درک مسایل ایران و عربستان بدون توجه به تفاوت های فرهنگی و راهبردی دو کشور میسر نیست. ایران و عربستان همواره نقش دو رقیب منطقه ای را ایفا کرده اند. حتی در زمان حکومت شاه و مباحث دکترین دو ستونی، هیچگاه این دو کشور نگاهشان تکمیل کننده یکدیگر نبوده است. زمانی که ایران در بحران ظفار ایفای نقش کرد، عربستان واکنش نشان داد. حتی زمانی که ایران اعاده جزایر سه گانه را داشت، باز عربستان واکنش نشان داد. واقعیت این است که دو دنیای کاملا متفاوت وجود دارد: جهان عرب و جهان ایرانی. هرکدام از آنها، نگاه و جهت گیری خاص خود را دارند. از طرفی علاوه بر جهان عرب و جهان ایرانی، جهان ترک و اسرائیل نیز دو بازیگری هستند که معادله قدرت در خاورمیانه را تحت تاثیر قرار می دهند. فضای ایجاد شده، مثلث غیرهمگون ولی متحد در برابر ایران است. عربستان به عنوان مرکزیت امروزین جهان عرب، ترکیه به عنوان کشوری که خواهان اعاده قدرت خلافت قرن نوزدهم و اسرائیل که هدفش درگیر شدن جهان اسلام در منازعه پایان ناپذیر است تا بر اساس تبعات مخرب آن، دولت ها کوچک تر و ناتوان تر شوند.

فضای راهبردی موجود، فضای منازعه مثلث ائتلافی اسرائیل، عربستان و ترکیه علیه ایران است. با وجود اینکه بسیاری بر این باورند ایران پس از انقلاب به جهان عرب نزدیک تر شده، اما رویارویی ایران و جهان عرب، بیشتر و بیشتر شده است. این واقعیت فضای هویتی و ژئوپولتیکی خاورمیانه است. گراهام فولر بر این عقیده است که جمهوری اسلامی نسبت به واقعیت ایرانی نزدیک تر از حکومت شاه است. به این دلیل که ناسیونالیسم ایرانی دو بُعد پویا دارد. دو بُعد پویایی که ریچارد کاتم در کتاب «ناسیونالیسم در ایران» از آن تحت عنوان فضای ناسیونالیسم ایرانی و مذهب شیعی یاد می کند. این دو بُعد با نگاه هویتی جهان عرب، اسرائیل و ترکیه مغایرت دارد. در این فضا بود که تولد جمهوری اسلامی با تولد منازعه جهان عرب علیه ایران شکل گرفت. در آن زمان جبهه پایداری عربی مانند کشورهای یمن، سوریه و عراق ایفای نقش می کردند. آنها در برابر گروه های محافظه کار عرب قرار داشتند. جبهه پایداری عرب، پس از انقلاب اسلامی کارکرد خود را از دست داد. از این رو رادیکالیسم عرب، در فضای محافظه کاری جهان عرب، علیه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بسیج شد. جنگ عراق علیه ایران، جنگ جهان عرب بود. ائتلافی ضد ایرانی به لحاظ پول، دیپلماسی و حمایت های سیاسی برای تقویت صدام حسین.

