ایشان در بخشی از اظهارات خویش با بیان اینکه «از آن وقتي که - بيشتر از پنجاه سال قبل - امام نهضت را شروع کردند تا پيروزي انقلاب و در طول سي و شش سالي که از انقلاب مي گذرد، آفت هايي که براي انقلاب واقع شده، اگر نگوييم همه اش، اکثر آن براي اين بوده که عده اي در دام دشمن افتادند» می گوید «شايد از همان روز اول پيروزي انقلاب و مسئله انتخابات رياست جمهوري در دام دشمن افتاديم. مردم کسي را با اکثريت قابل توجهي انتخاب کردند که خود امام فرمود من به او رأي ندادم، اما يکي از بهترين مبلغين آن فرد از بيت خود امام بود. بچه هاي خود امام، دخترهاي خود امام، دامادهاي خود امام...».

وی همچنین در ادامه می گوید «اگر يادتان باشد اوايل انقلاب بعضي افراد از بيت امام با رهبر مجاهدين عکس مي گرفتند و عکس شان منتشر مي شد و چنان وانمود مي شد که مثلاً فرزند امام يا بعضي از بستگان امام همراه با طرفداران مجاهدين هستند... هرجا ما ضربه خورده ايم در راستاي همين عامل بوده است که بنا به دلايلي توده مردم، دشمن را درست نشناخته اند و علت نشناختن شان هم بعضي خواص بوده اند که کار را مشتبه مي کردند ... در انقلاب هم اگر ما از روز اول دشمنان را خوب شناخته بوديم خيلي ضربه ها را نمي خورديم. شهادت آقاي مطهري و آقاي بهشتي براي جامعه ما مسأله کمي نبود».

اینکه چرا جناب آقای مصباح در شرایط کنونی پای مرحوم حاج احمد آقا واعضای بیت امام و فرزندان امام را با چنین تعابیری پیش کشیده اند مورد بحث این نوشته نیست و همینطور اینکه ایشان که در این سخنرانی در صدد برشمردن موارد غفلت خواص از شناخت دشمن در طول دوران 50 ساله نهضت امام بوده اند چرا به موارد بسیار شفاف دیگر در همین زمینه که می توانستند ذکر کنند نپرداخته اند نظیر اصلی کردن مبارزه با بهائیت و مارکسیستها، در سالهای اختناق 54 تا 57 از طریق انتشار گسترده جزوات موسسه در راه حق (در قم) به جای خط مشی امام خمینی که مبارزه با شاه و رژیم شاهنشاهی را مبنا قرار داده بود و تفکر حجتیه و امثال آنرا انحراف از مبارزه با دشمن اصلی و سرگرم کردن مردم می دانست، و یا ماجرای مخالفت عملی و علنی با فراخوان امام خمینی برای تحریم جشنهای نیمه شعبان سال 57 در اعتراض به جنایات و کشتار رژیم شاه ، و یا دهها نمونه بارز دیگر از تغافل، سکوت، عدم همراهی و حتی مخالفت برخی خواص با امام در مسائل عدیده ای که در دوران 11 ساله رهبری امام بعد از پیروزی انقلاب به وقوع پیوست – که اسناد آن موجود است – این مسائل موضوع نقد این نوشته نمی باشد.

علت اصلی نوشته اشاره به یکی از پیش بینی های امام خمینی و مقایسه دیدگاه امام با اظهارات فوق در باب همین دو نسبتی است که در این اظهارات تلویحا و تصریحا به فرزند امام در قضیه بنی صدر و منافقین داده شده است. شفافیت سخن امام در این باره بی نیاز از هرگونه شرح و تفسیر است.

امام خمینی در گواهی مکتوبی که با دستخط مبارک خویش – که نسخه اصل آن موجود و متن آن نیز در صحیفه امام (جلد 17 صفحه 91) انتشار یافته است – چنین مرقوم فرموده اند:

 «بسم اللَّه الرحمن الرحيم -

23/8/1361 - الحمد للَّه على آلائه و الصلاة و السلام على أنبيائه و اوليائه سيّما النبي الختمي حبيب اللَّه صلى اللَّه عليه و آله سيّما غائبهم و قائمهم ارواحنا له الفداء.اين جانب هيچ گاه ميل نداشته و ندارم كه درباره نزديكان خود سخنى بگويم يا دفاعى كنم. لكن علاوه بر آنكه در پيشگاه مقدس حق- جل و علا- مقصر و مجرمم و از درگاه متعالش اميد عفو و بخشش دارم و تمام سرمايه‏ام اعتراف به تقصير و عذر از آن است و در نزد مسلمانان و ملت عزيز نيز اعتراف به قصور و تقصير و از آنان اميد عفو و طلب آمرزش دارم، در پيش گروههايى و اشخاصى گناهانى نابخشودنى دارم و احتمال قوى مى‏دهم كه پس از من براى انتقامجويى از من به بعض نزديكان و دوستانم تهمتها كه من آنها را ناروا مى‏دانم بزنند و به آتشى كه بايد مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احياناً به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگيرند. و اكنون در حيات من گفتگوها و زمزمه‏هايى به گوش مى‏خورد كه احتمال فوق را قوى‏تر مى‏كند. لهذا من احساس وظيفه شرعيه نمودم براى رفع ظلم و تهمت، نظر خود را نزد ملت عزيز اظهار كنم كه از قِبَلِ من در اين خصوص تقصيرى نباشد. يكى از آنان كه بيش از همه احتمال انتقامجويى از من درباره او مى‏رود احمد خمينى فرزند اين جانب است. اين جانب در پيشگاه مقدس حق شهادت مى‏دهم كه از اول انقلاب تا كنون و از پيش از انقلاب در زمانى كه وارد اين نحو مسائل سياسى شده است از او رفتار يا گفتارى كه بر خلاف مسير انقلاب اسلامى ايران باشد نديده‏ ام و در تمام مراحل از انقلاب پشتيبانى نموده و در مرحله پيروزى شكوهمند انقلاب مُعين و كمك كار من بوده و است و كارى كه بر خلاف نظر من است انجام نمى‏دهد ...

در امور سياسى مدتى تهمتها زده شد كه احمد طرفدار منافقين است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهايى از او مى‏ديدم كه ديگران بر آن شدت و قاطعيت نبودند ... يا مسأله طرفدارى از بنى صدر، او مادامى كه من از بنى صدر به واسطه بعض مصالح جانبدارى می كردم او هم گاهى طرفدارى مى كرد و آن گاه كه من پرده را بالا زده و او را بركنار كردم حتى يك مرتبه از او طرفدارى نكرد و مخالفت شديد مى‏ كرد. يا مسأله خط سوم كه مدتى نقل مجالس مخالفان بود و تهمتهاى ناروا مى ‏زدند و من او را امر به سكوت كردم و او هيچ گاه از خط انقلاب و اسلام خارج نبود و بالاخره اگر به واسطه انتقامجويى از من پس از من گروههايى به مخالفت او برخاستند من ديْن خود را به او به عنوان يك مسلمان و يك رَحِم ادا كردم و خداوند تبارك و تعالى حاضر و ناظر است‏.

دسته بندی خبر روز ,
منبع خبر فرارو
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top