تاریخ انتشار: 2بهمن1394|23:24

| کد خبر: 88968

قضاوت تلفنی و باقی قضایا

بهمن کشاورز

وکیل ملت: گمان می کنم اسفندماه 1357-حدود بیست روز پس از پیروزی انقلاب- بود که به اتفاق «آقای ابریشمی» قاضی دانشمند و شریف دادگستری و« آقای کورش کاکوان» وکیل دادگستری مأموریت یافتیم برای بررسی علت و نحوه اعدام فردی به نام «ر..» که در رفسنجان اعدام شده بود، به این شهر برویم .

🔹گمان می کنم اسفندماه 1357-حدود بیست روز پس از پیروزی انقلاب- بود که به اتفاق «آقای ابریشمی» قاضی دانشمند و شریف دادگستری و« آقای کورش کاکوان» وکیل دادگستری مأموریت یافتیم برای بررسی علت و نحوه اعدام فردی به نام «ر..» که در رفسنجان اعدام شده بود، به این شهر برویم .
با هواپیما به کرمان رفتیم . ما را در مهمانسرای استانداری اسکان دادند . ساختمانی بسیار لوکس و زیبا بود که خراب و کثیف شده بود . تاجایی که به یاد دارم، کمیته کرمان هم در همین ساختمان مستقر بود. مسئول کمیته معلم جوانی به نام «ا..»بود . یک فرد روحانی کمی مسن تر هم به او کمک می کرد که نامش را فراموش کرده ام. این آقای روحانی با آقای «ا..» شوخی می کرد . از جمله نمی دانم به چه مناسبت آقای «ا..» گفت «من یک «آدمی » هستم که دارم کارم را می کنم» . این آقای روحانی بلافاصله گفت: «البته این حسن ظنی است که به خودتان دارید!!» .

نزدیک این مهمانسرا یک یخچال قدیمی و سنتی بود که به تماشای آن رفتیم .حفره ای بسیار بزرگ و عمیق که سر پوشیده بود .در گذشته ها در غرفه های آن آب جمع می کردند تا یخ بزند و برای مصرف در تابستان ذخیره شود جالب بود تا آن زمان یخچال اینگونه ندیده بودم . نمی دانم الان آن مهمانسرا و آن یخچال سنتی در چه حالی است .
                               🔸🔶🔸
🔹 اما ماجرای قضاوت تلفنی:
صبح زود در انتظار اتومبیل و اسکورت مسلح بودیم تا به رفسنجان برویم . در اطاق آقای «ا..» نشسته بودیم . دو نفر را شب گذشته با دو بانکه بزرگ حاوی مشروب الکلی گرفته بودند . آقای «ا..» تلفنی با فردی که نفهمیدم چه کسی بود، برای تعیین تکلیف آنها تماس گرفت . سخنان آقای «ا..» را می شنیدم اما سخنان طرف مقابل را ، با توجه به آنچه آقای «ا..» می گفت ، حدس زدم .
                               

🔹 مکالمه به شرح ذیل بود :
آقای «ا..»: حاج آقا دیشب دو نفر را گرفتیم با دو بانکه مشروب . مست و لول بودند و به زحمت حرف می زدند و سر از پا نمی شناختند . چکارشان کنیم ؟
حاج آقا: اقرار می کنند که مشروب نوشیده بودند ؟
آقای «ا..»: حاج آقا دیشب اقرار کردند .
حاج آقا: خودتان گفتید دیشب مست و لول بودند و حرف نمی توانستند بزنند . اقرارشان چه ارزشی دارد؟
آقای «ا..»:حاج آقا دهانشان هم بوی گند الکل می داد .
حاج آقا: دهان به جهات مختلفی ممکن است بو بدهد . الان اقرار می کنند ؟
آقای «ا..» از دو متهم پرسید: «اقرار می کنید که دیشب مشروب خورده بودید؟» . آن دو نفر که به فراست دریافته بودند ماجرا چیست، بلافاصله گفتند : «نخیر ، حالمان خوب نبود ، اما مشروب نخورده بودیم» !!
آقای «ا..» گفت: حاج آقا اقرار نمی کنند، چه کار کنیم؟
حاج آقا: هیچ، ولشان کنید بروند !
آقای «ا..»: این مشروب ها را چه کنیم ؟
حاج آقا: دور بریزید .
مکالمه تمام و آقای «ا..» مشغول گله گزاری شد که ببینید چه گرفتاری داریم و . . . الخ
                               🔸🔶🔸

