«شکاف»، فیلمی که تلخی ها را عریان کرد!

وکیل ملت: در دورانی که فیلم اجتماعی ساختن تنها در قالب تم هایی مثل خیانت های خانوادگی و درهم شدن روابط بین آدم ها تصور می شود، کیارش اسدی زاده نگاه جدیدی دارد. سوژه «شکاف» او، طلاق است که اتفاقا اصلا هم بدیع و بکر نیست.

تاریخ انتشار: 7بهمن1394|22:41

 «شکاف»، فیلمی که تلخی ها را عریان کرد!
| کد خبر: 91995

در دورانی که فیلم اجتماعی ساختن تنها در قالب تم هایی مثل خیانت های خانوادگی و درهم شدن روابط بین آدم ها تصور می شود، کیارش اسدی زاده نگاه جدیدی دارد. سوژه «شکاف» او، طلاق است که اتفاقا اصلا هم بدیع و بکر نیست، اما برای سینمای فعلی ما یک حرف جدید به حساب می آید. دومین ساخته او پس از فیلم مهجور «گس»، در جشنواره سی و سوم فجر اصلا مورد توجه واقع نشد و تنها در یک رشته غیراصلی در فهرست کاندیداهای دریافت سیمرغ قرار گرفت.
 

«شکاف» فیلمی که تلخی ها را عریان کرد! (اسلایدشو)

چنین برخوردی، به وضوح، یک اجحاف در حق این اثر قلمداد می شود. چون فیلم، سوای عوامل حرفه ای و متخصصی که در پشت و جلوی دوربین دارد، موفق شده یک قصه سرراست را با حفظ جذابیت های بصری تعریف کند و هم چنین، استاندارد قابل قبولی دارد. «شکاف»، داستان طلاقی است که به معنای واقعی کلام، فرزند خانواده را تباه می کند و هراسی را در دل زوج جوانی می اندازد که بنا به یک دلیل پزشکی، مجبورند بچه دار شوند. این فیلم این روزها در حال اکران است و کارگردان آن از دسته فیلم سازانی است که معتقدند ستاره ها هنوز هم مخاطب را به سینما می آورند.

انگار از اساس، نمی توانید به سراغ سوژه های ملایم بروید. در دورانی که مردم را به بچه دار شدن تشویق می کنند، شما درباره تردیدهای این اتفاق فیلم ساخته اید؟

از زمانی که موضوعی تبدیل به دغدغه شخصی من می شود و احساس می کنم این ارزش را داراست که به دنبال آن بروم و رویش تحقیق کنم تا حدی که تبدیل به پوست و گوشت و استخوان من بشود تا بتوانم درباره آن حرف بزنم، اصلا به این موضوع فکر نمی کنم که ممکن است تا چه حد حساسیت ها را برانگیزد. از طرف دیگر حتما این نکته هم توی ذهنم وارد می شود که من در شرایطی می خواهم این فیلم را بسازم که سیاست های کشور به سمت توصیه بر تولد بچه است و این که هر خانواده حداقل دو فرزند داشته باشد. برای من اما ساختن آن فیلم مهم است نه این که چه نوع برخوردی ممکن است صورت بگیرد، سانسور بشود یا از اکران آن جلوگیری کنند. در دوران تولید تنها سعی من این است که سوژه مورد نظرم را با نهایت بی پروایی بسازم.

نمی ترسیدید دردسرهای «گس» دوباره تکرار شود؟

باز هم برایم مهم نبود. «گس» با سرمایه شخصی من ساخته شده بود و «شکاف» با مشارکت دو تهیه کننده ساخته شد. آنان از همان ابتدا هم چندان احساس نگرانی نمی کردند. من هم به چنین موضوعاتی اصلا فکر نمی کردم و در آینده هم فکر نخواهم کرد. این، اصلا به معنای لجبازی نیست. یک اتفاق کاملا ناخودآگاه است. اگر قرار باشد جور دیگری فکر کنم، فیلم های بی خاصیت می سازم.

به نظر می رسد طرفدار یک نگاه صفر و صدی هستید. هم در «گس» خیانت را به اوج رساندید و هم در «شکاف» متاثرکننده ترین اتفاق را شاهد هستیم.

