یک هفته هفت چهره؛ از فروزان تا سالار عقیلی

وکیل ملت: مواضع شبکه ی «من و تو» که کاملا مشخص است و اهدافشان نیز به همچنین، سالار عقیلی و کارنامه اش هم که آنقدر پربار و شفاف است که نیاز به توضیح ندارد، می شود خیلی راحت عقیلی را محکوم کرد و راند.

تاریخ انتشار: 8بهمن1394|15:13

یک هفته هفت چهره؛ از فروزان تا سالار عقیلی
| کد خبر: 92337

محمد مایلی کهن یا (دوره ات گذشته آقای مربی، هفته)

بازی های مقدماتی جام جهانی 1998 تیم جوان و متحول شده ی ایران در فضای پر امید اجتماعی که ایجاد شده بود، به بزنگاه دوحه و قطر رسید ، تیم ملی با یک برد مقابل قطر نه چندان قابل اعتنا، مستقیما به جام جهانی می رفت و با توجه به آنچه که قبلتر از تیم مایلی کهن دیده بودیم، گر چه که کمی غیر قابل پیش بینی نشان می داد، اما برد مقابل قطر برای ستاره های بعدتر لیگ های اروپایی کاری نداشت! باختیم، مفتضحانه و بدون هیچ توجیهی، داوری بد نبود، قطری ها وقت کشی نکردند، داستان انگار چیز دیگری بود، شاید باید لا به لای محاسن صورت کریم باقری داستان آن شب لعنتی را کند و کاو کنیم...
 

یک هفته هفت چهره؛ از فروزان تا سالار عقیلی

تیم امید و تیم سایپا ده سال پیش به طور همزمان از وجود حاجی مایلی استفاده کردند، امید حذف شد و سایپا بین 14 تیم سیزدهم شد، البته لیگ 16 تیمی شد و سایپا ماند، اما تیم امید در مقدماتی المپیک آتن حذف شد، اتفاقا تیم پر مهره ای هم بود، مهره هایی که بزرگتری داشتند دلسوز! ماجرای تخته نرد و صدای تاس هایی که خواب حاجی را آشفته کرد بود، آنقدر مهم بود که....بماند، حاجی بد نتیجه گرفت، رفیق قدیمی(دادکان) اخراجش کرد و رابطه ها شکرآب شد و بعد که فرکی آمد، نتوانست خانه ی ویران تیم امید که معمار خسته اش درگیر تخته نرد بود را سراپا کند، روزگار دیگری درراه بود؛ بادهای موافق در فضای سیاسی به نفع بادبان حاجی وزیدن گرفته بودند و او بی توجه به کارنامه اش مشغول میشد حتی در گهر درود...

روزگار گذشت و تیم امید در دوره ی گل و بلبل کفاشیان به یک جزیره ی خود مختار بدل شد، حبیب کاشانی آمد و مایلی کهن، فرصت خوبی بود برای یک بازگشت با شکوه، خاکپور هم که جوان و مطیع و البته با پرستیژ، کارگردان اما کلا کس دیگری بود، قرار بود یک فیلم حماسی باشکوه ببینیم؛ «طلسم شکنان المپیک» آن مرد آمد؛ آن مرد با نفرتی سرشار از کی روش آمد، غافل از اینکه نمی شود تماشاچی امروز را با تکنیک های فیلم هندی راضی نگه داشت، دوباره باختیم دوباره با حاجی، هر چقدر هم که رفقای قدیمی (چراغپور در 90) نمودار بکشند و یک شبه ریشه ای نگر شوند، نتیجه ای که در ذهن می ماند کارنامه ی ننگینی است که حسرتش برای ما ماند...

حاجی کاری کن، آخرین خاطره ی خوش ما از شما مربوط به 19 سال پیش است، می دانید که خاطرات هم تاریخ مصرف دارند؟
 


فروزان یا (هنرپیشه، هفته)

یکی از خوانندگان پر طرفدار زن موسیقی پاپ که در دهه ی پنجاه خورشیدی کیا و بیایی داشت و امروز در آن سوی آبهاست، جایی در میانه ی خاطراتش، از روزهای سختی می گوید که در دهه شصت در ایران داشته و به قول خودش تحمل کرده، روزهایی که دیگر برایش هورا نمی کشیدند و در میوه فروشی محل به صورتش آب دهان می انداختند، فاصله ی آن هورا و این آب دهان فقط یک چند ماه بود.



یک هفته هفت چهره؛ از فروزان تا سالار عقیلی

تحولات در تمام دنیا سیلی از هیجان را با خودشان می آورند و فضا را به نهایت احساسات گرایی می رسانند، دشوار است در ظرف امروز در مورد دیروزها قضاوت کنیم، بی اختیار دچار خطای شناختی می شویم، تقصیر ما هم نیست گناه زمان است، زمان می گذرد و ما آدم های دیگری می شویم و با تامل بیشتر به گذشته نگاه می کنیم، گاه رفتارهای گذشته شبیه صدایی می شود که در کاست ضبط کرده ای خودت هم تحمل شنیدنش را نداری و با خودت می گویی این بود صدای من؟

فروزان پس از 37 سال انزوا فوت کرد و مردمی که در روزهای ابتدایی انقلاب انگشت در چشم ستاره هایشان می کردند، حالا تلسکوپ انداخته اند تا شاید کورسوی از فروزان و نسل آن روزها ببینند، غافل از اینکه...ما مردم نازنینی هستیم خیلی نازنین!
 