🔹اما من که از یک سو از قضاوت تلفنی حیران بودم و از طرف دیگر از محتوای این قضاوت و احتیاط و روشن بینی و روشنفکری موجود در آن شگفت زده شده بودم، یارای پاسخ نداشتم . البته بعدها چیزهایی در مورد قضاوتهای تلفنی دیگر شنیدم که محتوای آنها شباهت و ربطی به قضاوت تلفنی آن «حاج آقای» ناشناس نداشت .

🔹 اما علت این سفر مراجعه و اعتراض دسته جمعی گروهی بود که به کاخ دادگستری مراجعه و به اعدام فردی به نام «ر..» در رفسنجان اعتراض می کردند . فرد دیگری هم که همراه این مرد دستگیر شده بود در معرض اعدام یا قطع ید بود (به ادعای این معترضان) .

جناب کورش کاکوان و بنده از کمیسیون حقوق بشر کانون وکلا و آقای ابریشمی از طرف مرحوم اسد الله مبشری وزیر وقت دادگستری ، ماموریت بازرسی گرفتیم . آن مرحوم به ما ابلاغ داد . قبل از حرکت ، نمی دانم چرا، گفتم ابلاغی هم از آقای هادوی دادستان انقلاب بگیریم . دوستان لزومی برای این کار نمی دیدند اما من اصرار کردم . آقای قرنی قاضی دادگستری (برادر تیمسار شهید قرنی) که رابط وزارت دادگستری و دادستانی انقلاب بود، شاید ظرف یک ساعت این ابلاغ را گرفت و آورد . در آن روزها کارها خیلی سریع و بی دردسر انجام می شد . اصرار من به گرفتن این ابلاغ صرفاً غریزی بود نه بر مبنای استدلال، اما آنچه بعداً به اصطلاح کار ما را راه انداخت همین ابلاغ بود و بدون آن معلوم نبود مأموریتمان – و شاید سرنوشت خودمان- چه می شد ! .
                               🔸🔶🔸
🔹 با هواپیما به کرمان رفتیم و شب را در این شهر گذراندیم . صبح روز بعد- پس از دیدن و شنیدن ماجرایی که شرح دادم- با یک جیپ آهوی بیابان عازم رفسنجان شدیم. علاوه بر راننده ، جوانی بسیار مودب و صمیمی از کمیته کرمان همراهیمان کرد . گمان می کنم تفنگ ژ3 یا کلاشنیکوف داشت .
وقتی به رفسنجان رسیدیم ما را مستقیماً به مسجد هدایت کردند که آقایی در آن به سخنرانی مشغول بود .
به محض نشستن متوجه شدم موضوع سخنرانی ، اعدام «ر..» و آمدن ما به  رفسنجان است . به دوستان پیشنهاد کردم برویم . پذیرفتند و از مسجد خارج شدیم . صدای جمعیت را می شنیدیم که شعار می دادند: " «ر..» قاتل بود، اعدامش عادل بود" ! .
روحانی کوچک اندام، خوشرو و بسیار مهربانی که متاسفانه اسمش را به یاد ندارم ما را در بهداری اسکان داد . جای تمیز و خوبی بود .

                               🔸🔶🔸

🔹 پس از پایان سخنرانی آن آقا به دفترش در مسجد رفتیم . رفسنجان دادگاه صلح مستقلی داشت و رئیس آن که مردی خنده رو و مودب بود به دیدن ما آمد . توضیح داد که آقای «ر..» و فرد همراهش درست روز 22 بهمن به بانک حمله کرده بودند . حال آنکه شهر از حدود یک ماه پیش از پیروزی انقلاب در اختیار مردم بود و انقلابیون اعلام کرده بودند هیچ کس حق تعرض به بانکها و ادارات دولتی را ندارد . دو مهاجم با پولهایی که برداشته بودند بیرون می آیند و با مردمی که از ماجرا آگاه شده و برای کمک به کارمندان بانک آمده بودند مواجه می شوند . «ر..» بعد از چند بار تهدید شلیک می کند و یک مرد جوان را می کشد . حاکم شرع – همان آقایی که مشغول سخنرانی در مسجد بود – او را محاکمه و محکوم به قصاص می کند . حکم قصاص به وسیله پدر مقتول با شلیک سلاح کمری اجرا می شود . همراه و همدست «ر..» را زندانی می کنند تا بعداً به وضع او رسیدگی شود . نفهمیدیم داستان اعدام و قطع ید از کجا آمده بود . اما به هر حال سفر ما باعث شد که هیچ یک از این دو واقعه – اگر هم واقعیتی در مورد آن وجود داشت – اتفاق نیفتاد .