درباره «گس» قبول دارم که آن نگاه صفر و صدی وجود دارد، چون پر از قضاوت است. در «شکاف» اما به نظر خودم قضاوت وجود ندارد، حداقل برای خود من به عنوان خالق اثر، فیلمی از جنس «شکاف» اگر این حجم از تلخی را به رخ مخاطب نکشد شاید نتواند آن تاثیر مورد نظر خود را روی تماشاگر بگذارد.
 

«شکاف» فیلمی که تلخی ها را عریان کرد! (اسلایدشو)

از مجموعه خطراتی که آینده یک بچه را تهدید می کند، به سراغ طلاق والدین رفته اید. چرا؟

من از زمانی که تصمیم گرفتم صاحب فرزند شوم چنین موضوعی برایم برجسته شد. مسئله من اما مجموعه نگرانی هایی پدر و مادرها نسبت به آینده فرزندشان نبود. کودکان وقتی در کانون خانواده سن و سالی را پشت سر می گذارند گاهی اهمیت خود را از دست می دهند با اینکه خیلی مهم هستند، مثل همین موقعیت طلاق پدر و مادر.

در این شرایط خودخواهی پدر و مادرها غالب می شود. برای من صرفا آن مسئولیت پذیری مهم بود و نه چیز دیگری. طبیعی است هر پدر و مادری که می خواهند صاحب فرزند بشوند از روز اول دغدغه هایی دارند؛ اما چه می شود که این دغدغه ها در لحظات بحرانی به دست فراموشی سپرده می شود؟ این سوال برایم اهمیت داشت.

شما در مورد بچه دار شدن هشدار می دهید. آیا فیلم پای این هشدار و تردید می ایستد؟ انگار از جایی به بعد آن هشدار خود را پشت تراژدی اثر قایم می کند.

دغدغه من در «شکاف» ایجاد یک تردید برای بچه دار شدن در دل زوجین نیست. این فیلم به قول خود شما در دورانی ساخته شده و دارد به نمایش در می آید که همه خیلی ساده حرف از فرزنددار شدن می زنند؛ یعنی انگار اصلا موضوع صاحب اهمیتی از جانب پدر و مادر نیست و خیلی راحت می شود به سمت آن رفت. انگار خیلی راحت می شود بچه دار شد و این بچه خیلی راحت بزرگ می شود و خیلی راحت آینده اش تامین می شود در حالی که اصلا چنین خبری نیست، به خصوص در جامعه ما.

حرف مهم من در این فیلم که در بستر رابطه زوج اصلی فیلم مطرح می شود اصلا ماجرای کوچکی نیست. مقوله بچه دار شدن اهمیتی دارد بسیار فراتر از چیزی که درباره آن در جامعه امروز صحبت می شود. اتفاقا به همین دلیل است که نسل من در مورد آن محتاطانه تصمیم می گیرد؛ بنابراین فیلم اصلا قرار نیست کسی را از بچه دار شدن بترساند، تنها می خواهد بر اهمیت این اتفاق تاکید کند.

من با مردم فیلم را دیده ام و این بار تراژدی فیلم است که مردم را روی صندلی نگه می دارد. معتقد نیستم که زیاده از حد باشد. شخصا با کسی مواجه نشدم که سالن را ترک کند، به خصوص نیمه دوم فیلم برای هم سوال برانگیز است. باز هم عنوان می کنم که اگر این فیلم این همه تراژیک نباشد نمی تواند روی مخاطب خود اثرگذار باشد. من فیلمی برای کیف کردن مخاطب نساخته ام.

با توجه به این که می گویید فیلم شما در اندیشه انداختن تردید در دل زوجین نیست، زوج اصلی فیلم را کدام یک از زن و شوهرها قلمداد می کنید؟

طبیعتا پیمان و سارا (با بازی حمیدیان و توسلی). اگر آنان در قصه نباشند هیچ وقت به سراغ آن زوج دیگر نمی رویم. آن تردیدی که برای زوج بی فرزند فیلم اتفاق می افتد طبیعی است و باید باشد. من می گویم قصه اصلی فیلم آن تردید نیست. عده ای می گویند پایان فیلم باز است اما من می گویم در چنین فیلم اصلا اهمیت ندارد زوج فیلم در نهایت بچه دار می شود یا نه؟ مهم آن شناختی است که دو نفر باید نسبت به یک موضوع پیدا کنند. مقوله بچه دار شدن چیزی نیست که کسی بتواند درباره آن مانیفست صادر کند، چه برسد به یک فیلم ساز. جلوی روند طبیعی جهان را نمی شود گرفت.

