 چهره دانشگاهی در سخنان خود ضمن تبیین موضوع بحث با توجه به رشته تخصصی خود بر این نکته تاکید کردند که تلاش برای نزدیکی حقوق و روابط بین الملل در عرصه عملی مورد تاکید همه اندیشمندان است و روندها هم به همین سو حرکت می کند. افزون بر این، تعریف کشورها از قدرت، تمرکز بر امنیت و شکل گیری روابط میان دولت ها به جای روابط بین ملت ها موجب بسیاری از بحران ها به ویژه پس از جنگ سرد شده است.

مولایی: آشفتگی حقوق بین الملل ناشی از روابط بین الملل است
استاد حقوق بین الملل دانشگاه تهران سخنان خود را با این پرسش آغاز کرد که مبانی و شالوده حقوق بین الملل در کجاست؟ وی خود به این پرسش چنین پاسخ داد: پس از دوران جنگ سرد، رویدادها به صورت مسلسل وار اتفاق افتاد و حقوق بین الملل در زمینه قاعده مندسازی آن پاسخی نداشت. به عنوان نمونه در مورد سوریه حقوق بین الملل پاسخ دقیق علمی ندارد. سقوط هواپیما و بحث های مربوط به هوانوردی، سیل مهاجران و مسوولیت جامعه بین المللی در این زمینه از مسایلی است که نمی توان میان آن و موازین حقوق بین المللی، به مرزبندی و تفسیری رسید. این موضوع ها بیشتر در حوزه منافع ملی و قدرت تعیین و تفسیر شده اند. اکنون نمی توان رفتار دولت ها را پیش بینی کرد و به آن ها پاسخ داد یا دارویی برای آن تجویز کرد. به عنوان نمونه در تحولات سوریه، ترکیه دریافت خود از حقوق بین الملل را مطرح می کند. در این تحولات نزدیک به 60 کشور جهان درگیر شده اند و تفسیرهای خود از دیدگاه حقوق بین الملل را ارایه می کنند.
مولایی تاکید کرد: این آشفتگی در حقوق بین الملل که نمی تواند در قبال رویدادها تکلیف خود را روشن کند، از آشفتگی روابط بین الملل و گزاره های شرطی آن است زیرا نتوانسته است قدرتی را ایجاد کند که نظم عادلانه پایدار را بیافریند. به علاوه، تجربه ایجاد حقوق داخلی کشورها که ناشی از نیازهای داخلی بود در عرصه بین المللی تکرار نشد.
وی با بیان اینکه که نمی توان ارتباط ارگانیک (اندام وار) را میان دولت ها تعریف کرد، اظهار داشت که عنصر همبستگی اعضا، موضوعی اصلی برای نیل به هدف مشخص و بزرگ است. اگر در جامعه جهانی هدف نهایی امنیت و صلح است، روشی که در جهان برای رسیدن به آن دنبال می شود درست نیست زیرا هنوز کشورها به دنبال انباشت حداکثری قدرت برای امنیت بیشتر هستند و مفاهیم ارزشی و فرهنگی، عدالت، اخلاق، هویت و... مطرح نمی شود. از آنجا که دریافت ما از قدرت در روابط بین الملل تاثیرگذاری بر فرایند تصمیم گیری دیگران است دیگر هیچ جایی برای عنصر مهم همبستگی دیده نمی شود.
این استاد حقوق بین الملل دانشگاه ادامه داد: تحولات جامعه جهانی ما را به این مسیر سوق می دهد که عنصر همبستگی در آینده از حوزه ارزشی به حوزه مادی تقلیل و حداقل در سطح همکاری نمود پیدا کند. اعضای جامعه بین الملل به یکدیگر نیازهایی دارند که نیاز صرف مادی نیست و همانند جامعه داخلی، ارزش های انسانی و نیازهای متعالی دیگری همچون محیط زیست مطرح می شود. همین موضوع همکاری باعث شد که حتی متن کامل نشده کنفرانس پاریس در مورد محیط زیست مهم باشد و با استقبال جهان روبرو شود. جهان به این موضوع رسیده است که عنصر همبستگی لازم است. در جامعه جهانی بازیگران مختلفی وجود دارند و همه آن ها مسوولند اما پذیرش این عنصر با دریافت های رئالیستی سازگاری ندارد.
