ماجرای محاکمه اصغر قاتل

بهمن کشاورز

وکیل ملت: گمان می کنم تنها آدمکشی که لقب «قاتل» عملاً به اسمش اضافه شده «اصغر قاتل» است .

تاریخ انتشار: 27دي1394|19:55

ماجرای محاکمه اصغر قاتل
| کد خبر: 86016

در دهه اول قرن حاضر (شاید حوالی سال 1312) ، کشف اجسادی در خرابه های «شترخان» تهران ، اهالی شهر را به وحشت انداخت . مقتولان بیشتر نوجوانان و تعدادی هم جوان بودند و به آنها تجاوز شده بود .
کشف اجساد بی سر و سرهای بی تن ادامه یافت و گسترش ترس و احساس نا امنی را باعث شد .
شاه وقت ، «آیرم» رئیس شهربانی را تحت فشار گذاشت به نحوی که او ناچار تمارض کرد و در منزل بستری شد.

🔺 اداره تامینات (آگاهی) که امکانات وسیعی نداشت به تکاپوی شدید افتاده بود اما نتیجه ای حاصل نمی شد .
این اداره تعدادی مُقنّی استخدام کرده بود تا چاه های واقع در شتر خان را جستجو کنند . این کاوش ها به پیدا شدن اجساد بیشتری منجر شد و به ترس و وحشت مردم دامن زد .
 
🔺سرانجام ماموران تامینات – شاید بر حسب اتفاق- در حوالی شترخان به مردی که پیت حلبی در دست داشت و خود را «اصغر بروجردی» بامیه فروش معرفی می کرد بدگمان شدند و او را دستگیر کردند . این مرد که میان سال، کریه المنظر و قوی هیکل بود ابتدا هرگونه ارتباط خود با قتلها را انکار کرد . اما در پیت حلبی او لباس و کاردی خون آلود پیدا شد که مدعی بود پیدا کرده است . او تفتیش شد . چیزی بدست نیامد . اما همسایگان اصغر لباسهای کثیف شده را شناسایی کردند و به یاد آوردند آن را به تن جوانکی که شب گذشته همراه اصغر بود و با او خوابیده بود، دیده بودند .
نمی دانیم اصغر به زبان خودش اقرار کرد یا با داغ و درفش . اما به هر حال اعتراف کرد . آن هم به قتلهای متعددی در ایران و عراق که گویا به 25 فقره در عراق و 8 فقره در ایران بالغ شد .
او در سال 1272 در بروجرد به دنیا آمده بود . پدر و پدربزرگش دزد و قاتل و راهزن بودند که پدر بزرگش« علی میرزا »را قزاق ها کشتند و پدرش با خانواده به بغداد فرار کرد . البته اصغر به نقل از مادرش می گفت پدرش سرباز بوده و در جنگ کشته شده است .

🔺یکی از برادران اصغر در بغداد قهوه خانه ای دایر کرد و اصغر هم ابتدا با او همکاری می کرد . اما بعداً به فروش آجیل و شیرینی به کودکان و محصلین مشغول شد که این شغل به او امکان ارتباط با اطفال و فریفتن آنها را می داد .
اصغر برای اولین بار در سن 14 سالگی به جرم آزار کودکان در بغداد دستگیر شد اما به لحاظ صِغَر سن به زودی آزاد شد . مجدداً به لحاظ تجاوز به 5 کودک در بغداد به 9 سال حبس محکوم شد .
از 27 سالگی تصمیم گرفت آثار جرم خود را با کشتن قربانیان از بین ببرد پس از 25 فقره قتل ، چون در آخرین مورد به وسیله کودک دیگری دیده شده بود به ایران فرار کرد .
او مدعی بود پس از تحمل 9 سال حبس و آزادی از زندان از برادرش خواسته برایش زن بگیرد و چون او قبول نکرده به تجاوزهای خود ادامه داده است .
ظاهراً پلیس همواره خانه او را در بغداد بازرسی و کنترل می کرده و از این رو او ناچار شده اعمال مجرمانه خود را در خارج از خانه انجام دهد و با قتل قربانیان تمام کند .
 

مرحوم «شریعت زاده» بزرگ (با دکتر شریعت زاده یا شریعت زاده کوچک اشتباه نشود) وکیل تسخیری او بود که هر چند گفت «من مامور شده ام که از این رب النوع جنایت دفاع کنم» اما در دفاع چیزی کم نگذاشت .
او به 9 سال حبس و اعدام محکوم و رای پس از اعتراض او در دیوان عالی کشور هم تایید شد .

🔺 در دادگاه گفته بود: «این ها یک عده بی پدر و مادر هستند، بی سر و پا و خوشگلند. وقتی ریششان در آمد دزدی می کنند . من با اینها دشمن هستم . این ها دشمن مملکت هستند . به این جهت آنها را کشتم . من در خارجه که بودم از اینها خیلی بودند و خیلی از آنها را کشتم . اینجا هم که آمدم، دیدم در اینجا هم هستند و آنها را هم می کشم»
و در موقع اعدام گفت: «من چند ولگرد مجهول الهویه را کشتم ، شما به خاطر آنها مرا می کشید»
حکم اعدام روز چهارشنبه ششم تیرماه 1313 در میدان توپخانه تهران اجرا شد .

🔺واقعاً با آن پدر و آن جدّ و آن محیط زندگی و تربیتی «علی اصغر بروجردی» چه چیزی غیر از آنچه شد می توانست بشود؟!
جالب این است که او هم مانند بسیاری از قاتلان دیگر مدعی تلاش برای پاک سازی جامعه بود !!!
این ادعا را سیف القلم، هوشنگ امینی (ورامینی) و سعید حنایی هم داشتند !

🔺 از هوشنگ ورامینی که گمان می کنم بیش از اصغر قاتل آدم کشته باشد ، خودم از رادیو شنیدم که می گفت: «در خیابان نزدیک چرخ یک طواف میوه فروش ایستاده بودم . یک نوجوان ولگرد مزاحمش می شد و از رو هم نمی رفت . میوه فروش که درمانده شده بود گفت: خدا بیامرزد اصغر قاتل را که می خواست نسل شما را بر اندازد»
من با خودم گفتم عجب آدمی بوده که بعد از این همه سال برای او خدا بیامرزی می گویند . تصمیم گرفتم از روش او پیروی کنم !!»
هوشنگ ورامینی گوش و بینی و آلت تناسلی قربانیانش را جمع می کرد و کلکسیون وحشتناکی درست کرده بود .

🔺ادعای« اصلاح اجتماع» را بسیاری از قاتلان زنجیره ای در سراسر دنیا داشته اند . فقط معلوم نیست چرا این افراد با قربانیانشان همان اعمالی را انجام می دهند که انجام آن از جانب قربانیان باعث آن شده که مفسد تلقی و قتلشان واجب شود ؟! والله اعلم
 

دسته بندی با وکلا , حقوقی ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top