جالب است که برای فیلم اجتماعی ساختن این بار به سراغ سوژه تکراری خیانت نرفته اید و موضوع قدیمی تری مثل طلاق را برگزیده اید.

روزهای اول شکل گیری این قصه، تکراری بودن تم آن به چشمم می آمد و می دانستم در سینما هم زیاد کار شده اما می گفتم قرار است با زاویه نگاه جدیدی به آن نظر کنم. به همین دلیل تم تکراری آن برایم اهمیت نداشت. می دانستم می شود حرف های دیگری را برای مخاطب زد.

چند فیلم وجود دارد که انگ شباهت با آن ها را به «شکاف» می زنند. می خواهید در این باره از فیلم خودتان دفاع کنید؟ یادم هست در آخرین روزهای پیش از جشنواره پارسال تاکید داشتید خلاصه داستان منتشر شده در رسانه را تکذیب کنید.

آن زمان مطبوعات نوشته بودند قصه فیلم شبیه قصه «ملبورن» است. الان شباهتش با «جدایی نادر از سیمین» و «درباره الی» هم مطرح می شود! متاسفانه به محض این که فیلم اجتماعی می سازی و در آن به نقطه اوج می رسی، به محض این که دوربین فیلم بردارت می آید روی دستش و... به تو می گویند شبیه فرهادی فیلم ساخته ای.

او کارگردان شاخصی است اما قبل از او هم در ایران و در دنیا دکوپاژها و قصه گفتن های این چنینی اتفاق افتاده و آن زمان هم اتفاق بدیعی نبود. آقای فرهادی هم نگاه خودش را در آن فضا دارد و تقلیدی اتفاق نمی افتد. شاید من به خاطر تعلق خاطرم به نوع قصه هایی که دلم می خواهد بسازم شباهت هایی از نظر فکری به این کارگردان بزرگ داشته باشم. این را کتمان نمی کنم، ولی ابدا مقوله کپی کاری و تقلید مطرح نیست. در مرحله نگارش و تولید هم تلاش می کنم نگاه خاص خودم را داشته باشم. با این حال نقدهایی خواندم که بسیار باعث تعجب من شد.



«شکاف» فیلمی که تلخی ها را عریان کرد! (اسلایدشو)

در آن دوران که شما از آن صحبت می کنید خلاصه داستانی توسط سازمان سینمایی منتشر شده بود که باب طبع من نبود. نوشته بودند فیلم درباره کودکی است که به زوجی امانت داده می شود و اتفاق بدی برای او می افتد. نمی دانم چرا چنین چیزی را که دقیقا آدم را به یاد خلاصه داستان «ملبورن» می اندازد، منتشر کردند. شاید برای این که جلوی هر حاشیه را بگیرند. به هر حال آن چند جمله قصه فیلم من نیست.

نیما جاویدی کارگردان ملبورن این را خوانده بود و دچار سوءتفاهم شده بود. من اتفاقا او را صدا کردم و از او خواستم فیلم را ببیند. خود او هم متعجب بود چرا چنین خلاصه داستانی بابت این فیلم بیرون آمده است. البته نظر خود را در مورد فیلم نگفت و من هم نپرسیدم. شخصا قائل به تقلید نیستم و همیشه سعی می کنم نگاه خودم را داشته باشم و قصه خودم را تعریف کنم. در عین حال، من سلیقه بصری ای دارم که ممکن است مخاطب را به یاد کارگردان دیگری مثل آقای فرهادی بیندازد.