به اتکاء ابلاغ آقای هادوی توانستیم پرونده را که عبارت از چند برگ کوچک دستنوشته بود ببینیم . ماجرا همانگونه که به ما گفته شده بود اتفاق افتاده بود .

🔹به زندان رفتیم و با همدست «ر..» ملاقات کردیم . او هم مثل خود «ر..» جوان و پرشور بود . حمله به بانک را علیرغم اعلام عدم تعرضی که شده بود اقدامی انقلابی می دانست .
در زندان رئیس پاسگاه ژاندارمری شهر «انار» هم زندانی بود . گفتند " در محاکمه، حاکم شرع به او گفته است شما متهمید به تحریک چاقوداران علیه مردم" . متهم انکار کرده بود . حاکم گفته بود: "کسی به شما تلفن کرد و گفت ما می خواهیم به نفع دولت تظاهرات کنیم . اما می ترسیم مردم مزاحم ما شوند" . شما گفتید "نترسید . بیرون بیایید، هرکس مانع و مزاحم شد ، بزنید . . . فلان و فلانش کنید" .
متهم انکار می کند . حاکم می گوید: "اگر ثابت شود که شما این حرفها را زده اید آیا به جرم خود اعتراف دارید؟" (این عبارات در آن روزگار کاربرد بسیار داشت). متهم می گوید: "بله" . حاکم می گوید: " چرا دروغ می گویید، کسی که تلفن کرد خود من بودم"! !
                               🔸🔶🔸

🔹 در زندان خیلی ها مراجعه کردند و شکایات و مطالبی داشتند که موضوع مأموریت ما نبود . اما ضمن گزارش اصلی به این موارد هم اشاره کردیم ولی گمان نمی کنم اثری داشت .
به تهران بازگشتیم و گزارشی تنظیم کردیم . به علت عدم صلاحیت دادگاه و عدم رعایت تشریفات دادرسی و حق دفاع اشاره کردیم (هنوز دادگاه جنائی با همه تشریفاتش وجود داشت) . همینطور عدم رعایت حق تجدیدنظر محکوم علیه را یادآور شدیم . گمان می کنم تاثیر اصلی این ماموریت همانا اعدام نشدن و عدم قطع ید نفر دوم بود .
                               🔸🔶🔸
🔹 از این سفر دو نکته به یادم مانده است. یکی اینکه وقتی در دفتر حاکم شرع بودیم چند نفر را آوردند که به حفر چاه آب بدون مجوز اقدام کرده بودند . به ماموران گفته شد حفر چاه نیاز به مجوز و پروانه ندارد . احتمالاً این نظر و عقیده در نقاط دیگر کشور هم تداول داشت و آثار آن حالا ظاهر شده است (البته در جوار عوامل دیگر مثل گرم شدن هوا و خشکسالی) .
                               🔸🔶🔸

🔹دیگر اینکه در کمیته رفسنجان گروه زیادی گرد آمده و دور تا دور اطاق بزرگ کمیته نشسته بودند . کسی را آوردند با مقدار زیادی اشیاء و مواد گوناگون از جمله تریاک، هروئین، ماده ای که مأمور حفاظت ما گفت "شیره تریاک است" و ظرفی مملوء از مایع زرد یا نارنجی رنگ که ایضاً جوان اسکورت ما گفت برای ترک اعتیاد است . یعنی شیره تریاک را در آب حل می کنند و هر روز مقداری از آن را می نوشند و به جای مقدار مصرف شده، آب می ریزند تا مایع رقیق و رقیق تر شود و در نهایت فقط آب خالص باقی بماند .