همایون بهزادی یا (پرواز بی بازگشت، هفته)

خاندان سرمایه دار خیامی که هوس باشگاهداری به سرشان زد و پیکان را تشکیل دادند، اول از همه سراغ همایون رفتند، پرسپولیس عمری نداشت و شاهین تازه منحل شده بود؛ همایون پایش را در یک کفش کرده بود و پای رفاقتش با عبدو ماند و اگر فشار عبدو نبود همان یک سال هم از پرسپولیس جدا نمی شد، دستور از بالا آمده بود که ستاره ها کنار هم نباشند! و البته که یک سال بعد با فرمانی که دوباره از بالا رسیده بود، پرسپولیسی ها در پرسپولیس عبدو جمع شدند و درخشش همایون و رفقا شروع شد، تاج را شش تایی کردند و چپ و راست تیم های مطرح دنیا را به تهران می کشاندند و با شکست بدرقه می کردند.



یک هفته هفت چهره؛ از فروزان تا سالار عقیلی

همایون رفیق باز بود، مثل خیلی از هم نسلانش، کرنش نمی کردند اما رفاقت های سنگینی داشتند، چه حجازی، چه صفر ایرانپاک، چه همایون بهزادی، او بود که بعد از رفتن آلن راجرز سکان هدایت پرسپولیس را بر عهده گرفت و بعدتر در اولین دربی اش شکست خورد و چه جالب باز هم به خاطر رفاقت با عبدو سکوت کرد و رازهای دربی مشکوک را علنی نکرد، پای مصالح ملی در میان بود!

بهزادی فوتبالش تمام شد و اما رفاقتش پابرجا بود و چه تاوانی هم برای رفاقتش داد، روزگاری که چپ ها همه را دسته بندی می کردند، او به چه چیزهایی که متهم نشد و طرد شد، اما ماند پای رفاقتش با وطن، نرفت، ماند و سکوت کرد، انگار یادشان رفته بود همایون چقدر برای فوتبال ما همایون بوده است، خوش یمن و اهل پرواز، گویی اسمش در تار و پود وجودش ریشه داشت، رفیق باز اما تن به معادلات فوتبال سالهای متاخر نداد همان ماند که بود؛ مستقل و سربلند و البته رفیق باز...
 


فاطمه معتمد آریا یا (معنا زدایی، هفته)

 نمی دانم تا حالا فضای نمایشگاه بهاره را تجربه کرده اید؟ نمایشگاه های فصلی دیگری هم هستند که فضایی مشابه نمایشگاه بهاره دارند، بخش بیشتری از نمایشگاه غرفه بندی شده است و ساز و کار مشخصی دارد، پوشاک در راهروی خودش، کفش و کلاه در جای خودش، خوراکی ها هم در جای خود، تا اینکه هوای خداحافظی با نمایشگاه می کنید و قصد ترک می کنید در راهروهای  خروجی با حجم عظیمی دستفروش مواجه می شوید، در گوشه و کنار مسیر، حتی در میانه ی میدان می چرخند و اجناسشان را به حراج می گذارند! پیاده رو، کنار درخت، روی آسفالت، در میانه ی فضای سبز...نمی دانید، چه کسی؟ کجا؟ چه می فروشد؟



یک هفته هفت چهره؛ از فروزان تا سالار عقیلی

این آسمان و ریسمان هایی که بافتم چه ارتباطی دارد به ماجرای خانم معتمد آریا در کاشان؟ می گویم خدمتتان؛ گیریم اعتراض؟ این چه اعتراضی بوده است؟ اعتراض مثل هر واژه ی دیگری معنای مشخصی دارد، اصلا اعتراض ساز و کار دارد، راه دارد و چاه دارد و البته قبل همه ی این ها باید مبنا داشته باشد وگرنه که ...

 کجای تاریخ ایستاده ایم؟ این همه آشفتگی! کاشانی های مهمان نواز، مردم فرهنگ دوست، هنرمند مستقل، این عبارات کدامشان معنای خودش را حفظ کرده است، بازیگر است و کیفیت بازی اش، ماییم و استقبال یا عدم استقبال از او؛ «تمام» نه بیشتر نه کمتر، تخریب متعمد آریا اصیل نبود و این همه حمایت یهویی هم اصیل نیست، واقعا چه کسی؟ کجا؟ چه می فروشد؟
 


سالار عقیلی یا (کمی آرامش، هفته)