طبقه متوسط که در سینما مورد توجه شماست، طبقه خودتان هم هست؟ تعریف شما از آن چیست؟

کاملا همین طور است. من از طبقه پایین تر و بالاتر از خودم، به این خوبی که این طبقه را می شناسم، آگاهی ندارم. طبقه متوسط در جامعه امروز ایران طبقه ای است، که صورت خود را با سیلی سرخ نگه می دارد و سعی می کند ویترین خوبی برای زندگی اش تعریف کند. او با مشکلات زیادی در این مسیر مواجه است. من خودم هم از همان جنسم و احساس می کنم لحظات این طبقه را خیلی بهتر می شناسم.

فکر نمی کنید فیلم شما روح مخاطب را آزار می دهد؟ تلخی ها را زیاد عریان نکرده اید؟

بله برجسته سازی تا همین حدی که اتفاق افتاده الزامی بوده است. این برجستگی برای هر فیلمی متفاوت است، بستگی به قصه اش دارد. مرگ ایلیا در این فیلم اوج برجسته سازی است. از زمان تولید در گروه خودمان این بحث خیلی بالا گرفت که بچه نباید بمیرد و این حجم از تلخی، مخاطب را در سالن سینما داغان می کند و ما حق چنین کاری را نداریم. من اما آنان را متقاعد کردم.

تعریف من از این جنس برجسته سینمایی این است، چرا که وقتی به سراغ سوژه ای مثل کودکان قربانی طلاق می رویم اگر پایان فیلم را به هر شکل دیگر غیر از مرگ این بچه تمام کنیم در نهایت به خودمان گل زده ایم. ما نباید کاری می کردیم که تماشاگر ماجرا را ختم به خیر شده فرض کند. این ختم به خیر شدن یک بازخورد منفی دارد و باعث می شود مخاطب بگوید خیلی خب، در نهایت همه چیز حل می شود، در حالی که در زندگی واقعی اصلا این گونه نیست.

گاهی اصلا دیگر جای پشیمانی و راه بازگشتی وجود ندارد. این فیلم برای اثرگذار بودن مجبور بود هیچ پلی برای برگشتن و جبران کردن باقی نگذارد. من از روز اول هم به دنبال این نبودم فیلمی بسازم که همه آن را تحسین کنند و بگویند وای چه فیلم خوبی. دغدغه من از ساخت «شکاف» در خود فیلم مستتر است. اگر در کل اکران، دو خانواده از این فیلم تاثیر بگیرند و فضای خانواده آنان تغییری در حد بضاعت این فیلم داشته باشد، من کار خودم را کرده ام.

آدم های داستان شما ما به ازاهای بیرونی دارند؟ آن بیماری که سارا به آن دچار است چه قدر همه گیر شده؟

من زوجی را کشف کردم که بنا به یک دلیل پزشکی مجبور بودند بچه دار شوند. درباره آن بیماری تحقیق کردم و دیدم در بین خانم ها در حال شیوع است. این اجبار برایم جذاب بود. آن زوج اتفاقا نسبت به بچه دار شدن راغب نبودند. آم ماجرا نطفه سوژه را شکل داد و بعد من آن را با ماجرای دیگری ترکیب کردم. جنس زندگی فرهاد و نسیم از همان جنس هایی است که نمونه های واقعی اش را زیاد دیده ام.

الان شخصا از این که پدر شده اید خوشحالید؟

بله قطعا خوشحالم. نگاهی وجود دارد که چرا باید با این همه جنگ و خشونت و ناملایمات و آلودگی و... کسی را به این جهان اضافه کنیم و شاید این خیانت باشد. به نظر من اما این نگاه، ضدبشری است و ایدئولوژی من آن را قبول ندارد. سه سال از عمر فرزندم می گذرد و من و همسرم اجازه نداده ایم لحظه ای فضای مکدری را شاهد باشد. اولین کسی که حرف این فیلم را توی زندگی رعایت می کند خود من هستم.

و اما کست فیلم. چه قدر ستاره دارید!

در «گس» هم ترکیبی از ستاره ها و بازیگران جدید وجود داشت. در فیلم های کوتاهم، هم با ستاره ها کار کرده ام. در سینمای حرفه ای وقتی شما با تهیه کنندگان مثل منیژه حکمت و علی سرتیپی کار می کنید بازگشت سرمایه برای آنان مهم است. صنعت سینما قبل از رشد فرهنگی اهمیت دارد چرا که چرخ این عرصه باید بچرخد تا بعد ما بتوانیم حرف مان را بزنیم.