زمانی که صدام جنگ را پایان داد، تبدیل به غول منطقه ای شده بود. با مقایسه آرایش دفاعی عراق در سال های 1980 و 1988 می توان به سه برابر شدن قدرت ساختار دفاعی عراق پی برد. عراق توانسته بود در روزهای پایانی جنگ، بر فضای قدرت منطقه ای ایران غلبه کند. عراق توانسته بود بیش از 25 هزار ایرانی را اسیر کند. صدام حسین تبدیل به بازیگر اصلی جهان عرب شد. وضعیتی که حتی ملک حسین پادشاه اردن را وادار به تحسین صدام با واژه های اسطوره ای کرد. او صدام حسین را سردار جهان عرب نامید و گفت حتی رودها بی نام او جاری نمی شدند. اکنون صدام تبدیل به بازیگر جدیدی شده بود که خواهان تغییر معادلات قدرت در فضای جهان عرب است، زیرا صدام خود را در نقش حمورابی می دید. حمورابی تمدن بین النهرین را شکل داد که منجر به تغییر موازنه قدرت شد. هر بازیگری که در خاورمیانه موازنه قدرت را تغییر دهد، محکوم به نوعی مقابله ائتلافی خواهد بود. موضوعی که سرانجام در سال 1990 منجر به ائتلاف کشورهایی مانند مصر، سوریه، عربستان و آمریکا علیه صدام حسین شد. ایران نیز از وضعیت پیش آمده بهره گرفت و اقدام صدام حسین را محکوم کرد.

موقعیت ژئوپولتیکی ایرانی در منطقه از سال 2003 ارتقا یافت. در این سال ایران دو تهدید جدی خود را در وضعیت مرعوب شده دید. تهدیدی با ماهیت ژئوپولتیک که در قالب طالبان و صدام حسین معنا و تعریف می شد. پس از سال 2003 عربستان به ناچار عهده دار نقش طالبان و صدام حسین شد و از سال 2006 جنگ ایران و عربستان شروع شد. همانند جنگ ایران و عراق در سپتامبر 1980 و تعطیلی سفارت ایران و عراق در اواخر 1987؛ تعطیلی سفارت ایران و عربستان قالب نمادین دارد. نه ایران تمایلی به انعطاف ژئوپولتیکی و ایدئولوژیک داشته و نه عربستان در چنین وضعیتی قرار دارد. نگاه آمریکا در دهه 1980 این بود که جنگ ایران و عراق باید بدون اینکه هیچ پیروزی به دست آید، ادامه یابد. امروز هم نگاه جهان غرب و اسرائیل بر این امر است. تفاوت جنگ ایران و عراق با جنگ موجود ایران و عربستان در جنگ مستقیم و جنگ دست نشانده و جنگ کم شدت است. در واقع تمامی ویژگی های جنگ کم شدت در منازعات ایران و عربستان مشاهده می شود. ریشه های جنگ و منازعه موجود دارای دو بعد هویتی و ژئوپولتیکی است. این ابعاد هر روز تصاعد بیشتری پیدا می کند و نباید این احساس وجود داشته باشد که در آینده نزدیک، پایان می یابد، زیرا در فضای ساختاری ایران و عربستان این وضعیت وجود خواهد داشت و قیمت نفت در سال 2017 افزایش خواهد یافت، به این علت که هم ایران و هم عربستان هزینه های جنگ نیابتی را پرداخت کنند. همانگونه که اشتون کارتر یک ماه قبل در دیدار با وزرای دفاع کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بیان کرد که شما در آسمان سیر می کنید، اما نیازمند قدرت زمینی هستید. جنگ امروز، هم منازعه هویتی- گفتمانی و هم منازعه راهبردی- ژئوپولتیکی است. به همین دلیل نیز ادامه خواهد داشت و حتی تشدید خواهد شد.