فیلم (پل جاسوس ها) ساخته استوین اسپیلبرگ روایتگر داستان جیمز داناوان(تام هنکس) وکیل عالی رتبه آمریکایی است که وکالت یک جاسوس روسی در آمریکا را برعهده می گیرد و در منگنه ی تعهد و قانون و از طرف دیگر وطن پرستی قرار می گیرد، او در حالی باید از جاسوس روسی آن هم در فضای جنگ سرد و خصم شدید آمریکا و روسیه حمایت کند که همگان او را سرزنش می کنند و این کار را خلاف وطن پرستی می دانند اما داناوان در جایی می گوید:«هر کسی مستحق دفاع شدنه، هر کسی به جای خودش اهمیت داره»



یک هفته هفت چهره؛ از فروزان تا سالار عقیلی

می رسیم به داستان حضور سالار عقیلی در  شبکه «من و تو»، مواضع شبکه ی نامبرده که کاملا مشخص است و اهدافشان نیز به همچنین، سالار عقیلی و کارنامه اش هم که آنقدر پربار و شفاف است که نیاز به توضیح ندارد، می شود خیلی راحت عقیلی را محکوم کرد و راند، سوزاندن راحت است کمی باروت و کمی نفت با ذره ای بی خردی می سوزاند، آنچه دشوار است کنترل و دفع خطر است، آنکه جاسوس روس ها در آمریکا بود حق دفاع داشت، اینکه اصیل خوان اثبات شده ی خود ماست، تنور آتش چه کسانی را گرم می کنیم؟
 


ابولحسن نجفی یا (غلط ماییم، هفته)

شاهرخ  مسکوب در «هویت ایرانی و زبان فارسی» می نویسد:«اگر بتوان گفت زبان ماده تفکر است، همان طور که سنگ یا موم ماده مجسمه است. اندیشه در زبان جسمانیت می پذیرد» ساده ترش اینکه زبان نباشد نمی توانیم فکر کنیم، زبان است که ابزار تفکر را فراهم می کند و به جسمانیت ما مفهوم می بخشد، زبان اصل اساسی تفکر و هویت است.



یک هفته هفت چهره؛ از فروزان تا سالار عقیلی

این وطن همیشه در معرض هجوم، روزی عرب ها، روز دیگر ترک ها و...(این عرب ها و ترک ها، داستانی بالکل متفاوت با عرب های عزیز و ترک های عزیز ایرانی دارند) را تنها چیزی که تا امروز حفظ کرده است، همین زبان مشترک فارسی است، زبان را اگر نداشتیم معلوم نبود امروز ما در کدام دسته از مردمان جای می دادند، اهمیت زبان شناسان و پژوهندگان ادبیات فارسی با علم به این موضوع خیلی بیشتر می شود، خصوصا اینکه فردی چون ابولحسن نجفی باشد که روزگاری «سخن» را می گرداند و حق زیادی بر علم نگارش و ادبیات داستانی ایران دارد، او چه در اصفهان، چه در تهران تاثیر گذاری زیادی داشت.

 افرادی چون هوشنگ گلشیری بدون پشتوانه نجفی جایگاه امروزی را نداشتند، به هر حال عرصه ای که امثال نجفی فعالیت می کرده اند و می کنند، دامنه ی تبلیغاتی وسیعی ندارد گر چه که تا مغز استخوان تاثیر گذارند اما دیده نمی شوند، ما به آن ها همیشه نیاز داریم چه وقت هجوم بیگانه، چه وقت خودزنی های هر روزه و غلط نویسی های بی امان که به مدد تکنولوژی حدیث مکرر شده است. جای خالی نجفی ها اگر پر نشود، روزگاری دشواری خواهیم داشت.
 


معززی نیا و رحمانیان یا (رهروان ترکستان، هفته)

 معززی نیا یکی از توانمندترین نویسندگان سینمایی است که  به نوعی فرزند سوره است، او این روزها ماهنامه سینمایی «24» را برای گروه مجلات همشهری در می آورد، محمد رحمانیان را هم که کمتر اهل فرهنگی است که نشناسد، فیلمنامه نویس کارگردان تئاتر و به تازگی کارگردان سینما با فیلم «سینما تیکت»، از قضا حذف همین فیلم عرصه مجادله شده است.



یک هفته هفت چهره؛ از فروزان تا سالار عقیلی


نویسنده می نویسد که خوانده شود و فیلمساز می سازد که دیده شود، هر آن چه غیر این اگر از تولید کنندگان هنری شنیده اید، بگذارید به حساب تعارف، فیلمساز، نویسنده، موزیسین و هر فعال هنری دیگر اگر در پی القای اندیشه اش نباشد حداقل خیال القای حس اش را دارد، آقای معززی نیا نمی تواند از فرهنگ و فیلم بنویسد و خودش هم قواعد یک جامعه متمدن را رعایت نکند، آقای رحمانیان نیز به همچنین، فیلم ها و آثار ایشان ذره ای نفوذ نمی کند اگر که خودش دموکراتیک رفتار نکند، گاهی سکوت بر وجاهت شما می افزاید، سکوت را جدی بگیرید!

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

نظرات بینندگان

تعداد نظرات منتشر شده : 0

دیدگاه خود را درباره این خبر بنویسید

بازدید کننده گرامی پر کردن فیلدهای ستاره دار الزامی است
Top