در شرایطی که فیلم من اجازه عرضه پیدا نکرده من خود را نسبت به تهیه کنندگانی که این طور پای فیلم دوم من ایستاده اند متعهد می دانم. آنان به طور ویژه به من اعتماد کردند پس من هم به بازگشت سرمایه می اندیشم. ویترین فیلم برای بازگشت سرمایه تاثیرگذار است. به نظر من هنوز آن زمانی که مردم به خاطر بازیگر بلیت بخرند نمرده است. شاید این کشش کم تر شده باشد اما نمی توان انکار کرد که هم چنان ویترین برای مخاطب مهم است.

همه بازیگرانم برای مخاطب محبوب بودند، به خصوص سحر دولتشاهی که در چند سال اخیر چند گام رو به جلو برداشت. جدا از این، اساسا در مرحله انتخاب بازیگر به این موضوع فکر نمی کنم که کستی بچینم که پول فیلم دربیاید و تهیه کننده از دست من راضی باشد. در عین حال سعی می کنم تعادلی برقرار باشد و کاراکترها به درست ترین حالت ممکن زنده شوند و در عین حال این فیلم ویترین آبرومندی داشته باشد.

حضور پارسا پیروزفر هم بعد از چند سال دوری از سینما اتفاق خوبی بود.

پارسا پیروزفر در سال های اخیر به همین شیوه کار می کند فیلم نامه را می خواند و اگر پسندید برای بازی به ایران می آید. در «شکاف» من با وجود این که در یک نقش مکمل قرار گرفت قصه را دوست داشت که آمد.

در جشنواره سال قبل به نحو بارزی در حق فیلم شما اجحاف شد و فقط در یک مورد کاندیدا شدید.

شاید اگر این فیلم را با همین کیفیت، یک فیلم ساز قدیمی تر از من می ساخت حتما دیده می شد و به حقش در جشنواره می رسید. شاید برای برخی از دوستان سنگین است که فیلم سازی به سابقه و سن و سال من بخواهد چنین حرف هایی در جامعه بزند. حالا جشنواره اهمیت خود را برای من از دست داده و چندان تصمیمی برای شرکت دادن فیلم بعدی ام در آن نمی گیرم. تصمیم گیری را بر عهده تهیه کننده خواهم گذاشت.

یعنی جشنواره ای را که چند روزی تا آغاز آن باقی مانده دنبال نمی کنید؟

جشنواره ارتباطی با فیلم های شرکت کننده اش ندارد. نسبت به برخی آثار کنجکاوم و حتما برای تماشا می روم. البته در این جشنواره تنها در صورتی که شما فیلم داشته باشید فیلم ساز شناخته می شوید، بنابراین فیلم را نه در کنار منتقدان و همکارانم بلکه در سینماهای مردمی می بینم.
 

«شکاف» فیلمی که تلخی ها را عریان کرد! (اسلایدشو)

از فیلم بعدی تان هم صحبت کنید. آن هم سوژه ای بحرانی دارد؟

بله آن هم بحرانی است و به مراتب شاید خطرناک تر. تم کلی اش مهاجرت است. این پدیده در کشور ما علت های مختلفی دارد. در این فیلم اما به دلایل خاصی از آن اشاره شده. علل عجیبی که زیاد در بین مردم دیده نمی شود. البته سوژه ناملموسی نیست. صددرصد هم مردانه است و درواقع داستان پسرانی که با پدرشان دچار مشکل می شوند. عده ای می گویند حضور کاراکتر زن برای مخاطب جدید است ولی من تلاش کردم در قضیه جذابیت های دیگری ایجاد کنم. این فضای بکر احتمالا می تواند یک امتیاز مثبت برای آن باشد. اگر پروانه ساخت فیلم تا بعد از عید آماده شود فورا کلید می زنم.