وی یکی از انتقاد مطرح در زمینه دیدگاه رئالیست ها را کلی گویی بسیار زیاد آن ها و نپرداختن به مصداق ها دانست حال آنکه حقوق بین الملل به همه حوزه ها در کنار امنیت می پردازد. به باور مولایی، به جز سازه انگاری و تا حدودی مکتب انگلیسی، طبقه بندی و مصداق سازی در نظریه های روابط بین الملل صورت نگرفت و در همین حال هنجارهای حقوق بین الملل نیز از قابلیت همسان برخوردار نیستند. اکنون در بسیاری از حوزه ها از حساسیتی که در گذشته حاکمیتی و مقدس به شمار می رفت خبری نیست و امکان همکاری در آن ها بیشتر شده است. حتی تشویق حاکمیت ها برای همکاری بیشتر شده است و امتیازهایی که برای کشورهای جهان سوم در حوزه مقررات دریایی، سازمان تجارت جهانی، ایکائو و ... در نظر گرفته شده حاکی از این امر است.
مولایی افزود: استانداردسازی و نظم دهی به حوزه های مختلف همکاری موضوع مهمی است که در حوزه هایی دربردارنده منافع مشترک مطرح می شود. عقلانیت باعث می شود که دولت ها برای ادامه حیات از فضای همکاری استفاده کنند، به همین دلیل کشورهای قدرتمند هم پذیرفته اند مقررات دوگانه ای برای حمایت از کشورهای دیگر در جهت ورود در عرصه اقتصادی در نظر گرفته شود.
این استاد حقوق بین الملل تصریح کرد: در حوزه محیط زیست جلوه هایی از همبستگی دیده می شود و از زمانی که این بحث وارد ادبیات حقوق بین الملل شده، آن را دگرگون کرده است. تا پیش از این تنها با بحث مسوولیت روبرو بودیم اما اکنون مسوولیت مدنی و الزام به پاسخگویی مطرح است. در مورد وضعیت کره زمین، محیط زیست، بحران آب و مهاجرت زمینه همکاری وجود دارد و حتی جلوه هایی از عنصر همبستگی دیده می شود. وقتی که دولت آلمان قبول می کند یک میلیون مهاجر را بپذیرد موضوع جدیدی است که با دریافت های واقع گرایان همخوانی ندارد. البته ظهور اتحادیه اروپا وضعیت خاصی را ایجاد کرد که با مفهوم سنتی از بازیگران مشابه نیست و توانسته است تحولات زیادی را در حوزه روابط و حقوق بین الملل ایجاد کند زیرا از درون رهیافت های سنتی از قدرت، همکاری، همبستگی، هویت و فرهنگ را دگرگون کرده است.
وی در پایان سخنانش با تاکید بر همسویی بسیار زیاد حقوق و روابط بین الملل گفت: سوریه اکنون یکی از نادرترین اتفاق های عصر مدرن است که رگه های زیادی از مناسبات سنتی آمیخته به شرایط مدرن در آن وجود دارد. سوریه با وسعت کوچکش بسیاری از کشورهای منطقه و جهان را درگیر کرده است و اتحادیه اروپا، ناتو، کشورهای خلیج فارس، ایران و روسیه در آن دخالت دارند. اگر 2 رشته حقوق و روابط بین الملل کنار هم باشند می توانند ویژگی پیش بینی کنندگی را بدست آورند، پایان روند و جایگاه ها را دریابند و برای آن پاسخی تجویز کنند.