چیزی که توجه مرا جلب کرد این بود که جماعت حاضر در اطاق لاینقطع با حرارت بسیار فرد متهم را برای استفاده از هروئین سرزنش می کردند ، اما سخنی از تریاک و شیره نبود و کسی در این خصوص چیزی نمی گفت.
این مطلب را با محافظ جوانمان در میان گذاشتم . خندید و گفت : "آخر اینها همه اهل تریاک هستند و استعمال آن را عیب نمی دانند" !
توجه دارید که اعزام ما در معیت «آقای ابریشمی» مربوط به زمانی است که کانون وکلا –با توجه به فعالیت ها و اقداماتش در جریان انقلاب- عزیز بود و هنوز اثاثیه اش را در حوضِ –خوشبختانه بی آبِ- حیاطِ جنوبی کاخ دادگستری نریخته بودند !


در سالهای اولیه وکالت برای ملاقات متهمی زندانی به زندان قزل‏ حصار رفتم. متهم مردی بود میان سال و محترم و صاحب یک فروشگاه موتورسیکلت که به اتهام جعل، استفاده از سند مجعول، افترا و شروع به کلاهبرداری با قرار بازداشت زندانی شده بود. خلاصه اظهارات اولیه او از این قرار بود:

"چندی قبل شخصی با معرفی یکی از آشنایان به فروشگاه مراجعه نمود. دست راست او گچ گرفته شده و وبال گردنش بود. موتورسیکلتی با قیمت یکصد هزار ریال انتخاب کرد و قرار شد وجه آن را به وسیله چک پرداخت کند. دسته چک خود را ارائه نمود و اظهار داشت شما بنویسید تا امضاء کنم. با توجه به وضعیت دست راستش چک را نوشتم به مبلغ یکصد هزار ریال معادل ده هزار تومان و او با همان دست و با زحمت امضاء کرد. چک از بانک برگشت خورد و با طرح شکایت، صادرکننده نهایتاً جلب شد. در تحقیقات صحّت امضای خود را تأئید نمود ولی اظهار داشت مبلغ چک ده هزار ریال معادل یک هزار تومان بوده است و بعد از مدتی بنده به اتهام جعل چک زندانی شدم" .
                              🔹♦️🔹


چون او را آدم صادقی یافتم. وکالتش را قبول کردم. محتویات پرونده و گزارش مرکز کشف علمی جرایم حاکی از آن بود که در متن چک ابتدا به خط صاحب حساب نوشته شده بوده مبلغ ده هزار ریال معادل یک هزار تومان لکن با مواد شیمیایی پاک و به خط ِصاحب فروشگاه موتور سیکلت نوشته شده مبلغ یکصد هزار ریال معادل ده هزار تومان. همه چیز علیه متهم بود جز صداقت در گفتارش که مرا به تلاش خستگی ‏ناپذیر تشویق می‏کرد. چندین بار به مرکز کشف علمی جرائم مراجعه نموده و با دستگاه‏‏های مختلف چک را مورد بررسی قرار دادیم. نهایتاً دستگاهی بود که خطوط نوشته را از ابعاد مختلف درشت و ضخیم می‏نمود مثلاً اگر با خودکار روی کاغذ علامت + رسم می‏شد به خوبی مشخص می‏شد که همچون دو طناب ضخیم خط عمودی از روی خط افقی عبور کرده است.
                              🔹♦️🔹
در چک مورد بحث امتداد خط امضای دارنده حساب با متن چک تلاقی پیدا کرده بود و دستگاه نشان می‏داد که خط امضاء از روی خط متن چک که به خطِ صاحب فروشگاه موتور سیکلت بود عبور نموده است و این مفهوم را داشت که بعد از نوشتن متن چک ، توسط صاحب حساب امضاء شده است و امضا کننده چک پیش از مراجعه به فروشگاهِ موتور سیکلت، رقم ده هزار ریال را شخصاً نوشته و با مواد شیمیائی محو کرده بود تا بتواند این بلا را بر سر فروشندۀ موتور سیکلت بیاورد. متهم از زندان آزاد و خریدارِ موتور سیکلت، روانه زندان شد.n

دسته بندی مقالات , حقوقی ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top