این نسخه ای که روی پرده آمده همان چیزی است که در جشنواره دیدیم؟

نه. این فیلم نسبت به نسخه جشنواره 11 دقیقه کوتاه شده و این حذفیات را از نیمه ابتدایی فیلم لحاظ کردم. من زمان خیلی زیادی را صرف نزدیک شدن به پیمان و سارا در نیمه اول فیلم کردم. بعد از رونمایی در جشنواره و دیدن بازخوردها متوجه شدم نیمه اول فیلم ریتمی کند دارد. آن زمان چند ماه از تولید می گذشت و خودم هم نگاه درست تری پیدا کرده بودم.

پس جشنواره با دادن این آگاهی به شما دین خودش را به شما ادا کرد!

بله، خیلی ها معتقد بودند فیلم، فیلم کندی است و کاملا مشهود بود دارد در نیمه اول این اتفاق می افتد. شروع فیلم، مخاطب را جذب نمی کرد. بعد از فجر پارسال دوباره بر سر تدوین نشستم و 11 دقیقه را ریختم دور و ظالمانه هم این کار را کردم. آن موقع دیگر دلم می آمد. چرا که فیلمم داشت آسیب می دید.

حالا که دوباره فیلم را با مردم می بینم احساس می کنم که کار خوبی کرده ام و چیزی از فیلم از دست نرفته است. اوج فیلم دیر اتفاق می افتد و این خطرناک بود. این تجربه باعث شد دیگر خودم فیلم ام را تدوین نکنم. من به سختی می توانم از اثرم جدا شوم و آن را نقادانه نگاه کنم. این دیر جدا شدن باعث لطمه دیدن فیلم می شود.

تدوین گری که هم سو با فکر شماست و دست به تدوین فیلم شما می زند، تعلق خاطر شما را به فیلم ندارد و ایده هایی را به آن وارد می کند که شاید هرگز به ذهن شما خطور نمی کرد. من شخصا هنگام تدوین، دقیقا همان گونه عمل می کنم که از هنگام نگار در ذهنم بوده و هیچ چیز عوض نمی شود و این لزوما خوب نیست. تدوین گر می تواند اتفاقات جدیدی برای فیلم خلق کند که به نفع آن است و من برای فیلم دوم حتما از این فکر جدید استفاده خواهم کرد.

در آخر نکته دیگری را هم عنوان می کنم. من هر جا تریبونی پیدا می کنم این پیشنهاد را به زوج های جوان می دهم که به تماشای فیلم بروند. حالا هم همان را تکرار می کنم و امیدوارم به سودشان باشد.

فیلم در زمان نمایش جشنواره ای دچار سانسور هم شد؟

نه، حتی یک فریم هم اصلاحیه نخورده و این روزها هم به سلامت اکران می شود. با این حال، الزاما نمی شود گفت که «شکاف» فیلم پاستوریزه ای است و مسئولان مشکلی نداشتند ولی طبیعتا وقتی مهره ای مانند آقای سرتیپی و خانم منیژه حکمت پشت فیلم هستند، تاثیر خوبی در اکران دارد.

راستی چرا اسم فیلم از «توده» به «شکاف» تغییر کرد؟ آیا این برداشت سیاسی ای که از توده می شود، باعث تغییر اسم فیلم شد یا خیر؟

واقعیت این است که در مرحله پروانه ساخت با اسم «توده» مجوز گرفتیم ولی از همان ابتدا هدف ما این بود به اسم بهتری که مفهوم فیلم در آن مستتر باشد برسیم ولی این حرف شما هم درست است و من نمی خواستم مردم از بیرون احساس کنند با فیلمی طرف هستند که قرار است مباحث سیاسی را مطرح کند چون فیلم کاملا بی ربط به فضای سیاسی است. انتخاب اسم «توده» مربوط به ماجرای توده سرطانی بود و ترجیح دادیم این شائبه سیاسی بودن فیلم را از بین ببریم و تلاش کردیم اسمی انتخاب کنیم که به محتوای فیلم نزدیک باشد.