 

***قوام: نگاه وستفالیایی باعث شد روابط بین دولت ها جای روابط بین ملت ها را بگیرد
استاد روابط بین الملل دانشگاه شهید بهشتی تهران سخنان خود را با بیان این نکته آغاز کرد که 2 رشته روابط و حقوق بین الملل برای مدت طولانی از یکدیگر جدا بوده اند، رویکردهای متفاوتی داشتند و از داده های نظری و تجربی یکدیگر استفاده نکرده اند اما با ظهور روابط بین الملل به ویژه پس از جنگ جهانی اول نزدیکی بین این 2 رشته بیشتر شد اما همیشه بُعد سیاسی بر بُعد حقوق روابط بین الملل اهمیت داشت.
وی با نگاهی نظری به موضوع و بحث این نشست به بیان دیدگاه های برخی نظریه های روابط بین الملل در زمینه تعامل با حقوق بین الملل پرداخت و اظهار کرد از دهه های ابتدایی قرن بیستم، ایده آلیست ها (آرمانگراها) باورهای خود را در چارچوب حقوق بین الملل بیان می کردند تا بتوانند از جنگ جلوگیری کنند اما موفق نبودند و جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد. علت این بود که مشخص شد دولت ها به دنبال تامین منافع خود هستند و تلاش دارند از سازمان ها برای منافعشان استفاده کنند و تعهدی برای رعایت حقوق بین الملل ندارند.
به باور این استاد روابط بین الملل نظریه پردازان دیدگاه انتقادی نیز حقوق و سازمان های بین المللی را ابزار قدرت ها می دانستند اما رخدادهای پس از دهه 1990 میلادی و ورود بحث های رژیم های بین المللی، نهادگرایی نو لیبرال، تجدید نظر در رئالیسم (واقعگرایی)، ظهور سازه انگاری و به ویژه موضوع جهانی شدن نزدیک تر شدن حقوق و روابط بین الملل و همکاری این 2 رشته را ممکن ساخت. علاوه بر این، دیدگاه های موجود در مکتب انگلیسی هم توانست کمک بسیار زیادی را به نزدیکی این 2 رشته انجام دهد.
قوام با بیان اینکه نهادگرایی لیبرال، آنارشی (هرج و مرج و اقتدار گریزی) موجود در جهان را مانع همکاری نمی داند و بر وابستگی متقابل تاکید دارد، افزود: مهمترین انتقادها از طرف حقوق بین الملل به رئالیست ها باز می گردد که به سازمان ها و نهادهای بین الملل اهمیت نمی دهند. از سوی دیگر در نظریه سازه انگاری نه تنها اهمیت بسیار زیادی به حقوق بین الملل داده می شود بلکه از دیدگاه آن ها روابط بین الملل باید در چارچوب حقوق بین الملل مطرح شود. حقوق بین الملل بر رفتارها تاثیر می گذارد و هنجارهای اجتماعی را از طریق تعامل به وجود می آورد. اکنون رویکردهای جریان اصلی و حتی رویکردهای انتقادی روابط بین الملل می تواند کمک زیادی را به نزدیکی حقوق و روابط بین الملل داشته باشد.
وی با بیان این که حقوق بین الملل و روابط بین الملل به دلیل تغییر پارادایم ها و تفسیرهای جدید بدون یکدیگر نمی توانند به حیات خود ادامه دهند، تصریح کرد: پارادایم جنگ سردی با تفسیر نظریه مسلط رئالیستی خود مفاهیم و تعاریف بسته و تنگی را ارایه می کرد. رئالیسم به این دلیل بر روابط بین الملل مسلط است که مفسر خوبی است و توانسته آن وضعیت را به خوبی توضیح دهد. این تقلیل گرایی در تفسیر رویدادها به وسیله رئالیست ها در زمان خود، موفق بود. آن ها در این چارچوب در دوره جنگ سرد، صلح را در نبود جنگ تفسیر می کردند که صلحی بسیار ناپایدار، شکننده و تقلیل گرایانه است اما تفسیرهای موسع (گسترده) حقوق بین المللی پس از دوران جنگ سرد، صلح را به مفاهیم دیگری تفسیر کرد. به عنوان نمونه، ماموریت «صلح سازی» جای «حفظ صلح» را در روابط بین الملل گرفت. این تفسیر گسترده از صلح و امنیت نه تنها جنگ بلکه موضوع های دیگر همچون محیط زیست، بیماری ها، توسعه نیافتگی و مواد مخدر را دربر می گیرد.