ترکیه در وضعیت کنونی، فرایندها را پیگیری می کند. داوود اوغلو، نخست وزیر ترکیه در کتاب «عمق راهبردی» به منطقه خلیج فارس اشاره کرده و رویکرد خود را شرح داده است. بحث او این است که باید به قبل از معاهده سور بازگشت. معاهده سور در سال 1919 شکل گرفت و زمینه فروپاشی امپراتوری عثمانی را فراهم کرد و مبتنی بر قالب خلافت بود. اخوان المسلمین ترکیه همانند اخوان المسلمین سوریه و وهابیت عربستان هر سه به خلافت فکر می کنند. خلافت ترکیه مبتنی بر خلافت ترک هاست. بنابراین قالب ایدئولوژیکی سلفی دارد زیرا بر اساس رویکرد چهار امام خاموش معنا پیدا می کند. فضای امپراتوری عثمانی از زمان سلطان سلیمان دوم به بعد تغییر یافت. آن ها در سریال های تاریخی خود ایرانی ها را ازبک می نامیدند. تا آن زمان حتی زبان و مکاتبات فارسی در دیوان عثمانی وجود داشت اما از زمان سلطان سلیم زبان فارسی برداشته شد. گرچه خودش به زبان فارسی مسلط بود. او حتی شعرهایی به زبان فارسی برای شاه اسماعیل می سرود و می فرستاد. پس از آن به لحاظ ژئوپولتیکی خود را با جهان عرب بهتر تعریف می کند. زیرا عربستان، اردن، عراق، فلسطین، سوریه، لبنان تحت حوزه کنترل امپراتوری عثمانی قرار داشت. این نگاه وجود دارد که تضادهای ژئوپولتیکی توسط مجموعه ای بازتولید می شود که در داخل کشور، هیچ کسی این نگاه را نداشته باشد. مهندس بازرگان در کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت»، به صراحت بیان می کند که من اسلام را برای ایران می خواهم ولی آیت الله خمینی ایران را برای اسلام می خواهد. دیدگاهی که بنده با آن مخالف هستم زیرا اقدامات امام منادی ایرانیت بود. برای نمونه بر اساس مصوبه مجلس خبرگان، اگر مرجعی در ایران نبود، می توانستند آن را به ایران بیاورند و تابعیت ایرانی بدهند و آن را ولی فقیه کنند. امام به شدت با آن مخالفت کردند و گفتند ولی فقیه باید ایرانی الاصل باشد. به طور طبیعی چنین نگاهی تاثیر خود را بر فضای منازعات ژئوپولتیک منطقه ای می گذارد.

ریچارد کاتم و فولر هر دو عضو سیا بودند و فارسی می دانستند. هر دو خاورمیانه شناس بوده و عقلانیت راهبردی دارند. با مطالعه آنچه بروس ریدل، کارشناس اندیشکده بروکنیگز منتشر کرده به راحتی می توان به ویژگی های شخصیتی محمد نایف و عادل الجبیر پی برد. درک راهبردی آنها با درک راهبردی که در ایران وجود دارد، قابل مقایسه نیست. اما ما بازی برده را به دلیل نقشی که برخی مجموعه ها در حمله به سفارت عربستان ایفا کردند، واگذار کردیم. گازیوروسکی در کتاب سیاست خارجی آمریکا و رژیم شاه، اسناد رسمی سیا را طی سال های 1951 تا 1953 مورد بررسی قرار داده و طرح بیدمن را مطرح می کند. این طرح با مشارکت CIA و MI6 اجرا شد. بر اساس این طرح، مسجدها را به نام توده ای ها آتش می زدند و در طرف دیگر ساختمان های حزب توده را به اسم مذهبی ها تخریب می کردند.

زمانی که صدام سقوط کرد، دیگر عراق خط مقدم ژئوپولتیک منازعه با ایران محسوب نمی شد. عربستان این نقش را عهده دار شد. سازماندهی داعش و طالبان کار آمریکا و عربستان بوده است. هنر اف بی آی و سیا سازماندهی بازیگران چند نیابتی است.

منازعه در قالب جنگ کم شدت ادامه دارد. آنچه اتفاق افتاد را باید به صورت اجتناب ناپذیر دید. گرچه با رخدادهای اخیر در سفارتخانه عربستان، تهران برگ برنده ای به ریاض داده است.

ابراهیم متقی، استاد دانشگاه تهران*

*مشروح سخنرانی در نشست «بررسی آخرین تحولات روابط ایران و عربستان سعودی» در مرکز پژوهش های دیپلماسی ایرانی

دسته بندی مقالات , خبر روز ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است

جدید ترین اخبار

Top