حضور امیرکیان نجف زاده به عنوان بازیگر نقش پسربچه هم در نوع خود اتفاق جذابی است. به خاطر پدر خبرنگار و معروفش انتخابش کردید؟

نه اصلا. قبل از این که متوجه بشوم امیرکیان فرزند آقای کامران نجف زاده است، انتخابش کردم. به این شکل که ما در مرحله تست از بچه ها بودیم که امیرکیان هم آمده بود و معمولا وقتی تست می گیرم، بدون نام و نشان افراد این کار را انجام می دهم. من ترجیح می دهم اول صورت بچه ها را ببینم و کمی با آن ها صحبت کنم و بعد بپرسم اسم شان چیست. امیرکیان صورتش همان چیزی بود که من می خواستم و بزرگ تر از سنش می فهمد و روحیه بزرگ سالی دارد و این همان چیزی بود که من در مرحله نگارش فیلم نامه دنبالش بودم.

با این حال به گمانم بهتر باشد بچه ها را به تماشای این فیلم نبریم.

بله، این فیلم برای بزرگ ترهاست. متاسفانه چنین فیلم هایی که به مشکلات کودکان بپردازد بسیار کم است و فیلم «شکاف» هم جزو همین تعداد محدودی است که ساخته می شود با این حال اثرگذار است. به خصوص در فضای سینمای اجتماعی همه چیز معطوف به گرفتاری ها و ناهنجاری های بزرگ سالان می شود. با وجود این که به نظر من بچه ها بیش تر از بزرگ سالان آسیب می بینند.

علیرضا علویان (صداگذار فیلم گس) به عنوان بازیگر در نقش مدیر استخر ظاهر شده. دلیل این اتفاق چه بود؟

با علیرضا خان علویان سر فیلم «گس» آشنا شدم که صداگذاری این فیلم را انجام داده بود. در مرحله نگارش فیلم نامه ناخودآگاه برای این نقش علیرضا علویان را انتخاب و احساس کردم علیرضا اگر قرار باشد خودش باشد و بازی نکند به درد این نقش می خورد.



«شکاف» فیلمی که تلخی ها را عریان کرد! (اسلایدشو)


به نظر شما چه دایره ای از مخاطب برای فیلم شفا تعریف می شود؟ همان گروه هدفی که برای «گس» در نظر داشتید برای این فیلم مورد نظر شما بودند؟

خیلی از دوستانی که فیلم را دیدند به من می گویند «شکاف» بسیار شبیه به قصه اول «گس» شده است اما از یک نظر دیگر نوع قصه و تمی که فیلم انتخاب کرده، ممکن است باعث شود قشر متوسط رو به پایین آن را نفهمند چون فکر می کنم قشر متوسط رو به پایین راجع به بچه دار شدن خیلی ساده تر فکر می کنند و این از نتیجه زندگی های شان و تعداد فرزندانی که دارند، مشخص است. بنابراین تصور می کنم شاید فیلم برای این قشر آلارمی ایجاد کند که مسئولیت بچه را به درستی بپذیرند و فقط بچه دار نشوند.

قبل از اکران فیلم، پیش بینی ام این بود که آن ها فکر کنند اصلا چرا باید راجع به چنین مسئله ای فیلم ساخته شود، البته این حس من بود و خدا را شکر اتفاق نیفتاد اما از ابتدا می دانستم که فیلم با قشر متوسط و متوسط رو به بالا ارتباط برقرار می کند چون این موضوع برای شان مهم است. حالا نمی دانم چه قدر فیلم روی شان تاثیر گذاشته اما آرزویی که دارم، این است که فیلم بتواند چند نفر را بعد از دیدن به این ترغیب کند که حداقل یک شب فضای خانه شان از صفر تا صد و به همه لحاظ متعلق به فرزندشان باشد.

حرف پایانی؟

من فیلمی ساختم که از نوع سینمای اجتماعی است و منجر به بحران می شود و در نهایت به فاجعه می انجامد. همه این ها به این دلیل است که فیلم دارد به مسئله بچه دار شدن می پردازد و نقد عدم مسئولیت پذیری از جانب پدر و مادر را مطرح می کند. البته در انتها فاجعه برای پیمان و سارای فیلم که شخصیت های اصلی هستند، رخ نمی دهد بلکه برای آن ها این فاجعه یک هشدار تلقی می شود. وقتی چنین موضوعی را به نقد می کشید باید بدانید این بی مسئولیتی زمانی روی مخاطب تاثیر می گذارد که نتیجه اش یک اتفاق بد باشد.

دسته بندی خبر روز , فرهنگ و هنر ,
اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top