این استاد دانشگاه افزود: اکنون شناخت فضای بین المللی بسیار اهمیت دارد. این فضا برای پذیرش و اجرای حقوق بین الملل آماده است. این همکاری می تواند در اجرای حقوق بین الملل موثر باشد زیرا از ابتدای قرن 20 تا آغاز قرن 21 تعداد افرادی که به دست دولت ها در کشور خودشان کشته شدند از تعداد کشته شدگان در 2 جنگ جهانی بیشتر بود. اینجا نمی توان گفت که حقوق بین الملل نمی تواند دخالت کند زیرا در درون کشورها اتفاق افتاده است. با تفسیر موسع امروزین از جنگ و صلح، شناخت یک حقوقدان بین الملل از رویدادهای درون کشورها بسیار اهمیت یافته است و شناخت گروه های قومی، جنسیتی، مذهبی و ... در کشورها ضرورت دارد زیرا صلح از کنار هم قراردادن این زیرگروه ها حاصل می شود.
قوام در مورد آشفتگی موجود در روابط بین الملل تاکید کرد که مدل وستفالیایی روابط بین الملل بیماری کنونی این رشته را ایجاد کرده است و رویکردهای جنگ سردی باعث تشدید این بیماری شد. در این پیوند رئالیسم باعث ایجاد این شرایط نشد بلکه توانست بهتر از دیگر نظریه ها شرایط را تفسیر کند.
وی اظهار کرد: ایجاد دولت های ساختگی در منطقه نظیر عراق، سوریه، یمن، لیبی و ... که ناشی از دیدگاه وستفالیایی و توافق «سایکس-پیکو» بود باعث همین شرایط شد زیرا بدون توجه به گروه های قومی، زبانی و... دولت هایی تشکیل شدند که توانایی نامگیری دولت را نداشتند. هنوز در این کشورها ملت شکل نگرفته بود و شهروند با ویژگی داشتن حقوق، تکالیف، مشارکت وهویت وجود نداشت و به طور عمده در شکل رعیتی بودند. تمام مشکلی که در منطقه داریم این است که به این گروه ها توجه نمی شد و یکتاانگاری تقویت می شد. اواخر قرن بیستم در نظرسنجی از مردم 22 کشور منطقه، مشخص شد مردم 20 کشور خود را عرب می دانند و تنها در 2 کشور شهروندان خود را تونسی و لبنانی معرفی کردند. پس از جنگ سرد و تغییر پارادایم، گروه ها با استفاده از خلاءها و برای مرکززدایی از دولت ها وارد عرصه شدند و این شرایط به وجود آمد.
استاد دانشگاه شهید بهشتی در پایان سخنانش گفت: مشکل در اجرای مدل وستفالیایی روابط بین الملل است که با مرزبندی ها، خودی و غیر خودی را ایجاد کرد و با تحریک ملی گرایی کاذب، تصلب مرزبندی ها بیشتر و بیشتر شد. روابط بین الملل مطرح نبود و به جای آن روابط بین دولت ها شکل گرفت و ویزا مانع ها برای ایجاد روابط بین الملل را بیشتر کرد. نظریه های انتقادی و پست مدرن شرایط منطقه را به خوبی توضیح می دهد زیرا گروه های فراموش شده، به حاشیه رانده شدگان و گروه های مذهبی و زبانی در گذشته دیده نشدند.

دسته بندی حقوقی , پیشنهاد سردبیر ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top